بررسی فصل اول سریال La Casa de Papel / Money Heist

16

سریال اسپانیایی زبان La Casa de Papel که با نام «سرقت پول» هم شناخته می‌شود، طرفداران پروپاقرصی پیدا کرده و یکی از سریال‌هایی است که شاید نمره IMDB آن، هر مخاطبی را برای تماشایش وسوسه کند. جذابیت‌های داستانی سریال Money Heist را انکار نمی‌کنم، اما بهتر است فریب نمره بالا و تعریف و تمجیدهای فراوان را نخورید! این سریال مجموعه‌ بی‌نظیری از ضعف‌های اساسی در فیلمنامه و شخصیت‌پردازی است که نقاط قوت آن را کم‌رنگ کرده است. در ادامه بررسی سریال همراه ما باشید.

محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما

با اینکه La Casa de Papel با ایده‌ای خوب شروع می‌شود و این نوید را ‌می‌دهد که دنباله‌رویِ کلیشه‌های رایج ساب ژانر نخواهد بود، اما با مشکلاتی مواجه می‌شود که هرگز از دید یک بیننده حرفه‌ای پنهان نمی‌ماند. وقتی که درباره مشکلات این مجموعه صحبت می‌کنیم، اولین موضوعی که حسابی روی اعصاب است، خراب شدن عمدی و تدریجی ایده‌ای است که در ابتدا جذاب به نظر می‌رسد. فصل اول در 13 قسمت پخش شده و همان ایرادِ مشترک اکثر سریال‌های 13 قسمتی نتفلیکس، در اینجا هم دیده می‌شود. داستان فصل اول، آنقدر مستحکم نیست و ابداً محتوای کافی و از آن مهم‌تر توانایی لازم برای به تصویرکشیده شدن در این تعداد قسمت را ندارد. به همین دلیل، نویسنده به شکلی تعمدی، پلات هول‌هایی غیرمنطقی را در طول داستان به وجود می‌آورد که شخصیت‌های اصلی به‌ویژه پروفسور باید برای تصحیح آن‌ها اقدام کنند. هر زمان هم که از پلات هول خبری نیست، شاهد گفت‌وگوهایی میان اعضای گروه هستیم که بسیار بی‌اهمیت و خسته‌کننده به نظر می‌رسد.

داستان درباره یک گروه سارق است که هریک به دلایلی شخصی، به نقشه سرقت ضراب‌خانه ملی اسپانیا ملحق شده‌اند تا افراد حاضر در آن مکان را گروگان گرفته و هرچقدر دلشان می‌خواهد اسکناس چاپ کنند. آن‌ها مغز متفکری پیروی می‌کنند که خود را «پروفسور» می‌نامد و از پشت صحنه، همه چیز را هدایت می‌کند. پنج ماه قبل از سرقت، پروفسور همه آنان را در مکانی گردهم می‌آورد تا نقشه را مفصل برایشان بگوید و همه چیز بر اساس پیش‌بینی و انتظارات عملی شود. این شخصیت که قرار است مغز متفکر داستان باشد و هیچ‌کس روی دستش بلند نشود، در طول سریال همواره به دنبال جمع کردن خراب‌کاری خودش یا یکی از اعضای گروه است. او ادعا می‌کند که سال‌ها روی نقشه‌اش فکر کرده و وقت گذاشته اما برخی از بدیهیات را نادیده می‌گیرد. نخستین درخواست پروفسور از اعضای گروهش این است که اطلاعات شخصی یکدیگر و اتفاقاتی که در زندگی برایشان افتاده، برای یکدیگر فاش نکنند و از آن مهم‌تر وارد رابطه عاشقانه نشوند. (که دقیقاً برعکس این اتفاقات و طبعاً به خطر افتادن نقشه را شاهد هستیم) به نظر می‌رسد همان‌قدر که پروفسور در برنامه‌ریزی برای یک سرقت بی‌سابقه باهوش است، در فهم و درک روابط اجتماعی انسان‌ها نیست. او اولین قانون نقشه‌اش را با جمع کردن تعدادی آدم دور هم، آن هم به مدت پنج ماه زیرپا می‌گذارد. اما این آخرین اشتباه مغز متفکر به شمار نمی‌رود، این فقط نشانه‌ای از غیرمنطقی‌ترین اتفاقاتی است که در قسمت‌های بعدی می‌بینیم.

سریال Money Heist که نتفلیکس پخش آن را بر عهده گرفته، ایده‌ی بسیار خوبی دارد که به همین دلیل قطعاً بسیاری را به سوی خود جذب کرده است اما در مباحث مهم‌تری از جمله شخصیت‌پردازی و روایت داستان، یکی از ناپخته‌ترین و ضعیف‌ترین سریال‌هایی است که تماشا کرده‌ام. «سرقت پول» مملو از داستانک‌های غیرضروری و احمقانه است که بدون صدمه زدن به داستان اصلی، قابل حذف هستند. به نظرم این مجموعه می‌توانست با تعداد قسمت‌های کمتر و در قالبی جمع‌وجورتر تولید و منتشر شود. از نقطه آغاز تا پایان، شاهد سیر نزولی و فرو رفتن آن در باتلاقی هستیم که با گذشت زمان، عمیق‌تر می‌شود و این مجموعه‌ را به درون خود می‌کشند.

*در ادامه بررسی، بخش‌های مهمی از داستان فصل فاش می‌شود. 

داستان اصلی سریال Money Heist که نیاز به توضیح ندارد، اما اشتباه سازندگان که دلیلی غیر از کش دادن داستان تاجای ممکن نداشته، وارد کردن خرده داستان‌هایی به ماجرا است که اکثرشان نه عقلانی هستند و نه در توسعه شحصیت‌ها نقشی دارند. سازندگان به شکلی کاملاً خراب‌کارانه و عمدی، هر یک از شخصیت‌ها را به اشتباه و انجام کاری غیرمنتظره (برخلاف نقشه) وامی‌دارند تا اپیزودهایشان به صحبت‌های حوصله‌سربر چند نفر خلاصه نشود. برای مثال، خرده داستانی مربوط به خودروی سارقان داریم که پلیس‌ها به نحوی از وجودش باخبر می‌شوند. قرار بوده هلسینکی، یعنی همان شخصی که نماینده آدم بی‌مغز اما قدرتمندِ گروه (از نظر فیزیکی) است، این خودرو را نابود کند تا احیاناً دست پلیس‌ها نیفتد! خب، او این کار را نکرده است، حالا اینکه پروفسور چرا به چنین آدمی اطمینان کرده و شخصاً کار را به سرانجام نرسانده، جای سوال دارد. (بنابراین پروفسور، آدم‌هایی که استخدام کرده به درستی نمی‌شناسد) بدن ترتیب خود او مجبور می‌شود به اوراقی ماشین‌ها برود و آثار انگشت را محو کند که این خودش، باعث ایجاد مشکلات بیشتری می‌شود و چهره هوشمندترین آدم داستان، به همین راحتی لو می‌رود. و ای کاش همه چیز به همین جا خلاصه می‌شد و سریال به اتمام می‌رسید، اما در کمال تعجب پروفسور راهی پیدا می‌کند تا کارگر اوراقی را آن هم در همان لحظه‌ای که در مقر پلیس، در حال چهره‌نگاری است، تهدید کند و ماجرا به همین سادگی ختم بخیر شود! (در همان لحظه به طرز عجیی، هیچ پلیسی در کنار آن کارگر نیست و او به راحتی چهره را پاک می‌کند، مثل اینکه نزم‌افزار نیروی پلیس، هیچ گزینه‌ای برای بازگرداندن تصویر ندارد!) در ادامه، بخش چهره‌نگاری عملاً به فراموشی سپرده می‌شود که جای تعجب دارد و البته، همان طور که گفتم دلیلی جز کِش دادن فصل اول نداشته است.

بررسی سریال Money Heist

همین ماجرا درباره شخصیت «برلین» هم اتفاق می‌افتد. برلین هم ضعف‌هایی دارد اما شاید یکی از کاریزماتیک‌ترین آدم‌های سریال باشد. او نمونه‌ی یک آدم خشک، متکبر و خودشیفته است که همیشه لباس‌های رسمی و اتوکشیده به تن کرده و حس خودبرترپنداری را بسیار عالی به بیننده منتقل می‌کند. پرفسور هم رهبری عملیات را به او سپرده و تاکید داشته که هیچ یک از گروگان‌ها نباید کشته شوند (چراکه در صورت کشته نشدن گروگان‌ها، افکار عمومی دیدگاه بدی نسبت به سارقان پیدا نمی‌کند)، با این حال برلین دستور قتل را می‌دهد و یکی دیگر از سارقان (دنور)، آن را در مورد یک زن حامله اجرایی می‌کند (در واقع او را مخفی می‌کند)، پس باز هم پروفسور اعضای گروهش را نمی‌شناسد و به‌درستی درباره‌شان تحقیق نکرده است! بنابراین در آن پنج ماه آموزشی، آیا همه در حال خوردن و خوابیدن بوده‌اند یا اینکه در حقیقت نقشه‌ای وجود داشته است؟ بله، نقشه‌ی دقیق پروفسور که سریال سعی می‌کند آن را به‌شدت نبوغ‌آمیز و فراتر از حد تصور بیننده نشان دهد، دچار مشکل می‌شود، آن هم فقط توسط اعضای گروهِ سارقان و نه شحص دیگری. اعضای دیگر مانند «توکیو» و «ریو» یعنی دو شخصیت افتضاحی که از قضا به هم علاقه‌مند هستند، از همان قسمت نخست مشکل‌آفرین می‌شوند و قادر نیستند طبق نقشه پیش بروند. آنقدر سطحی هستند که حتی نمی‌توانند دل مخاطب را هم بدست بیاورند!

در سوی دیگر، پلیس‌ها را داریم که افسری به نام «راکل» آن‌ها را هدایت می‌کند. راکل همانند بیشتر شخصیت‌های سریال، آدم مشکل‌داری است که فقط برای گرفتن تصمیمات بد و نابخردانه، وارد خط داستان شده است. او تقریباً در هر قسمت، یک تصمیم فاجعه‌بار می‌گیرد که صلاحیت او را برای هدایت عملیات زیر سوال می‌برد. از طرفی به مشکلات شخصی او با همسر سابقش هم پرداخته شده و در طول سریال بارها به آن اشاره می‌شود. راکل مخاطب را در نقش پلیسی باهوش که باید رقیب اصلی پروفسور باشد و او را از طریق نقشه‌ای زیرکانه شکست دهد، قانع نمی‌کند. در عوض، پروفسور سعی دارد از طریق رابطه‌ای عاشقانه به او نزدیک شود و از تحقیقات پلیسی سردرآورد! این آشنایی در بحبوحه‌ی یک گروگان‌گیری بی‌سابقه که مرکز توجه رسانه‌ها شده، بسیار غیرمنطقی است، هم راکل را از رسیدگی به عملیات دور می‌کند و هم باعث می‌شود پروفسور نتواند وضعیت درون ضراب‌خانه را کنترل و اعضای گروهش را هدایت کند.

سریال Money Heist می‌توانست بسیار موفق‌تر از این باشد، البته در صورتی که به‌جای قرار دادن برخی شخصیت‌های بی‌خاصیت و خرده داستان‌های دست و پاگیر، تمرکز را روی سرقت بزرگ از ضراب‌خانه قرار می‌داد. این اثر ارزش کافی برای وقت گذاشتن ندارد و فقط می‌شود با تعداد کمی از شخصیت‌هایش همذات‌پنداری کرد. در حقیقت، سعی دارد مخاطب را به طور مداوم در هیجان و تعلیق قرار دهد اما گاهی اوقات این موضوع به‌شدت کیفیت آن را خدشه‌دار کرده است.

توجه: کپی‌برداری و هرگونه استفاده از مطالب، فقط در صورت ذکر نام و لینک مطلب مجاز است. در غیر این صورت شامل پیگرد قانونی می‌شود
منبع آی پیرامید
مطالب مرتبط

16
بخش دیدگاه‌ها

avatar
8 گفت و گوها
8 پاسخ‌ها
0
 
جدیدترین دیدگاه
داغ‌ترین قسمت دیدگاه‌ها
9 تعداد نویسندگان
میناامینNiushamir9mسجاد افرادی که آخرین نظرات را داده‌اند
جدیدترین قدیمی‌ترین بیشترین رای
mir9m
کاربر مهمان
mir9m

من نمیدونم نویسنده ی این نقد به چه زبونی این فیلم رو تماشا کرده!!!! ولی حدس میزنم اسپانیایی و بدون زیرنویس به تماشا نشسته. چنین برداشت های سطحی از یک شخصی که فقط سریال های معروف رو هم نگاه کرده باشه بعیده چه بسره به منتقد سایت. بطور واضح همونطور که پروفسور یک سری قانون وضع کرده بود، همونطور هم پیشبینیه زیر پا گذاشتنشون هم کرده بود. اگر قانون های پرفسور رعایت میشد، گروگانی نمیتونست فرار کنه. ولی گروگان ها فرار کردن. پرفسور برای فرار کردن گروگان ها هم و عمپلیات های بعد از فرارشون پلن ریخته بود. پس ینی خودش هم میدونست امکان نداره قوانین کامل رعایت شه. بی نقص بودن این نقشه و این سرقت در برنامه های پرفسور بعد از رعایت نکردن قوانین بود. ینی استفاده از اتفاقات منفی و خراب کاری ها در جهت موفق تر کردن سرقت. پروفسور در قوانینش لو نرفتن هویت اصلی همه رو هم داشت. ولی در واقع برای لو رفتن هویت ها هم برنامه داشت تا بتونه وقت بخره. داستان های… ادامه نظر را بخوانید »

mir9m
کاربر مهمان
mir9m

باورم نمیشه که منتقد سایتتون نوشته چرا خود پرفسور برای از بین بردن ماشین نرفته؟؟؟ واقعا توقع دارین مغز متفکر سرقت به تنهایی همه اعمال رو انجام بده؟؟؟ طبیعتا کار های مهم تر داشته. در ضممممن جناب منتقد اوج این سریال و نقطه ی قوتش در اینه که هییییییییییچ کاراکتری، حتی پروفسور بی عیب نیست و پر از اشتباه؟؟ شما توقع یک شخصیت ابرقهرمان و نابغه رو داری؟؟ باید ائنجرز ببینی. نه سریالی با شخصیت های عادی که عصبی میشن ، گریه میکنن، نا امید میشن، اشتباه میکنن، و کاملا مثل ما مردم عادی هستن. امیدوارم بدون تعصب و با دید باز به کامنت نگاه کنید

آرمین
کاربر مهمان
آرمین

نویسنده محترم هنوز در جریان نیست که فصل اول رو نتفلیکس نساخته و شبکه ای به اسم آنتنا اسپانیا اون رو ساخت و سایر فصل ها (از دوم به بعد) رو نتفلیکس خرید و پخش کرد. کسی که هنوز اطلاعات جامعی در دستش نداره چطور میتونه اینطور این سریال بسیار زیبا رو به این سبک نقد کنه!!

سجاد
کاربر مهمان
سجاد

این سریال کلا یه فصل 13 قسمتی بود و قرار بود دیگه هم ساخته نشه … نتفلیکس اون رو خرید و فصل اولش رو تبدیل به دو فصل کرد بعدش هم بودجه ی ساخت فصل سومش رو تمدید کرد

كيمياكياني
کاربر مهمان
كيمياكياني

به نظر من هم اين سريال پر از سوتي بود
مثلا در قسمت چهره نگاري كه خيلي سريع گذشتن ازش يعني هيچكس سيستم رو نديده بود
يا وقتي ميدونستن يه ادمه ريش دار عينكي هست چرا بازرسه شك نكرده بود به پروفسور در صورتي كه آنجل بهش گفته بود اين ادم مشكوكه
يا قسمتي كه توكيو فرار كرد اين همه پليس و تير اندازي چرا يه تير به دست و پاش نخورد بيفته

مسعود
کاربر مهمان
مسعود

دوست عزیزی که به اسم منتقد زحمت کشیدی نقدی نوشتی; باید خدمتتون عارض بشم که این سریال یکی از بهترین سریال هاییه که تو عمرم دیدم. سریالی خوش ساخت که نهایت هیجان رو برای تماشاگر میاره. شما مطمعنا دانشی از نمایشنامه نویسی و نقد نداری که همچین تحلیلی رو نوشتی. فیلم و سریالی که دیالوگ نداشته باشه هیچی ندارو و بی محتواست و فقط به درد کسایی میخوره که از روی سرگرمی دوست دارن سریال ببینن مث بازی تاج و تخت که جالبه همه عموم و عوام دوسش دارن.
شما اگه با دقت سریال و ببینی متوجه میشی چه دیالوگ های قوی داره و توییست یا همون پیچش داستانی توش غوغا میکنه. اتفاقا شخصیت ها به زیبایی کرکترایز شدن و خبری از بی اشتباه بودن نیست حتی شخصیت اول داستان پروفسور که اون هم انسانه و قابل اشتباه.
ازت نمیخوام سریال و مجدد ببینی چون چیزایی که من گفتم رو باز متوجه نمیشی. فقط لطفا چون دانش نداری همینجوری از روی سرگرمی تحلیل نکن.

امین
کاربر مهمان
امین

آقای نویسنده محترم چرا الکی میکوبی تو سره این سریال شاید کسی هنوز سریال رو ندیده باشه اینو بخونه انوقت فکر میکنه حرف شما راسته در حالی که کاملا برعکسه سریال بسیار زیباست حتما ببینید ضمنا هر سریالی چند نقطه ضعف داره یعنی در حقیقت گاهی اوقات نیاز میشه

مینا
کاربر مهمان
مینا

خیلی بی رحمانه نقد کردید. واقعا از نظر شما این سریال ارزش نداره براش وقت گذاشت؟! خیلی دوست داشتنی ه از نظر من . ولی با دو تا از نکاتی که گفتید موافقم ، یکی چهره نگاری که اگه از طرز کار پروفسور برای تهدید کارگر روسی بگذریم از اینکه واکنش های پلیس رو ندیدیم و اینکه اون کسی که چهره نگاری رو انجام میداد هم اثری ازش نبود ،(امکان نداره آدم طرحی رو که دو دقیقه پیش خودش کشیده یادش بره ) نمیشه گذشت واقعا 🙂 خیلی سطحی بود این صحنه و دوم اینکه وقتی پروفسور عکس ماشین اسقاطی رو دید فهمید که ماشین همون ماشین نیست سوال پیش میاد که چرا پروفسور تازه الان اینو فهمید و وقتی هلسینکی اون عکس رو بهش داد متوجه نشد :/ . ولی با این حال ارزش دیدن داره . اینا اگه دو نمونه از سطحی نگاری نویسنده باشه کلی نمونه هم از باهوش بودن و خوب نوشتن نویسنده وجود داره ، مثلا فلش بک های به جا ، یا داستان جایی… ادامه نظر را بخوانید »

مینا
کاربر مهمان
مینا

اینکه مدام میگید پلیس زنی که خیلی ضعیفه مشکل شخصی داره و مناسب نیست و این حرفا، خب آنخل هم که تو پرونده کمک میکرد هم مشکل شخصی داشت . اینا دلیل نمیشه ، اتفاقا تو بعضی صحنه ها نشون داده میشه که پلیس (راکل) چقدر باهوشه و مناسب پرونده ، به ویژه تو قسمت های اول که تلفنی با پروفسور حرف میزد . ولی قبول دارم که شخصیت راکل کمی دچار ضعف شد اما نه این همه که شما گارد گرفتی 🙂 . سزیال کلی ضعف داره بله ، ولی کلی هم صحنه های ناب و دلهره آور داره . ممنون