بررسی سریال Chernobyl – چرنوبیل

اگر از علاقه‌مندان سریال‌های تلویزیونی هستید، حتما این روزها نام سریال Chernobyl زیاد به گوشتان می‌خورد. مجموعه 5 قسمتی جدیدی از شبکه HBO در سال 2019، که به عقیده برخی منتقدان داخلی، نمی‌تواند توسط تصویر فاجعه را به بیننده نشان دهد و همه شخصیت‌ها فقط حرف می‌زنند! اما در حقیقت، این مجموعه‌ی کوتاه توانسته چنین فاجعه‌ای را با بزرگ‌نمایی و سوءاستفاده از اطلاعات ناکافیِ اکثر مخاطبان، به تصویر بکشد و تاثیر بگذارد. «چرنوبیل» بدون تردید یک پروپاگاندای آمریکایی است که به اعتراف برخی از رسانه‌های معتبر این کشور، دروغ‌های زیادی را به خورد مردم جهان داده است. چرنوبیل در نکوهش دروغ و تکبر سیاستمداران است و چنان رعب و وحشت، سهل‌انگاری و خطایی را در انسان به رخ می‌کشد، که نمونه‌اش در آثار متعددی از مدیوم تلویزیون دیده نشده است اما متاسفانه برای این کار، خودش از اساس و بنیان دچار شایعه‌سازی و القای هراسی کذب شده است. در ادامه بررسی سریال همراه ما باشید.

تبلیغات و رپورتاز آگهی با قیمت مناسب - کلیک کنید

بهبود سئوی سایت شما

نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل

به نظر می‌رسد سریال Chernobyl فقط یک روایت تاریخی غیرصحیح نیست، بلکه یک نوع اثر ترسناک و هشداردهنده است. نه از آن ترس‌هایی که به نیروهای ماوراطبیعه و یا خیالی وابستگی دارد، بلکه درباره ترس واقعی، ترسی که خطاهای خود انسان نشات گرفته و به نابودی خود او منجر می‌شود، صحبت می‌کنیم. آیا چرنوبیل از به تصویر کشیدن فاجعه‌ای به این وسعت عاجز است؟ به نظرم این طور نیست، چراکه اگر عاجز بود، میلیون‌ها مخاطب را جذب خود نمی‌کرد اما نکته‌ی مهم این است که فاجعه، از دیدگاه قشر خاصی از آمریکایی‌ها روایت شده است. این مجموعه از همان قسمت اول، فاجعه را کم‌کم به مخاطب نشان می‌دهد. در قسمت دوم، شدیداً روی ابعاد و وسعت انفجاری که ممکن است «سرتاسر قاره اروپا» را فرابگیرد و نتیجه‌ای جز مرگ میلیون‌ها نفر نداشته باشد، تاکید می‌کند. از سکانس‌های مربوط به کارکنان نیروگاه گرفته تا آتش‌نشانانی که حتی نمی‌دانند در حال دست و پنجه نرم کردن با چه پدیده‌ای هستند یا پخش شدن ذرات آرام و کشنده در میان مردمی که روحشان از هیچ چیز خبری ندارد! در این سریال هرآنقدر که تصویر اهمیت دارد، سخن هم مهم شمرده می‌شود و همان‌قدر که تاریخ به چشم می‌خورد، می‌توان ردپای تحریف تاریخ را دید. برخی از مهم‌ترین سکانس‌های سریال در مکانی سربسته رقم می‌خورد، یعنی جایی که سردمداران شوروی برای اثبات خودشان به عنوان افرادی لایق، ارتباط شهر را با نواحی دیگر قطع کرده و همه ساکنان را در بحرانی‌ترین شرایط ممکن، حبس می‌کنند. این سریال بیشتر از روایت تاریخی، به جنبه ترسناک ماجرا اهمیت داده، یعنی همین خطاهای انسانی و نه فقط خلاصه شدن به چند دیالوگ من‌جمله «پرداختن بهای دروغ‌ها» که برای برخی تماشاگران جذاب بوده است.

سریال چرنوبیل

گفته می‌شود که از منظر تاریخی، «چرنوبیل» درک صحیحی از وقایع و حوادث ندارد یا اینکه خیلی از مسائل را بدون اینکه ثابت شده باشند، به تصویر کشیده است. ده‌ها کتاب دقیق و صدها مقاله در این رابطه نادیده گرفته شده است، چراکه مطمئناً خیل عظیمی از مخاطبان این شبکه، اطلاعات کافی درباره آنچه در حقیقت اتفاق افتاده ندارند. جالب است بدانید برای برخی از رخدادهایی که مشاهده می‌کنیم، کوچک‌ترین سند و مدرکی وجود ندارد! شاید یکی از معروف‌ترین نمونه‌اش «پل مرگ» باشد، یعنی همان صحنه‌ای در قسمت اول که تعدادی از مردم عادی را روی یک پل نشان می‌دهد که ذرات رادیواکتیو روی سر و صورت و موهایشان می‌نشیند. (با توجه به منطق سریال، همه آن‌ها مرده‌اند) اما آیا باید از طعنه‌های سیاسی یک مینی سریال آمریکایی به رقیب دیرینه‎اش ناراحت باشیم و آن را بخاطر پروپاگاندایی بودنش بی‌ارزش بدانیم؟ بدیهی است که حکومت کمونیست شوروی در طول تاریخ، به هیچ‌وجه رژیم بی‌گناه و معصومی نبوده است. هر دو ابرقدرت در به‌کارگیری این انرژی حیاتی، دچار خطا شده‌اند و از آن در راه رسیدن به مقاصدشان سوءاستفاده کردند و رقابتی تسلیحاتی برای اثبات برتری خود، راه انداختند. اما مشکلی که مینی سریال شبکه HBO ایجاد کرده، نه‌تنها جبهه‌گیری سیاسی و هدفمند آن، بلکه ایجاد رعب و وحشتی عمومی نسبت به انرژی اتمی (از نوع غیرآمریکایی) است.

در این سریال هرآنقدر که تصویر اهمیت دارد، سخن هم مهم شمرده می‌شود و همان‌قدر که تاریخ به چشم می‌خورد، می‌توان ردپای تحریف گسترده‌ی تاریخ را دید.

شاید یکی از بحث‌برانگیزترین جنبه‌های سریال Chernobyl این باشد که اثرات رادیواکتیوی را همانند یک ویروس واگیردار نشان می‌دهد و طوری وانمود می‌کند که انگار فقط آمریکایی‌ها توانایی دربند کشیدن و کنترل چنین نیروی عظیمی را دارند. آمریکایی‌ها کاملاً این حس را دارند که فقط خودشان، لایق کنترل چنین قدرتی هستند و دیگران، با سهل‌انگاری در استفاده از آن دنیا را به مکانی خطرناک برای حیات، تبدیل می‌کنند. طبق مقاله‌ای در وبسایت معتبر Forbes (لینک در منبع)، آنچه در سریال «چرنوبیل» به تصویر کشیده شده، یک دروغ آشکار است چراکه به گواهی دانشمندان شواهدی مبنی بر واگیردار بودن اثرات رادیواکتیو دیده نشده است، حتی پلاستیک‌هایی که اطراف بیماران قرار می‌داده‌اند، نه برای جلوگیری از سرایت تشعشعاتی که در سریال وجود دارد، بلکه برای جلوگیری ابتلای فرد رادیواکتیوی به انواع میکروب‌ها است، چراکه این فرد دچار نقص سیستم ایمنی می‌شود. بنابراین امکان ندارد که همسر آن آتش‌نشان، با حضور در کنار او و لمس کردنش، رادیواکتیوی شود و ماه‌ها بعد، نوزادش بخاطر جذب این مواد، از بین برود. حتی سقوط هلیکوپتری که شاهد آن هستیم، در اثر تشعشعات هسته‌ نبوده و در واقع شش ماه بعد از وقوع فاجعه و آن هم در شرایطی بی‌ربط به خود راکتور اتفاق افتاده است. این‌ها فقط نمونه‌های تغییرات خلاقانه، برای دراماتیک‌سازی روایت هستند اما درک هوشمندانه‌ی پیام اصلی مینی سریال، مهم‌ترین چیزی است که باید اهمیت پیدا کند..

لگاسف و شربینا در سریال Chernobyl

مشکلی که مینی سریال شبکه HBO ایجاد کرده، نه‌تنها جبهه‌گیری سیاسی و هدفمند آن، بلکه ایجاد رعب و وحشتی عمومی نسبت به خطرات انرژی اتمی است.

سریال Chernobyl طبق گفته‌ی سازنده‌اش سعی ندارد ضداتمی باشد، بلکه به بهای قدرت گرفتن و سهل‌انگاری آدم‌ها می‌پردازد، در واقع تکبر و سرکوب نقد را مضمون اصلی قرار داده است. سازنده مجموعه یعنی «کریگ مازین»، علناً اعلام کرده که چرنوبیل، بیانیه‌ای علیه حکومت شوروی است و هرگز بد یا خوب بودن انرژی اتمی را هدف قرار نداده است. خب، باید گفت که ادعای سازنده مینی سریال، اشتباه و احتمالاً نوعی دروغ رسانه‌ای است. «چرنوبیل» آن چنان در ابعاد و عواقب این فاجعه بزرگ‌نمایی به خرج می‌دهد که هر ببیننده‌ای را تا مدت‌ها به فکر وامی‌دارد. انسان با دیدن آن قربانیان رادیواکتیویِ زامبی‌مانند و تاکید مداوم پروفسور لگاسف بر مرگ تمام قاره‌ یا دچار شدن مردم نواحی مجاور به انواع سرطان و نقوص مادرزادی، هرگز نمی‌تواند این فکر را از سرش بیرون کند که اگر روزی این اتفاق در کشور یا قاره‌ی ما بیفتد، چه می‌شود؟

البته می‌توانم «چرنوبیل» را فارغ از مفاهیمی که رویشان دست گذاشته، برای تماشا پیشنهاد کنم. بازیگران و عوامل سازنده، کار خود را به شکل فوق‌العاده‌ای انجام داده‌اند و سطح کیفی بالای این 5 قسمت، قابل انکار نیست. همراهی لگاسف و بوریس شربینا، باعث شده هر بیننده‌ای حتی با کم‌ترین سطح دانش، بفهمد که «یک راکتور چگونه کار می‌کند» و در جریان جزئیات قرار بگیرد. اما این پیشنهاد فقط به شرطی ارزش دارد که دروغ‌های بزرگ و کوچک آمریکایی‌ها را به راحتی باور نکنید و پس از تماشای آن، پیرامون این واقعه‌ی مهم در سال 1986، به کمی تحقیق و بررسی بپردازید. واقعه‌ای که محل درس گرفتن برای خیلی‌هاست اما در عین حال، نباید بخاطر آن از فواید و مزیت‌های انرژی صلح‌آمیز اتمی در دنیای مدرن، غافل شد.

منبع Forbes آی پیرامید
مطالب مرتبط

بخش دیدگاه‌ها

avatar