نگاهی به فصل دوم One Punch Man – مرد تک مشتی

0

فصل اول One Punch Man یکی از جالب‌ترین انیمه‌هایی بود که می‌شد تماشایش را به همه دوستان و آشنایان پیشنهاد کرد و از دیدن ماجراجویی های شخصیت‌هایش به‌ویژه «سایتاما» لذت برد. اما فصل دوم، حس و حال قبلی را ندارد. احتمالاً این موضوع به تغییر استودیوی سازنده و روی کار آمدن J.C. Staff ربط پیدا می‌کند، اما دلیل اصلی هرچه که هست، تاثیر خود را بر فصل دوم نشان داده است. این فصل را می‌توان همانند سقوطی به ته دره دانست، چراکه این اثر پدیده سال 2015 در دنیای انیمه شمرده می‌شد و طرفداران بی‌شماری پیدا کرده بود اما در سال 2019، عده کثیری از همین طرفداران را سرخورده و ناامید کرده است. در ادامه همراه ما باشید.

محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما

نکته‌ای که مخاطبِ فصل دوم را خیلی اذیت می‌کند، گسسته و شلخته بودن آن است. یعنی هیچ خط داستانی درست و حسابی نداریم، و به جای آن سریال در چند خط داستانی متفاوت و غیرمنسجم که کم‌اهمیت‌ترینِ آن‌ها متعلق به سایتاما است، توزیع شده است. ناگهان چند شخصیت جدید معرفی می‌شوند و سریال وقت خود را روی معرفی آنان صرف می‌کند، از جمله «گارو»، که در فصل دوم به عنوان «شکارچی قهرمانان» و یک ضدقهرمان معرفی می‌شود. ظاهر او جذاب و قدرتمند به نظر می‌رسد و اتفاقاً برخی از بخش‎های دیدنیِ این فصل با حضور او رقم می‌خورد. اما او (فعلاً) رقیب مناسبی برای سایتاما نیست، چراکه دارد قدرت‌هایش را با حمله به قهرمانان دیگر آزمایش می‌کند. یک ویژگی شخصیتی منحصربه‌فرد در گارو، قابلیت تحول و یادگیری او از رقیبانش است، بااینکه فرصت آشنایی سایتاما را نداشته و اصلاً او را هدف خودش نمی‌داند، به‌خوبی ثابت کرده که یک مبارز تسلیم ناپذیر محسوب می‌شود.

گارو در فصل دوم One Punch Man
گارو را می‌توان یکی از نقاط قوت این فصل به شمار آورد. او تا سرحد مرگ قادر به مبارزه است، از حریفانش یاد می‌گیرد و به راحتی تسلیم نمی‌شود. آیا او شانسی در مقابل مشت سهمگین سایتاما دارد؟

از طرفی قدرت بی‌حد و مرز قهرمان داستان، به نوعی باعث رنجش خاطر او شده است و همه چیز برایش تکراری به نظر می‌رسد. پیروزی‌های مداوم او در فصل اول، همان‌قدر که برای سایتاما تکراری بود و او را بیشتر به پوچی نزدیک می‌کرد، همواره برای مخاطب تازگی داشت. اما یک ایراد اساسی به همین قهرمان بی‌انگیزه داستان یعنی سایتاما و تعال او با جهان پیرامونش بازمی‌گردد. او حقیقتاً تبدیل به مجسمه‌ای شده گاهی اوقات از مشت نابودکننده‌اش استفاده می‌کند و هیچ‌گاه حتی به اندازه فصل اول، به چالش کشیده نمی‌شود. همچنین دیگر خبری از رابطه استاد و شاگردی سایتاما و جنوس نیست، متاسفانه یکی از خطوط داستانی اصلی فصل اول که جذابیت زیادی داشت، در فصل دوم One Punch Man تقریباً حذف شده است. سایتاما اغلب وقت خود را با کینگ و یا در مسابقات رزمی می‌گذراند و جنوس نیز همانند قهرمان مستقلی شده که هدف مهم فصل اول (کشف راز قدرت سایتاما) را به‌کلی فراموش کرده است. او فقط سایبورگی است که گاهی اوقات در مبارزه با هیولاها حضور می‌یابد.

سایتاما و جنوس
اشتباه بزرگ فصل دوم ، نپرداختن به رابطه استاد و شاگردی سایتاما و جنوس است. تمرکز از روی این دو شخصیت برداشته شده، و کار خاصی در فصل دوم انجام نمی‌دهند.

جداکردن جنوس و سایتاما در بخش عمده‌ای از فصل دوم و عدم توسعه و پرداختن به رابطه استاد و شاگردی آن‌ها، نه‌تنها از حس طنز سریال کاسته بلکه به ماجراجویی هردوی آن‌ها در فصل دوم، لطمه زده است. به جای جنوسِ سایبورگ، شخصیت کینگ را داریم که مدت زمان قابل توجهی را با سایتاما مشغول بازی‌ ویدیویی و شکست دادن او می‌شود. (سایتاما که عادت دارد کار رقیبانش را با یک ضربه تمام کند، در بازی هم تنها از یک ضربه استفاده می‌کند، متاسفانه اینجا این حرکت بدرد نمی‌خورد!)

فصل اول از ابتدا تا لحظه نهایی، کم‌نقص و تماشایی بود. اما همین صفات را نمی‌توان به فصل دوم One Punch Man نسبت داد، چراکه آنقدر شلخته، درهم و بی‌هدف است که داد سرسخت‌ترین طرفداران و انیمه‌بازها را نیز در می‌آورد. پس از چند سال انتظار برای بازگشت مرد تک مشتی ، بی‌شک انتظارات بسیار بالاتر از این بود. آنچه واضح است، عدم درک کافی استودیوی سازنده از شخصیت‌ها و آن چیزی است که انیمه را نزد طرفداران محبوب کرده بود.

توجه: کپی‌برداری و هرگونه استفاده از مطالب، فقط در صورت ذکر نام و لینک مطلب مجاز است. در غیر این صورت شامل پیگرد قانونی می‌شود
منبع آی پیرامید

بخش دیدگاه‌ها

avatar