تحلیل و نقد سریال Game of Thrones – قسمت پنجم ، فصل هشتم

217

قسمت چهارم فصل نهایی Game of Thrones با عنوان «ناقوس ها» یکی از عظیم‌ترین و بهترین نبردهای کل سریال را به تصویر می‌کشد. به طوری که می‌توان آن را نقطه‌ی مقابل «شب طولانی» و آن نبردِ افتضاح دانست. همچنین برخی از مهم‌ترین تئوری‌ها و پیش‌بینی‌ها در این اپیزود به حقیقت تبدیل شدند، با این حال، سریال به بن‌بستی رسیده که فرار از آن ممکن نیست، یعنی هرچه قدر هم که خوب باشد، دیگر نمی‌تواند همه را راضی نگه دارد. گرچه قسمت پنجم نکات مثبت زیادی دارد و از قسمت‌های ۳ و ۴ با اختلاف بهتر است، برخی مشکلات منطقیِ دوباره گریبان‌گیر سریال شده‌اند. در ادامه همراه ما باشید تا بررسی و تحلیل دقیق‌تری داشته باشیم.

خرید قالب اورجینال - وبسایت حرفه‌ای بسازید

این شما و این «ملکه‌ دیوانه». همان خط داستانیِ دنریس که در نقد قسمت اول، دوم و چهارم به آن اشاره کردم و در قسمت هفته‌ی گذشته، تقریباً وقوع آن برای همه محرز شده بود. دنی رسماً از محبوب‌ترین قهرمان سریال به بزرگ‌ترین خبیث آن تبدیل شد. شخصیتی که قصد داشت آزادی و عدالت را بر دنیا حاکم کند و بساط ظالمان را برچیند، حالا خودش تبدیل به یک ظالم حقیقی شده و ارعاب مردم را هدف قرار داده است. جاه‌طلبی دنریس از فصل ۱ قابل مشاهده بوده است اما درحدی نبود که فکر کنیم روزی به سیم آخر زده و مردم عادی را خاکستر می‌کند. همان طور که قبلاً هم تاکید داشتم حکومت خاندان تارگرین شعاری جز «تسلیم شوید یا در آتش بسوزید» ندارد. به هیچ وجه نمی‌توان گفت تصمیم سازندگان در چرخش ۱۸۰ درجه‎ای دنریس، صحیح یا غلط بوده است. بستگی دارد به دنریس به عنوان چگونه شخصیتی نگاه کنید. این اتفاقی بود که می‌دانستیم در نهایت می‌افتد، حالا کمبود تعداد اپیزود و عجولانه بودن این تصمیم شاید کمی توی ذوق بزند، اما این اتفاقی بود که دیر یا زود می‌افتاد. از این نظر نمی‌توانم ایرادی به کار «دی. بی. وایس و دیوید بنیاف» وارد کنم و تنها گلایه‌ام همان ۶ قسمتی بودن فصل است که حسِ تعجیل را به مخاطب منتقل می‌کند. مطمئن باشید که فاجعه‌ی خط داستانی نایت کینگ و شب طولانی را هم از یاد نبرده‌ام اما سعی کردم تا جای ممکن، اپیزود پنجم را بدون در نظر گرفتنِ دو قسمت گذشته و بدون قضاوت تماشا کنم. در نهایت دیدم بعضی اوقات امکان ندارد اتفاقات قبلی را نادیده بگیرم، چراکه منشاء بسیاری از حوادث و ایرادات مهم در این اپیزود، ریشه در گذشته‌ی سریال هم دارد.

دنریس ملکه دیوانه
دنریس سرانجام تصمیم خود را گرفت. حکومت با ترس و ظلم. کینگزلندینگ باید بسوزد، با مردمش، با همه آن زن و بچه‌های بی‌گناه و سربازانی که کاملاً تسلیم شده بودند. نکته جالب این است که وایلدفایرهای پدر او نیز به کمکش آمدند. مطمئناً بسیاری از طرفداران دنریس چندان از این موضوع، رضایت ندارند.

گفتم نمی‌توانم ایرادی به کار «وایس و بنیاف» وارد کنم؟ ببخشید، حرفم را پس می‌گیرم! شاید تا قبل از اینکه ویدیوی مضحک Inside the Episode با حضور این دو نویسنده‌ و شورانر محترم را ببینم، تبدیل دنریس به یک شخصیت منفی باتوجه به شناختی که از روحیات وی داشتیم، قابل قبول بود. ولی هنگامی که احمقانه‎‌ترین دلیل ممکن را از زبان این بزرگواران شنیدم، فهمیدم که درباره آن‌ها اشتباه نمی‌کرده‌ام! این جمله را بخوانید: «دنریس با نگاه به رد کیپ، تحریک می‌شود چراکه آن مکان را خانواده‌اش ۳۰۰ سال پیش در زمان فتح وستروس ساخته بودند که از او گرفته شده بود و …» و؟ و هزاران بی‌گناه را در یک تصمیم ناگهانی می‌سوزاند؟ ای کاش HBO هرگز ویدیوهای پس از اپیزود را منتشر نمی‌کرد، آن گاه می‌توانستیم برای خود دلیل بسازیم و مثلاً بگوییم بله، دنریس از فصل‌های قبل هم نشانه‌های دیوانگی را داشت و از دست دادن نزدیکانش (جورا و میساندی) و خیانت‌هایی که به او شده و … همگی باعث چنین اتفاقی شده‌اند و او را تبدیل به همان اهریمنی کرده‌اند که همه از آن هراس داشتند. اما وقتی خودِ سازندگان می‌گویند دنریس تصمیمی برای سوزاندن شهر نداشته و با آن نگاه به رد کیپ، به طور ناگهانی تصمیم گرفته با مردم تسویه حساب شخصی کند، ما چه می‌توانیم بگوییم؟

سوختن کینگزلندینگ
در قسمت پنجم فصل هشتم، معنای رویای آینده‌ی برن استارک هم مشخص شد. تنها اژدهای زنده‌ی دنریس بر فراز کینگزلندینگ. اژدهایی که آتش و ویرانی را به وستروسی‌ها هدیه می‌کند.

اگر بخواهیم اپیزود «ناقوس ها» را از نظر کارگردانی و فنی بررسی کنیم، باید گفت که با یکی از بهترین اپیزودهای چند فصل گذشته طرف هستیم. میگل ساپوچنیک یک نبرد بزرگ دیگر در دنیای «گیم آف ترونز» به نام خودش ثبت می‌کند و موفق می‌شود بسیاری از ضعف‌های نویسندگی را به لطف کاربلد بودنش، کم‌رنگ کند. نبردی که بسیار بهتر از «شب طولانی» ساخته و پرداخته شده و حداقل می‌توان به درستی مشاهده کرد که چه اتفاقی در حال رخ دادن است.  فیلمبردای و جلوه‌های ویژه این قسمت را نمی‌توان زیر سوال برد اما این سریال هرگز بخاطر نبردهای بزرگ و اکشنِ هالیوودی معروف نشده است. در فصل‌های ابتدایی حتی بودجه‌ای برای نمایش جنگ‌ها وجود نداشت اما یک چیز مهم‌تر را داشتیم: «نویسندگی خوب». ساپوچنیک به درستی ما را در کنار شخصیت‌های مختلف در طول جنگ حفظ می‌کند. آریا دوباره همانند قسمت سوم در یک فیلم بقامحور قرار گرفته اما این‌بار مرده‌ای در کنار نیست، بلکه باید از آتش اژدها، فروریختن آوار و هجوم دوتراکی‌ها جان سالم به درببرد. دنریس کاری می‌کند که آریا به خود بگوید «صد رحمت به نایت کینگ!». ویرانیِ کینگزلندینگ از نگاه آریا و افراد بی‌دفاعی که روی زمین هستند به‌خوبی به تصویر کشیده شده و باعث می‌شود عمقِ فاجعه‌ی انسانی که نیروهای دنی رقم زده‌اند، مشخص شود. شخصاً حضور آریا در این قسمت را بیشتر از کل نقش‌آفرینی او در فصل پسندیدم.

اما اگر بخواهیم اپیزود «ناقوس ها» را از نظر کارگردانی و فنی بررسی کنیم، باید گفت که با یکی از بهترین اپیزودهای چند فصل گذشته طرف هستیم.

قسمت پنجم فصل هشتم Game of Thrones
شاید «ناقوس‌ ها» در مجموع ایراداتی داشته باشد اما از لحاظ بصری باید آن را یکی از بهترین اپیزودهای سریال دانست. میگل ساپوچنیک و تیم جلوه‌های ویژه یک نقطه قوت دیگر را در کارنامه‌شان به ثبت رسانده‌اند.

از بحث فنی این قسمت و تمام خوبی‌هایش که بگذریم، باید گفت که این جنگ هم با اینکه سکانس‌های باحال و بزرگی دارد، از نظر منطقی دچار مشکل شده است. اولاً که دنریس و نیروهای شمالی، باید تا الان بسیاری از نیروهای خود را در جنگ شمال از دست داده باشند. آن‌ها باید در موضع ضعف قرار بگیرند و اثرات شب طولانی (!) بر ارتش‌هایشان حس شود. اما اینجا هیچ اثری از جنگِ بزرگ قبلی بر روی این نیروها مشاهده نمی‌شود. انگار که اصلاً اپیزود سومی وجود نداشته، نبردی با نایت کینگ و مردگانش اتفاق نیفتاده است و هیچ عواقب قابل لمسی برای آن جنگ وجود ندارد. این همان مشکل بزرگی است که این فصل را برای بسیاری از طرفداران ناخوشایند کرده است. اینکه سریال هر زمان که لازم باشد منطقِ خودش را زیر پا می‌گذارد و هرکجا که نویسندگان صلاح ببینند، اتفاقات قبلی نادیده گرفته می‌شوند. بعید نیست اگر بار دیگر در بخش کامنت‌ها چنین نظراتی ببینیم: در دنیای فانتزی دنبال منطق می‌گردی؟ بله! صددرصد همین طور است! اگر به دنبال منطق نگردیم یعنی داریم یک اثرِ بی‌معنی را تماشا می‌کنیم، مطمئناً تعریف من از منطقِ دنیای واقعی با یک دنیای خیالی در فلان سریال بسیار تفاوت دارد. وقتی می‌گویم نویسندگان منطقِ روایی را با «غافلگیری» معامله کرده‌اند، یعنی همین. صحنه نابود شدن ناوگان یورون یکی از بهترین مثال‌هایی است که می‌توان زد. یک اپیزود بیشتر از مرگ ریگال آن هم با سه شلیک کاملاً دقیقِ اسکورپیون نمی‌گذرد. حالا در قسمت پنجم فصل هشتم می‌بینیم که دنریس فقط با یک اژدها به راحتی حریف صدها کشتی یورون می‌شود. در حالیکه در اپیزود ۴ حریف ده‌تا کشتی ناقابل نشد و از معرکه گریخت. جالب است که دزدیده شدن میساندی، کشته شدنش و نهایتاً زدن دنریس به سیم آخر، در نتیجه‌ی همین ناتوانی او در نابود کردن چندتا کشتیِ ناوگان آهنین بود!

ناوگان یورون گریجوی
درهم شکستن کشتی‌های ناوگان آهنین از جهت بصری عالی بود اما به نظرتان دنریس خیلی راحت ناوگانی به آن عظمت را نابود نکرد؟ آیا این صحنه منطقِ یک قسمت قبل سریال را زیر پا نمی‌گذارد؟ چرا قدرت اژدها و سلاح اسکورپیون هرجا که لازم باشد تغییر می‌کند؟ فصل هشتم یا از این لب بام می افتد یا از آن لب بام!

این مشکلات را می‌توان در بررسی اجمالی نیروهای دو طرف درگیر در جنگ مشاهده کرد. بی‌شک سرسی از نظر دفاعی، با تعداد زیادی اسکورپیون روی دیوار قلعه‌ها، صدها کشتی در ناوگان یورون و ۲۰ هزار سرباز کمپانی طلایی، دست بالا را دارد. نویسندگان می‌دانستند هیچ راهی جز فوق‌العاده قدرتمند و ضدضربه نشان دادن دروگون در این اپیزود ندارد. دنریس با اژدهایش یک تنه تمام دفاعِ شهر را نابود، و دروازه اصلی را با خاک یکسان می‌کند. این در حالی است که خودِ سازندگان در همین اپیزود قبلی که یک هفته از پخش آن می‌گذرد، به ما نشان داده‌ بودند که اژدها تا چه حد می‎تواند موجودی آسیب‌پذیر، فانی و در مواقعی ضعیف باشد. به نظر می‌رسید که ارتش ۲۰ هزار نفره‌ی کمپانی طلایی که این همه از آن تعریف می‌شد، دفاع خوبی در برابر نیروهای دشمن داشته باشند اما می‌بینیم که به راحتی حذف می‌شوند و اصلاً مقاومتی نشان نمی‌دهند. انگار که بودجه و زمان کافی برای پرداختن به این ارتشی که هرگز قرارداد خود را فراموش نکرده‌اند، وجود نداشته است. ۲۰ هزار نفر که سهل است، این ارتش ۲۰۰ نفر هم نبودند! این قضیه درباره شخصیت یورون هم صدق می‌کند. هر زمان که لازم بود آن‌چنان قدرتمند می‌شد که تمام خواسته‌های سرسی را برآورده می‌کرد (کشتن اژدها، نابود کردن نیروهای یارا و دورن، آوردن ارتش کمپانی از اسوس) اما در این اپیزود بااینکه تمام ناوگانش را در اختیار دارد و منتظر حمله‌ی اژدهاست، قدرتش از او سلب شده است و آخرش هم در درگیری با جیمی کشته می‎شود. واقعیت این است که نویسندگان به توازن قدرت‌ها توجه کافی نکرده‌اند و هرآنچه برای پیش‌ بردن داستان به میل خودشان نیاز بوده، نوشته‌اند.

واقعیت این است که نویسندگان به توازن قدرت‌ها توجه کافی نکرده‌اند و هرآنچه برای پیش‌ بردن داستان به میل خودشان نیاز بوده، نوشته‌اند.

اما بخش داستانی سرسی و جیمی هم به پایان رسید و تئوری Valonqar (ولنکار) هم به نحوی اجرا درآمد. طبق این تئوری قرار بود سرسی به دست برادر کوچکترش بمیرد. می‌دانیم که سرسی و جیمی دوقلو هستند اما جیمی دیرتر به دنیا آمده که او را تبدیل به همان برادر کوچک می‌کند. خب بسیاری بر این عقیده بودند که جیمی سرسی را به قتل می‌رساند اما همان طور که در مقاله ۳ سوال مهم درباره ادامه Game of Thrones حدس زده بودم، تلاش جیمی برای نجات سرسی در نهایت شرایطی را رقم زد که به مرگ هردوی آن‌ها منجر شد. دو نفری که باهم به دنیا آمده بودند، با هم نیز از دنیا رفتند. زیبا نیست؟ این مرگ برای شخصیت سرسی، بهتر از آن چیزی است که انتظار می‌رفت اما نکته‌ی مهم‌تری که عذاب‌آور است، قربانی شدن مردمِ عادی کینگزلندینگ بخاطر خودخواهی و غرور اوست. مردمی که قربانی اصلی بازی تاج و تخت میان قدرتمندان هستند و جانشان چندان برای ملکه اژدها و پیروان کاملاً خارجی‌اش اهمیت ندارد. سریال طوری پیش رفته که انگار می‌خواهد کارهای سرسی را توجیه کند و بگوید که در تمام این مدت، حق با او بوده است. و از طرفی دنریس را مجنونی نشان داده که فقط می‌خواهد حکومت کند، حالا اینکه «ملکه‌ی خاکسترها» باشد یا ملکه‌ی مردم عادی فرقی ندارد!

کلیگن بول سگ شکاری و کوه
دو برادر و دشمن دیرینه هم در انتها به هم رسیدند. کلیگن‌ بول خواسته‌ی بسیاری از طرفداران سریال بود و مطمئن بودیم که در این قسمت شاهد آن خواهیم بود. داستان سندور به شکل قابل قبولی پایان یافت. لحظه‌ای که کوه چشمان سندور کلیگن را فشار می‌داد، فقط یک صحنه در ذهنم (و احتمالاً ذهنتان) مرور می‌شد: صحنه مرگ اوبرین مارتل!

قسمت پنجم از این نظر که یک نبرد عظیم و بی‌رحمانه را به تصویر می‌کشد، قابل تحسین است. اما قضاوت درباره اینکه سریال با شخصیت‌ها چکار کرده، موجب اختلاف نظر خواهد شد و باید بحث درباره‌اش به طرفداران سپرده شود. از همین الان میتوان با اطمینان گفت، برخی هرگز با این پایان و کاری که سازندگان با شخصیت‌های محبوبشان کرده‌اند، کنار نخواهند آمد و مطلقاً فرقی ندارد چگونه پایانی را شاهد باشیم، چراکه دودستگی میانِ طرفداران به وضوح دیده می‌شود. حالا که دنی در هیبت یک مستکبر ظاهر شده، یک نفر باید او را به زیر بکشد. آیا جان همان کسی است که شمشیر را در قلب عشقش فرو می‌کند؟ او می‌تواند تئوری آزور آهای را محقق کند یا اینکه سریال اساساً بی‌خیال این موضوع شده است؟ آریا که این همه کشت و کشتار وحشیانه و بی‌رحمانه‌ی دنی را دیده و خودش با شانس (و شاید کمک خدای روشنایی) از آن جان سالم به در برده چه خواهد کرد؟ آیا کشتن دنی و پایان دادن به حکومت سلطه‌گرایانه‌اش هدف بعدی این قاتل بی‌چهره خواهد بود؟ سرنوشت تیریون چه خواهد شد؟ دنی یا بهتر است بگوییم «ملکه دیوانه» خیلی رک و راست گفت که دیگر فرصتِ جبران به تیریون نخواهد داد. اگر فیلمنامه لو رفته درست باشد، سرنوشتی خوبی در انتظار تیریون هم نیست. همه این‌ها بخشی از سوالاتی است که درباره پایان یکی از محبوب‎ترین و پربیننده‌ترین سریال‌های تاریخ داریم. اما باید صبر کرد و به امید اینکه قسمت ۶ یک پایان به گفته‌ی سازندگانش «تلخ و شیرین» را به نمایش بگذارد، به تماشای آن نشست.

– اما یک خبر: فیلمنامه لو رفته از فصل هشتم بازی تاج و تخت که چند روز قبل منتشر کردیم، برای قسمت ۵ کاملاً صحیح بود. اگر مطالعه نکرده‌اید، می‌توانید سری به آن بزنید اما توجه کنید که ممکن است پایان سریال هم برایتان لو برود.

در ادامه می‌توانید پیش‌نمایش قسمت آخر فصل هشتم Game of Thrones را تماشا کنید:

 

قسمت ششم از فصل نهایی سریال در تاریخ «۳۰ اردیبهشت ۹۸» به مدت ۸۰ دقیقه از شبکه HBO پخش خواهد شد. نظر شما درباره این اپیزود چه بود؟ آیا تحول شخصیتی دنریس و اتفاقات دیگر آن برایتان قابل هضم بود؟ کمی پایین‌تر می‌توانید نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

توجه: کپی‌برداری و هرگونه استفاده از مطالب، فقط در صورت ذکر نام و لینک مطلب مجاز است. در غیر این صورت شامل پیگرد قانونی می‌شود
منبع آی پیرامید

217
بخش دیدگاه‌ها

avatar
98 گفت و گوها
119 پاسخ‌ها
0
 
جدیدترین دیدگاه
داغ‌ترین قسمت دیدگاه‌ها
110 تعداد نویسندگان
امین موسویSmjhPicassoحسنAmir shariati افرادی که آخرین نظرات را داده‌اند
جدیدترین قدیمی‌ترین بیشترین رای
مصطفی
کاربر مهمان
مصطفی

تنها مشکلی که تو ذوق میزنه پایان بندی مزخرفه من از دنریس خوشم نمیاد ولی عاشق امیلیا هستم اینکاری که بااین شخصیت کردن درست نبود و کاش پت و مت نمیگفتن چرا دنی اینکارو کرد میگفتیم میخواد چرخه رو نابود کنه میگفتیم فک میکرد تقصیر قلعه و تخت پادشاهیه که اینکارو کرد درکل قسمت خوبی بود ولی کاش با پایان و نویسندگی بیشتر فکر میکردن اخرش نفهمیدیم اژدها اینقد قوی هست یا راحت کشته میشه

مهدی
کاربر مهمان
مهدی

واقعا ناامید کننده بود ، با پیروزی دنریس موافق بودم ولی همونطوری که شما گفتید دنریس چطور تونست با یک اژدها کل ناوگان اهنی یورون رو از بین ببره !!! میتونستن حد اقل از یارا گریجوی برای منطقی تر شدن داستان استفاده کنن بعد هم دنریس حمله میکنه به دروازه اصلی شهر در حالی که تمام اسکورپیون های بالای دیوار های کینگز لندینگ بدون استفاده موندن!! سرسی هم مظلوم ترین شخص این اپیزود بود ، بعد از فصل ششم که سرسی به تخت نشست باهوش ترین و منطقی ترین شخص فیلم بود ولی تو این قسمت که همه منتظر یه استراتژی غافلگیر کننده از اون بودیم هیچ کاری نکرد ولی بازهم جای شکرش باقیه که اریا اونو نکشت!! ارتش طلایی بانک اهنی هم که درکل کاری انجام ندادن .
امیدوارم فداکاری واریس شخصیتی که از فصل اول دوستداشتنی بوده بدون نتیجه نمونه !

مصطفی
کاربر مهمان
مصطفی

رویایی که دنریس دید کینزلندینگ سوخته درست شد رویای برن هم درست شد

آبرا
کاربر مهمان
آبرا

میدونستم واریس کار خودشو می‌کنه. صحنه مرگش دردناک بود
گرگور کلیگین لعنتی باعث مرگ دوتا از بهترین شخصیت های این سریال شده اوبرین مارتل و سندور

کرم خاکستری چرا وحشی شده بود؟

فروهر
کاربر مهمان
فروهر

قسمت 5 بر خلاف قسمت 3 و 4 به لحاظ مفهومی قابل قبول بود. دنریس تبدیل به حاکم دیوانه شد. همون کاری رو کرد که پدرش میخواست انجام بده. Burn ’em all تمام شهر و هست و نیستش رو از بین برد. و این فرآیند نابود سازی دقیقا با همکاری غیر حضوری پدرش انجام شد. یعنی وایلد فایری که تخریب شهر و تمدن رو تسریع کرد. اشکالاتی که میشه به این قسمت وارد کرد در این خلاصه میشه که اژدهایان تا پیش از این در برابر اسکورپیون بسیار آسیب پذیر بودند، اما حالا تنها اژدهای باقیمانده ده ها عدد از این تیرکمان های مهیب رو از بین برد. بدون اینکه کوچکترین خراشی به بدنش بیفته. مساله ای که وجود داره – که البته از نظر من به عنوان یک عیب قلمداد نمیشه- از هم گسیختگی بسیار زیادی است که بین طرفداران سریال ایجاد شده. دیگه کسی نمیدونه باید چه کسی رو دوست داشته باشه. خاندان استارک دیگه محبوب و شریف نیست. تیریون دیگه دانا نیست. دنریس دیگه رئوف و بنده نواز نیست. جان اسنو هم که انتظار میرفت برای کسب مقام پادشاهی تلاش کنه، کمترین اهمیتی برای این جایگاه قائل نیست و حتی اثری از اون جنگجوی دلاور سابق هم درش دیده نمیشه. وستروس در جنگ ها و آتش خشم ساکنان دیوانه اش در حال سوختن هست. اکثر بزرگان و… ادامه نظر را بخوانید »

ارمین
کاربر مهمان
ارمین

ببینید توی سریال بارها اشاره شده که اژدها ها فوق العاده موجودات باهوشی هستن.حتی باهوش تر از انسان ها.اژدها اول که نایت کینگ میکشه تو یه غافل گیری و پرتاب نیزه ای بوده که هیچ بشری چنین قدرتی نداشته.اژدها دوم هم توی غافلگیری میمیره.به نظرم شما باید از این دید ببینید که اژدها اگه از خطرات رو به روی خودش اگاه باشه خیلی سخت و تقریبا نشدنی میشه شکست دادنش.اما تو تغییر ناگهانی دنیس تارگریان.این ادم نصف ارتشش در جنگ با نایت گینگ از بین رفت.بهترین یارانش مردن.میساندی کشته شد.توی شمال باز هم مردم دور جان اسنو رو گرفتن.توسط مشاورانش بهش خیانت شد.این ادم دیگه نمیتونه به کسی اعتماد کنه.و به قول خودش برده ها ضد اربابان قیام کردن ولی مردم کینگز لندینگ چطور.کامل مشخص بود که پشت سرسی هستن.مردم کینگ لندینگ همیشه به بدبویی و یه جور کثیفی مشهور بودن.در کل نمیشه به این قسمت ایراد گرفت.فقط تنها ایرادش اغراق تو ظالم کردن دنیریس هست.چون واقعا دلیلی نمیشه دید از کسی که ببینه بچه ها دارن میدون و اتیششون بزنه.باز اگه این خشونت رو توی سرباز ها نشون میداد موردی نداشت.به نظرم این همه ظلم فقط برای اینه که میخوان تو قسمت 6 به نوعی دنیریس رو بکشن.اون دختر بچه هنوز نقطه مرموز داستان هست که چیکار داشت.

ارمین
کاربر مهمان
ارمین

فقط اون دختر بچه چی بود تو این قسمت.چه نقشه ای داشت.میخواست نقششو انجام بده یا انجام داد و داشت در میرفت.اون اسباب بازی اسب توی دستش و اخر هم اریا سوار یه اسب شد و رفت.امیدوارم اریا استارک دنیریس رو نکشه چون خیلی تابلو هست.هم نایت کینگ رو بکشی هم دنیریس رو.در کل اریا استارک زنده نمیمونه.فکر کنم دنیریس اریا استارک رو بکشه و جان اسنو هم مثل ماجرای اضروهای شمشیر رو فرو کنه تو قلب دنیریس تارگاریان.

محمدرضا امیری
کاربر مهمان
محمدرضا امیری

مرسی از نقد
من بعد نقد قسمت سوم انتقادای زیادی وارد کردمبه نقد! بله بی منطقی هایی تو اون اپیزود بود که اونجا هم اشاره کردم ولی نیاز بود شخصیتایی زنده بمونن برای این جنگ مثل جیمی! با اینکه تو شب طولانی نباید طوری نشون میدادن که همه مرده ها از سروکولش دارن بالا میرن و اون زنده میمونه 😐
کارگردانی فوق العاده بود ایده هایی از مخروبه های شهر پمپی که مردمش به خاکستر تبدیل شدن ب خوبی مشهود بود
به قول شما نیاز بود یه شخصیت تو کوچه های شهر باشه تا این فاجعه رو از دیدش ببینیم. آریا بهترین گزینه بود!

درباره توازن قدرت تو این فصل کاملا حق با شماست! اپیزود قبلی اگه اژدها عین خیار نمیمرد منطقی تر جلوه میکرد نابودی ناوگان یورن

از صحنه های باحال میشه به اون جا که سندور گفت «بابا چرا نمیمیری :D» و اونجا که پشمای جان ریخته بود اشاره کرد

ببین پایان خوبی دارن رقم میزنن ولی تعداد قسمت کم واقعا کارو سخت کرده
درهرحال دو سال وقت داشتن روزی نیم ساعتم رو فیلم وقت میزاشتن احتمالا میتونستن چیز بهتری خلق کنن ولی خب چ میشه کرد!

رویایی که دنریس میدید این بود که تو کینگزلندینگه درحالیکه خاکستر مثله برف داره پایین میاد!
رویاهایی که واقعی شدن…

ممد
کاربر مهمان
ممد

موافقم این قسمت از قسمت سوم شب طولانی قشنگتر بود
دنریس که اینهمه صبر کرده بود فقط به خاطر مردم بیگناه حمله اش رو به تاخیر انداخته بود ولی در نهایت بعد از اینکه شهر تسلیم شد مردم رو آتیش زد یه خورده غیر منطقی بود

Davoid
کاربر مهمان
Davoid

به نظر شخص بنده جلوه های ویژه ونحوه فیلم برداری وصداکذاری واقعا فوق العاده بودن اما به جرأت میتونم بگم ضعیف ترین فصل سریالو از نظر خط داستانی ونویسندگی شاهد بودیم یه جورایی داستان فیلم شبیه فیلم هندی شده اژدهای دنریس چقد قوی شده بود که دیوار قلعه را باآتش خراب کرد ودهها عیب دیگه که میشه ازاین فصل الل خصوص قسمت سوم وپنجم گرفت وشخصیت دنریس قابل پیشبینی بود که عوض بشه ولی نه دیگه تا این حد فصل های قبل تا قبل از فصل هفت واقعا هیچ ضعفی توخط داستانی نداشتن ولی این فصلو به معنای واقعی خراب کردن

meysam
کاربر مهمان
meysam

سلام ممنون از نقد خوبتون منم با شما موافقم که هر جا که لازم باشه یک نیرو یا فرد بسیار قوی و جای دیگه بسیار ضعیف میشه مثلا اژدهاهای دنربس که قسمت قبل به راحتی کشته شد ولی الان یه تنه کل کینگزلندیگ رو به آتش کشید لحظه ای که به ناوگان یورن حمله کرد یاد لحظه ای افتادم که دنربس با سه تا اژدها به ناوگان اربابان برده داری در مرین حمله کرد اونجا چندین ثانیه طول کشید تا سه تا اژدها به کشتی رو نابود کنند ولی اینجا به راحتی ناوگان یورن نابود شد گلدن کمپانی هم مثل نایت کینگ زیادی بزرگ و مانور داده شد روشون ولی خیلی راحت نابود شدن حداقل فرمانده گلدن کمپانی کاش تو نبرد تن به تن کشته میشد نه در حال فرار و از پشت نیزه خوردن به چیز دیگر هم گه گفتین و درست بود تعداد نفرات ارتش دنریس و شمال بود که به شکل عجیبی زیاد بودند لحظه مرگ نایت کینگ وقتی دوربین از بالا در حال نشون دادن از بین رفتن ارتش نایت کینگ و برروی زمین افتادن اون ها بود با خودم گفتم یا خدا دیگه چیزی از ارتش انسان ها باقی نمونده. و چه جوری میخوان در مقابل ارتش سرسی مقاومت کنند ولی حالا خیلی راحت تعدادشون زیاد شده بود در مورد دنریس هم اینکه شخصیتشون به… ادامه نظر را بخوانید »

مصطفی
کاربر مهمان
مصطفی

این جنگ چیش بهتر از قسمت سوم بود؟ قسمت سوم به حرکت مردگان میزدن به حرکت زندها. این قسمت یکطرفه‌ترین قسمتی بود که دیدم. هی میگفتم الانه که اژدهارو بیارن پایین . الان سرسی یه حرکتی میزنه . ولی هیچی هیچی واستاد مثل ما نگاه کرد . اینکه نابود کردن اون همه کشتی افتضاح بود به کنار . فقط اگه به من بود اصلا زحمت نابودی اونارو به خودم نمی‌دادم . آخه وقتی دشمن پشت دروازه رسیده تو بیرون شهر تو کشتی چیکار داری؟ بیا برو بالا دیوار. آخ که این دنریس مادر اژدها پاره کننده زنجیر رو دیوانه کردن ترکیدم (از عصبانیت) یا از اول اینقدر خوب نشونش ندین اگر هم دادنین اینقدر زود و الکی دیوانش نکنید . آخرش دلم رفت طرف سرسی حس کردم حق با اونه و لایق تره. بدتر از همه اینه جان شاه بشه، بشر به شدت ساده ،به شدن بی سیاست. فقط میگن مهربونه ، خدا بیامرزد مادر بزرگ منم مهربون بود ( تایگرین بودنش به کنار). ولی خدایش چطوری میتونید بگید این قسمت بهتر از قسمت سه بود؟ اونجا کلی هیجان و دلهره و اگه نایت کینگ رو اونجوری نابود نمیکردن و یه تلفات حسابی هم میدادن عالی میشد. ولی این قسمت فقط عقده همه مارو رو سرسی خالی کردن .این ازون قسمتایی هست که من بار دوم نمیشینم ببینم از بس… ادامه نظر را بخوانید »

Fafi
کاربر مهمان
Fafi

به نظر شما طراحی لباس این قسمت عجیب نبود. از همون اول که مردمو نشون داد انگار تو کشورای شرقی هستن. همه ی مردم عمامه و دستار و زناشون روسری دارن. حتی پسر بچه ها هم کلاه دارن… در حالی که فصل‌های قبل اصلا لباس مردم اینجوری نبود. این خیلی اعصاب منو به هم ریخت. همش حس می کردم از این فیلمای جنگی که تو عراق ساخته شده دارم میبینم.

پدرام
کاربر مهمان
پدرام

بنظرم دنریس مثل جدش دیوونه شده و اریا استارک میکشه دنریس رو

Dany
کاربر مهمان
Dany

اقا این قسمت خیلی خوب بود، به نظرم یکی از بهترین ها بود، همه چی عالی بود

محسن (2)
کاربر مهمان
محسن (2)

سلام، اول اینکه ممنون انقدر سریع، نقدی انقدر کامل و با کیفیت ارائه میدید. به نظر من تبدیل شدن دنریس از شخصیتی به اون مثبتی به پادشاه دیوانه دیگر و استحاله شخصیتی اون حاصل جلسه ای هست که تهیه کننده ها با مارتین چندین سال پیش داشتن و این رو ایده نویسنده بیشتر میدونم تا سازندگان سریال ولی اینکه چطور این اتفاق بیفته و چطور قبلش از شر نایت کینگ خلاص بشن رو تهیه کننده ها خودشون و به صورت خیلی شتابزده انجام دادند. ایده مشخصا ایده جالبیه که تجربه نشون داده از ذهن مارتین ساختست (اینکه سیاه بودن قدرت رو در کنار احساسات و شخصیت افراد به تصویر میکشه) ولی اتفاقات داستان بعضا بی منطقتد؛ البته از کارگردانی بینظیر میگل اسپاچنیک هم نباید غافل شد .. در هرحال من هم مثل شما این اپیزود رو بیشتر دوست داشتم چون رد پای مارتین رو بیشتر میدیدم.

احمدرضا
کاربر مهمان
احمدرضا

به نظر من منطقی ترین کاری که نویسنده ها میتونستن بکنن این بود که سرسی در جنگ با نایت با بقیه متحد میشد و کل فصل رو به این جنگ اختصاص میدادن چرا که نایت کینگ لایق مردن تو یه قسمت نبود و حداقل در چهار قسمت اخر باس به این موضوع میپرداختن و در آخر شخص و گروهی که در جنگ لیاقت بیشتری از خود نشون میداد به تخت مینشست حتی میتونست نایت کینگ باشه اقلا اینجوری ارزش های این شخصیت مرموز زیر سوال نمیرفت و میتونست خط داستانیش منطقی تر باشه چرا که به نظرم ارزش نایت از همه ی شخصیت های دیگه در سریال بالاتر و بیشتر بود(چون یکی از محدود کاراکترهایی بود که سریال با یه دید خاص بهش نگاه می‌کرد از اون نگاها که ادم فک کنه مهم ترین شخصیت منفی داستانه و هر آن ممکنه موضوع اصلی سریال بشه که باید میشد اقلا فصل اخر)

مهدی
کاربر مهمان
مهدی

یکی از نقاط قوت این سریال بر اساس اصل غافلگیری بنیان نهاده شده بود، مثل اعدام ند استارک، اعدام بیلیش، زنده شدن جان، کشته شدن اوبرین مارتل، کشته شدن تایوین لنیستر و … من فکر میکنم به دلیل طولانی شدن سریال و کمبود زمان نویسندگان مجبور شدند شخصیت هایی را که بسیار در ساخته و پرداخته کردنشان زحمت کشیده بودند به راحتی هدر بدهند و به عبارتی دیگر خودشان غافلگیر شدند. بنابرلین یه جا میبینید اژدها با سه تیر از پا در میاد، یه جا قدرت اتمی داره. من در دنی چرخش ندیدم، یه جایی به تریون میگه اگه بیگناه بودند علیه سرسی قیام میکردند و جواب شنید که سرسی اونها رو سلاخی میکرد. به نظر من این مردم لیاقتی بیش از مرگ رو نداشتند. همونطور که تریون وقتی دادگاهی شد تو دادگاه گفت ای کاش میذاشتم تو نبرد بلک واتر ارتش متجاوز شما رو نابود کنه. یا اونجا که سرسی پیاده روی شرم ساری رو انجام میداد مردم چه کردند. یا اونجا که میخواستند به سانسا تجاوز کنند. در جایی هم جیمی گفت که مردم هیچ اهمیتی برای من ندارند. پس در جامعه ای که حکمرانان آن برای مردمش ارزش قایل نیستند و مردمش هم به همان راضی هستند مرگ بهترین هدیه است. بهرحال به قول دنی که گفت رحمت ما برای آیندگان هست. یه جورایی باید این سرزمین… ادامه نظر را بخوانید »

Amir.gh
کاربر مهمان
Amir.gh

واقعا از خوندن نقداتون لذت میبرم.ممنون آقای موسوی
کامنتا هم بعضیاش خیلی عالین.
قسمت 3 و راحت کشته شدن نایت کینگ و اتفاقات دیگه خیلی اذیتم کرد ولی این قسمتو دوست داشتم جذاب بود…گرچه انتقادات درباره روال غیرمنطقی داستان و عدم توازن صحیح قدرت بین ارتشارو کاملا به جا میدونم.به نظرم اصلی ترین عامل قطعا تعداد کم اپیزود که اگر بیشتر بود خیلی از عیب و نقصارو میتونست برطرف کنه.

نادر
کاربر مهمان
نادر

موضوعی که اشاره کردید کاملا درسته اژدها به نوعی تبدیل به یک هواپیما جنگنده فوق پیشرفته شده بود؟!!! مگه داریم . و موضوعی که توی ذوق میزد تخریب بالای شعله دهن اژدها بود چطور اون برج های عظیم تخریب میشند در کسری از ثانیه –
این سریال هم عین لاست تهش رو بد بستند

Reza
کاربر مهمان
Reza

نکته ای که هیچ کس هیچ کجا اشاره ای بهش نکرد این هستش که لرد واریس در زمان بچگی که به دست اون مرد جادوگر، خواجه شده بود، صدایی در آتش شنیده بود. در یکی از قسمت ها هم یک زن کاهن که خدای روشنایی رو میپرستید به واریس این نکته رو یادآوری کرد. انتظار داشتم قبل مرگش راز اون صدا رو بفهمم که به لطف نویسندگان عجول، نفهمیدم. امیدوارم در قسمت آخر راز اون صدا فاش بشه که بعید میدونم با این حجم داستان که باید تمامش کنند. کسی اگر میدونه بگه.

hossein
کاربر مهمان
hossein

با سلام مرسی از توضیحات کاملتون با اینکه میدونم توضیحاتتون کاملا کارشناسانه هست اما باید بگم این قسمت بی نظیر بود اول راجب اینکه چطور دنی با یک اژدها ناوگان دشمن رو نابود کرد باید بگم در قسمت قبل دنی و اژدهاهایش فقط در حال پرواز بودن و لذت بردن از منطقه که یهو غافلگیر شدن این دلیلی بر ضعیف بودن اژدها یا قوی بودن ناوگان یورون نیست دنی غافلگیر شد و یکی از دراگوناش کشته ولی آدم از یه سوراخ یک بار گزیده میشه درباره خشم دنی هم میتونم بگم طبیعی بود با توجه به جاهطلبی و علاقه زیادی که برای حکومت داشت مشخص بود دست به هر کاری میزند ولی در رابطه با خشمی که نشان داد میتونیم منطقی تر نظر داد و اونم اینکه هر کسی یک ذات بی رحمی داره و دقیقا برای دنی این ذات بیشترم هست با توجه به سابقه خانوادگیش پس بخاطر همه سختیایی که کشیده و البته میشه مهم ترین دلیل رو هم که اثر زیادی روی کاراش گذاشت به شب قبل از جنگ اشاره کرد که جان حاضر نشد رابطه برقرار کنه با دنی و در جواب هم دنی گفت که پس ترس . به نظر من این قسمت رو میشه تا الان بهترین قسمت فصل آخر انتخاب کرد و شاید حتی یکی از بهترین قسمتا شما در توضیحاتتون گفتین که… ادامه نظر را بخوانید »

حمید
کاربر مهمان
حمید

فصل هشتم بسیار ضعیف بود و از این بدتر نمیشد که باشه خیبلی بچه گانه و کلیشه ای بود و در حد سریال های ایرانی افت کرده بود واقعا از اینکه این سریال رو دنبال کردم پشیمان هستم
نایت کینگ رو این همه روش کار کرده بودن در یک قسمت و با یک حرکت خیلی ضایع کشتنش بعد اومدن اینطرف شهر رو نابود کردن و …واقعا نگم بهتره چون هی یادم میاد
حیف این سریال که به این وضعیت افتاد اونایی که دارن ازش حمایت می کنن ههم هنوز بدنشان گرم است و نمیدون چه چیز فجیعی ساخته شده اونم بعد از 2 سال که وقت داشتن! دیالوگ نداره و جلوه ویژه افتضاح و غیرهماهنگ و کاراکترها اون کاراکترهای قبل نیستن داستان و ویسندگی ضعیف و…
در هر حاال اگر نظر شما مثبت هست من نظرم منفی هست من کامنتهای خارجی ها رو هم دیدم اکثرا داشتن انتقاد میکردن
به نظر من از 20 نمره فصل 8 نمره 7 هم نمیگیره و یک فصل کاملا مردود هست چیزی نداشت و اتلاف وقت بود

محمد
کاربر مهمان
محمد

اشکالات نگارنده رو قبول دارم ولی به نظرم سوزاندن کینگزلندیگ به دست دنریس یک از خودگذشتگی از سوی او بود به این صورت که چرخه ی حکومت ظالمان حاکم بر این شهر رو از بین برد و دیگه هرگز کسی قادر نخواهد بود همچون سرسی بر این سرزمین ظلم کند … در یکی از دیالوگ ها هم گفت مردم این شهر قربانی نسل های آینده میشن یعنی از قبل هم قصد انجام این کار رو داشت و همین تصمیم هم اشک سرسی رو در آورد چون دید دیگه تاج و تختی وجود نداره که بخواد برای به دست اوردنش نقشه بکشه و امیدی داشته باشه …
در آخر به نظرم دنریس هرگز باز نخواهد گشت و همراه با اژدهاش به جاای دیگری از دنیا خواهد رفت چرا که جواب نهاایی رو از جان هم گرفت و امیدی به بازگشت نداره

محمد
کاربر مهمان
محمد

با سلام ممنون از نقدتون
به نظرم شما خیلی بد بینانه به سریال نگاه میکنید و چون نقدتون عمومی هست میتونه رو خیلی ها اثر بذاره نقد های شما رو دوست دارم ولی بهتر نیست آگاه باشیم که این یک سریاله و بعضی جاها نمیشه با فیلم های سینمایی مقایسش کرد و بدونیم که چقدر هزینه برداره بوده ساخت هر قسمت از این سریال برای شبکه اچ بی او واقعا بهتره اینا رو در نظر گرفت بعد میتونیم منطقی تر نظر بدیم که ای کاش حداقل دو فصل آخر سریال بیشتر پرداخت میشد . این قسمت به نظر من خیلی راضی کننده بود شاید ضعف هایی تو نویسندگی داشت ولی نقاط قوتش بسیار بیشتر بود که از دید من واقعا عال بود مثلا خداحافظی تیریون با جیمی , پرت شدن مونتاین و هاند درون آتش , تلاش دوباره ی تیریون برای نجات مردم پایتخت مانند نبرد بلاک واتر حتی دیالوگش بسیار عالی بود اونجا که گفت جان یک کوتوله ی گناهکار در مقابل جان صد ها هزار نفر چیزی نیست منو یاد دیالوگش تو دادگاه انداخت که به مردم گفت کاش میزاشتم استنیس همه تونو بکشه و بازیه بی نقص بازیگرا مخصوصا لنیسترها . نمیشه همه ی اینارو نادیده در نظر گرفت

ناهید
کاربر مهمان
ناهید

واقعا این فصل مزخرف بود، ذره ای منطق نداشت! چرا جیمی بعد از اونکه دوبار شمشیر کامل از بدنش رد شد و دیگه مرده بود،خودشو به سرسی رسوند و اونهمه راه رفتند؟ فیلم هندی احمقانه!
چرا جان اسنو اینقدر منفعله؟ تو این فصل غیر ازاینکه جلوی خودشو گرفته با عمه‌اش زیاده روی نکنه کار دیگه ای هم کرده؟
واقعا حقش نیس به تخت برسه! فقط در فصل های قبل در جنگ با مرده ها دلاوری!!!هایی کرد که این فصل اونارو هم به فنا داد…ترسو👎🏻
با نقدهای شما هم کاملا موافقم

صادق
کاربر مهمان
صادق

اون دختر بچه ای که واریس فرستاد گفت برو تواشپز خونه. اونم مشکوک میزنه!

محمد
کاربر مهمان
محمد

به نظرم الان وقتشه که چرخه فیلم ادامه دار بشه.
یعنی فیلم رو طوری پایان بندی کنن که کسی نمیره.
یعنی فیلم تا سکانس آخر همینطور که تا حالا دیدیم مسخره جلو بره و در سکانس آخر نشون بده که انسانها دوباره یه پادشاه شب به وسیله برن یا هرکسی درست کنن تا بتونن با دنی مقابله کنن. این پایان میتونه خوب باشه ک چرخه ادامه دار بشه

Bardia
کاربر مهمان
Bardia

واقعا اپیزود اعصاب خورد کنی بود مرگ جیمی و سرسی ام که کلا حال منو بد کرد

Bardia
کاربر مهمان
Bardia

جدا از این اپیزود نایت کینگ خیلی الکی مرد

پسر رویا پرداز
کاربر مهمان
پسر رویا پرداز

سلام دوستان من 16 سال دارم و یک داستان برای فصل هفت و هشت گیم آف ترونز خلق کرده ام که دوست داشتم آن را با شما به اشتراک بگذارم توصیف داستان بسیار کلی است و وارد جزئیات نمیشوم جان اسنو در چند قسمت تلاش میکند سرزمین ها را با هم متحد کند و یک لشگر بزرگ برای مبارزه با شاه شب تشکیل دهد جان اسنو با سرسی وارد مذاکره میشود و از او میخواهد که جنگ را کنار بگذارد و روی شمال متمرکز شود سرسی درخواست او را رد میکند زیرا اعتقاد دارد شاه شب یک تله است برای اینکه نیرو های او از شهر خارج شوند تا زمینه برای ورود نیرو های دنریس فراهم شود جان اسنو قسم میخورد که دنریس را نمیشناسد ولی سرسی صداقت جان را باور نمیکند جان اسنو برای قانع کردن سرسی تصمیم میگیرد یکی از وایت واکر های شاه شب را به سرسی نشان بدهد پس او یک تیم به شمال اعزام میکند ( او یک پادشاه است . در نتیجه خود او به این ماموریت نمیرود ) نیرو های اعزام شده ، با یک وایت واکر بر میگردند و می توانند سرسی را به شرکت در جنگ قانع کنند سرسی قول میدهد که در صورت آتش بس دنریس ، نیرو های خود را به شمال میفرستد جان اسنو برای راضی کردن ملکه… ادامه نظر را بخوانید »

javadas
کاربر مهمان
javadas

واقعا فکر کردید این سریال میخواد انقدر بد سریال و تموم کنه؟!!!!
واقعا چرا؟
مگه اون 67 قسمتی که دیدین جایی توش پیدا میشد که بشه گفت: اگه نویسنده این کار رو میکرد بهتر بود، یا بگین اگه این کار رو نمیکرد بهتر بود.
من که واقعا جایی رو پیدا نکردم، چون اگه هر جاشو میخواست تغییر بدی یه جای کار میجنگید.

الآن هم با شناختی که من از نویسنده توی این چند قسمت پیدا کردم مطمئنم که مردن پادشاه شب به اون شکل و توسط آریا و این که برن استارک موقعی که قرار بود کشته بشه هیچ کاری انجام نداد و به خاط نگاه کردن اون مدلی پادشاه شب به برن استارک نمیتونه بدون دلیل باشه و ممکنه که دلیلش در قسمت ششم معلوم بشه و کل داستان حول محور همین قضیه پیش بره……

البته برف اومدن در قسمت شش و تاریک بودن هوا و همچنین لمس شدن برن و آریا توسط پادشاه شب و همچنین توانایی برن در سفر در زمان و دست کاری تو زمان رو هم در نظر بگیریم بد نیست!!!!!

فقط تنها خواهشی که دارم اینه که نویسنده رو زود قضاوت نکنید حقش نیست

عاشق game of thrones
کاربر مهمان
عاشق game of thrones

دنریس برای این مردم نمک نشناس همه کار کرد ولی اونا بجای قدردانی بهش پشت کردن، اون هم گفت یا قدردانی یا ترس که بعدش در مکالمه با جان به انتخاب ترس اشاره کرد

mostafa
کاربر مهمان
mostafa

افتضاح بود

تمام

عاشق game of thrones
کاربر مهمان
عاشق game of thrones

بار اول که یورون تونست اژدها رو بزنه از روی غافلگیری و پنهان شدن در بین صخره ها بود ولی این دفعه غافلگیری ای در کار نبود و اژدهای قدرتمند از پسشون برمیاد، یه جا استنیس در مکالمه با سر داوُس به قوی تر بودن اژدها نسبت به یک ارتش کامل اشاره می کنه و یه جا هم جوراه مورمنت به دنریس میگه که یک اژدها ارتشش از یک ارتش بیشتره

Amir shariati
عضو سایت
Amir shariati

تا قبل این قسمت همش منتظر بودم یکی سرسی رو زجر کش کنه ولی وقتی سریال رو نگاه کردم دلم براش سوخت به نظر شما مسخره نیست که کسی که بخاطر زندگی مردم عادی از حمله سریع به پایتخت خودداری میکنه و میره شمال بخاطر شمالی ها میجنگه اژدهاشو ازدست میده دوتراکی ها رو از دست میده نصف بیشتر آویژه ها رو از دست میده جورا و… رو همه رو بخاطر زندگی مردم عادی از دست میده وقتی که صدای ناقوس ها بلند میشه و شهر تسلیم میشه شروع میکنه به سوزاندن پایتخت و مردم عادی رو زنده میسوزونه به نظر شما سرسی تا این حد بی رحم بود منکه بعید میدونم حتی جافری هم همچین کاری رو حاضر بود بکنه اگه یه نفر رو توی این فیلم بزاریم جای دنریس و بگیم همین کارو میکرد فقط رمزی اسنو هست حداقل باید یه کم روی تبدیل کردن یکی از مثبت ترین شخصیت های سریال به منفی ترین شخصیت این سریال یه کم کار بشه نه اینکه بیان و بگن یه لحظه به ردکیپ نگاه کرد و گفت بزار همشونو بسوزونم احتمالا توی قسمت بعد به شکل بدی توسط جان دنریس رو میکشن بهترین مرگ ممکن رو برای سرسی درنظر گرفتن و بدترین مرگ ممکن رو برای دنریس 20هزار نفر ارتش گلدن کمپانی هم که اصلا انگار وجود خارجی نداشتن اونهمه… ادامه نظر را بخوانید »

محمد
کاربر مهمان
محمد

اینو که میگم در جهت نقد بود.
من پرسپولیسیم و طرفدار این تیم هستم.
بعضی وقت ها که پرسپولیس بد بازی میکنه دوست دارم پرسپولیس تو اون بازی ببازه و زیاد گل بخوره…
مطمعنا واسه شما هم اتفاق افتاده
تو این قسمت اینقدر دنی رو بد نشون داده بودن و 180 درجه با قبلش فرق کرده بود که دوست داشتم هر لحظه سرسی کاری کنه و دوباره اوضاع رو به نفع خودش کنه.
واقعا دوست داشتم سرسی یه حقه ای میزد که همه رو نابود میکرد. اگه جان و دنی رو میکشت خیلی عالی می شد

محمد
کاربر مهمان
محمد

ببخشید اینجا میگم.
بعضیا میگن چرا نایت کینگ مرد نباید قسمت سوم میمرد. تو یه قسمت نباید میمرد. بعضیا هم میگن که درست مرده و بهترین جای ممکن مرد.
در خوشبینانه ترین حالت ممکن که به قسمت سوم نگاه کنیم همه چیش خوب بود بجز صحنه کشته شدن پادشاه شب. من میگم اصلا خوب مرد منظورم اینه که خوب جای از قصه کشته شد. ولی چرا اینطوری؟!
آریا خدای مرگ بود درست ولی دختر خدا نبود که یهو خدا از آسمون نازلش کرد. بابا نامردا یه زمینه ای واسه رسیدن آریا به نایت کینگ میکردین خو. یهو نازل شد؟!
من از همه جای قسمت سوم بگذرم و خودمو گول بزنم و بگم خوب بود قسمت نزول آریا تو مغزم نمیره.
تاقبل این فصل من اصلا به تخیلی بودن فیلم فکر نمیکردم. با اینکه اژدها داشت جان زنده شد خدای مرگ داشت خدای نور داشت با وجود اینا من این احساس رو نمیکردم این سریال تخیلی باشه از بس هوشمندانه نویسندگی و اجرا شده بود ولی این فصل همه رو دود کرد رفت

A.K
کاربر مهمان
A.K

به نظر شما آیا میشه از این سریال این برداشت رو کرد که وجود یک حاکم مستکبر بهتر از وجود چند قدرت طلب به اصطلاح حق طلبه؟
همچین حسی رو موقعی که سرسی معبد رو آتیش زد میشد حس کرد. با این که سرسی یک نقش مستکبری داره اما با آتیش زدن معبد حس انتقامجویی رو از طرف خودش به مخاطبین عرضه داشت. و نحوی با مخاطبین همزاد پنداری ایجاد شد.
انتقام سرسی از قاتل دخترش هم نسبت به انتقام همسر اوبرین مارتل حس بهتر و تلافی جویانه تری رو برای مخاطب عرضه داشت.
و حالا نقش های مقابل سرسی هم بعد از سقوط حکومتش دچار سردرگمی بین خودشان شدند.
به نظر میاد که با از بین رفتن چنین مستکبری وضعیت از بد به بدتر تبدیل شده

علی
کاربر مهمان
علی

سریال متاسفانه از حالت منطقی خودش خارج شده و بیشتر جنبه نمایشی فان گرفته(یعنی تماشگر فقط سریال را ببینه و بهش خوش بگذره) یعنی چیزی شبیه اثار دیگه کلی سوال مونده(درباره برن و نایت کینگ و‌…) که هنوز جواب داده نشده که با توجه به اینکه کلا یک قسمت مونده خیلیاش ماست مالی میشه میره بحث اصلی سریال تو ۶ فصل اول نایت کینگ بوده یعنی نبرد اصلی یا پایان داستان باید نبرد با وایت واکر ها باشه که نبوده یعنی نایت کینگ باید به همین راحتی بمیره تو قسمت ۳!!این همون نایت گینگی که ۶ فصل درباره اومدنش صحبت میشد؟؟ حالا چند مورد از بی منطقی ها این فصل رو میگم ۱-نحوه کشته شدن نایت کینگ در حالی که اون همه وایت واکر دور و برش بودن و اریا جومونگ طور پرید شاید کسایی که میخونن میگن اریا اموزش های مخصوص دیده و فلان( در جواب اونا:) در حالی که نیم ساعت قبل اینکه نایت گینت رو بکشه تو وینترفل از پس چندتا وایت واکر معمولی بر نمیاد و یک ادم باید قربانی شه تا اریا فرار کنه اینجاست که میگم منطق زیر سوال رفته این اریا کجا اون اریا که نایت گینک رو میکشه کجا ۲-اخر فصل ۷ دیدیم که اژدها نایت گینگ میزنه کل دیوار شمال که سخترین نوع مصالح برای درست کردنش بکار رفته رو نابود… ادامه نظر را بخوانید »

اسماعیل
کاربر مهمان
اسماعیل

چند نکته رو یاداوری می کنم اولا تفاوت جثه اژدهای دنریس می تونه دلیل منطقی در بروز قدرت تخریب گریش باشه
*دیالوگ های پیشین دنی نگاه به آینده گان و نسلی جدید و همچنین غلبه احساسات و خشم رو میشه دلیلی بر تصمیم از نظر ما غیر منطقی دونست
*حرکت عمودی دراگون هم راستای تابش مستقیم نور خورشید مجال واکنش سریع به کشتی های مجهز به اسپایدر رو نداد البته برا من عجیبه حضور کشتی ها برای دفاع از شهر!برای مقابله با کدوم نیرو؟
*چیزی که واضحه و قابل دفاع نیست کاستن از کیفیت با وجود زمان کافی در خط داستانی فیلمه

شاهین
کاربر مهمان
شاهین

سلام و ممنون بابت نقد خوبتون در مورد منطق نوشته بودید . نظر شخصی بنده حقیر اینه که سریال یا فیلم مهم نیست چقدر تخیلی باشه یا به یک شخصیت چقدر قدرت داده شده باشه مسلماً فیلم و سریال یک توضیحی درباره اون قدرت و تخیل میدن که تبدیل میشه به قانون هر چی که میخواد باشه اینو نویسنده تعیین میکنه اما وقتی از همین قانون تبعیت نکنه میشه ضعف پس بله توی سیال تخیلی هم این ضعفها به چشم میخوره . دنریس فقط به صرف عصبانی بودن تونست از اسکورپیونها جون سالم بدر ببره و همه رو نابود کنه اما خود سریال برای من مرد . سریالی که نمیشد یک دقیقه بعدش رو حدس زد خالی از سورپرایز شده برای من . این قسمت بهتر از خیلی از فیلم های هالیوودی بود اما به همون اندازه هم کلیشه ای . روبرو شدن یورون و جیمی در اون منطقه جاییکه اینقدر خلوت بوده که یه قایق رو بی سرپرست ول کردن اما ناگهان با هم روبرو میشن . ریزش سقف که تعداد گارد های سرسی رو کم میکنه برای رویارویی دو برادر . و ….. بخش زنده موندن آریا به زیبایی به تصویر کشیده شد اما به سادگی منصرف شدنش از انتقام و خیلی یهویی خوب نبود. برای تغییر شخصیت کاراکتر باید وقت گذاشت . دنریس رو نشون داد طی… ادامه نظر را بخوانید »

مهدی
کاربر مهمان
مهدی

در کل فصل آخر ضعیف ترین فصل سریال بود. قبل شروعش هم می ترسیدم که آخره سریال به این خوبی رو خراب کنن. نقدهای شما خیلی منطقی و به جاست. این نکته رو هم در مورد این قسمت بگم که جزئیات زیادی داشت که با عقل جور در نمیومد. مثلا سپاه آنسالید ها و دوتاراگی ها مثل اینکه تولید مثل میکنن!! تو قسمت سوم تعداد انگشت شماری ازشون زنده موندن اما الان ماشاالله برا خودشون لشکری شده بودن. نویسنده ها و کارگردان هر وقت میخوان با اعداد بازی میکنن. 20 هزار نفر گلدن کمپانی در آنی پودر شدن اما 10 12 هزار آنسالید از اول سریال میجنگن و هی زیادتر میشن…
اژدها هم که معلوم نیس از کدوم مخزن سوخت تغذیه میشد. آتیشش تمومی نداشت. حالا می تونستن مردن اون یکی اژدها رو نگه دارن برای این قسمت. به جای قسمت قبلی تو این درگیری ها کشته میشد. هم جریان جنگ منطقی تر به نظر میرسید هم عصبانیت دنریس و دیوونه بازی ش یه توجیهی پیدا میکرد. البته به خاطر جورا و میساندی و اینکه جان بهش از لحاظ عاطفی بی توجهی کرد ناراحت بود ولی این که یدفعه اینطوری بی رحم بشه خیلی مزخرف بود. اگه یادتون باشه چند فصل پیش به خاطر سوختن بچه یه چوپان تو اسوس اژدهاهاش رو زندانی کرده بود. الان یهو وحشی شد…

ساناز
کاربر مهمان
ساناز

من که فکر میکنم اریا کویین میشه چون جان اسنو زنده شده تا اونو برسونه به تخت . دنیریس هم میمیره

امیر
کاربر مهمان
امیر

ارتش گلدن کمپانی 10 هزار نفر بد ن 20 هزار نفر اما واقعا سریال از لحاظ منطقی خیلی ضعیف شده و مسخره مثلا ارتش انسالید ها چندین نبرد داشتن و کلا تعدادشون بین 10 تا 12 هزار نفر بود اما هرقسمت زیاد تر میشدن ب طور معقول باید کمتر از 2 3 هزار نفر ازشون باقی میموند در نبرد اول برا فتح کسترلی راک تعدادیشون کشته شدن در نبرد دوم شب طولانی نصفشون کشته شدن و در اخرین نبرد ک یورش غافلگیرانه یورون بود فقط تعداد کمیشون زنده موندن.دوتراکی ها هم همینطوری ک بخش عظیمشون دردنبرد شب طولانی مردن.ارتش ویل و شمال هم تعدادشون نصف شده بود و جمعا ارتش متحد تعدادشون کمتر از 15 هزار نفر بود اما در مقابل سرسی با داشتن ناوگان یورون گریجوی و 10 هزار سرباز گلدن کمپانی ک از قوی ترین ارتش های مزدورن و سایر نیرو ها میتونسن حتی با حمله مستقیم نیرو های متحد رو نابود کنه.سریال میتونست با بهره گرفتن از نیرو های دورن،ریچ،سرزمین های رودخانه و یارا که همه به نوعی متحد دنریس بودن به نیرو ها متحد و تعدا زیادشون دلیل منطقی بده اما اینکه فقط نیرو های باقی مونده نبرد شب طولانی رو وسط بیاره مسخرس.اما اژدها ک اینجا با هوشش موفق به مقابله میشه با اینکه کمی غیرمنطقی بود اما قابل پذیرش بود در کل.دیوانه شدن دنریس… ادامه نظر را بخوانید »

رضا
کاربر مهمان
رضا

به نظرم تغییر یک شخصیت از یک قهرمان به یک شخص منفور تبدیل کردن دیر بود.ولی خوب به هر حال خط پایان داستان بود و کمی دور از انتظار. ولی خوب با توجه به سکانس ها انتظاری که می شد در این قسمت داشت تبدیل اریا به قهرمانی دیگر. چرا که هر لحظه بیننده انتظار داشت که اریا عملی دور از انتظار انجام دهد.

Esrafil
کاربر مهمان
Esrafil

من با مد کویین شدن دنریس مشکلی ندارم و تو فصل 6 هم وقتی اوضاع داغون میرین رو دید گفت اربابا
رو اعدام میکنم و شهرهاشون و میسوزونم و ناوگانشون و ب آتش میکشم ک تیریون جلوشو گرفت ، حتی زمانی ک داداشش رو کال با طلا سوزوندو کشت خم ب ابرو نیاورد و فقط گفت اژدها نبود یا سوزوندن برادر و پدر سم ، فقط ایندفعه دیگه تیریون هم نتونست جلوشو بگیره ک کله شهرو آتش نزنه
فقط مشکل من با تریلر قسمت بعدشه که ارتش آنسالید و حداقل ۱۰ هزار نفری نشون داد ، تو قسمت چهار دو تا گروهان بودن ک ب ۱۰۰ نفر هم نمیرسید ، ک همشون هم همراه دنی بودن و با سربازای شمالی نیومدن و موقع جنگ یکی شدن ، این ۱۰ هزارتا از کجا اومدن ؟؟؟!!!!تنها فکری ک میکنم اینه که داریوناهاریس از اسوس رفته چین و دستگاه آنسالید ساز فیک و چینی وارد کرده ک ب اشتباه یکی درمیون جای آنسالید ، دوتراکی هم میزنه بعد دسته دسته کردتشون تو کارتون دیجی کالا نوشته شکستنی با احتیاط حمل شود فرستاده رد کپ . لباس رزم هم نداشتن و تحریم سرسی و ناو یورون بودند از تن مرده‌های جنگ بزرگ قسمت سوم کندن 😂😂

پوریا
کاربر مهمان
پوریا

کاااااااااااااملا هزااااااااار بار کااااااملا نظراتتون رو قبول داشتم و دوست داشتم ادمین جان.بله من هم در دنیای فانتزی به دنبال منطق میگردم،دقیقا تمام نکاتی که فرمودید نکات ریز و اکثرا درشتی بود که من هم به دنبال دلیلش و توجیهش بودم که نیافتم،واقعا تمام جزئیات و ایراداتی که توی ذهن بنده بود رو بیان کردید،نه اینکه بخوام الکی خودمو لوس کنم یا تعریف بیجا کنم،اصلا تعریف نیست نظر هست و تبادل برداشت ها و مکالمه در مورد نظرات و ایرادات و همچنین خوبی های فیلم،بهمین خاطر میگم به جرات میگم صد در صد خط فکریم در مورد این فیلم خصوصا تحلیلات فصل هشت با شما یکسان و همراه هست.اینکه نبرد شب طولانی بسیار بسیار گنگ و مبهم و ضعیف بود،نامشخص با اپیزود ضعیفش،اینکه چطور ارتش کمپانی طلایی و یورون گریجوی مثل یه گروه ۲۰ نفره در مقابل ارتش دنریس خونخوار که قاعدتا باید کلی تحلیل رفته باشه بعد از نبرد شب طولانی شکست خورد،اصلا درواقع شکست نخورد چون اصلا جنگی نبود ک شکست بخوره اصلا چیزی نبود منطق فیلم و جنگی رو در زمانی که میخواستن فیلم اونجوری پیش بره طوری نشون دادن ک انگار یک گروه ۲۰ یا نهایتا ۱۰۰ نفره در مقابل یک گروه ۱۰۰ هزار نفره ی تازه نفس با هواپیمای اف ۱۴ اش (اژدهایی ک در قسمت های قبلی آسیب پذیر بود و به راحتی یورون… ادامه نظر را بخوانید »

نوشین
کاربر مهمان
نوشین

به نظر من دنریس برای انتقام از سرسی که میدونست برای حفظ شهرش حاضر بود هر کاری بکنه و از کاخش داره شهر و نظاره میکنه . شهر را ویران کرد نمشایش قدرت بود . دنریس از همان اول رگه های جنون خودش را نشان داده بود مردم دوتراکی و برده ها خرافه پرست باعث شده بودند توهم برش داره فرا تر از انسان هاست.
جا اسنوا هم که با she is my qeen ما رو کشت اخرشم مثل بی دست و پا ها فقط شاهد ماجرا بود.

ehsan
کاربر مهمان
ehsan

سلام یه موضوعی که خیلی تو ذوقم زد این بود که این همه گفتن گلدن کمپانی ،گلدن کمپانی این همه از عظمتش گفتن هیییچ چیزی ازش نشون ندادن فقط مثل یسری ادم خنگ وایسادن کنار هم منتظر موندن تا دنریس بیاد و اتیششون بزنه،حداقل میتونستن یکم بجنگن با هم و درگیر بشن بعد این اتفاق بیفته.
این که عملا هیچ حرکتی از دو طرف نشون داده نشد نه از طرف جان و کرم خاکستری نه از طرف گلدن کمپانی و اون همه اسکورپین و کلا یه اژدهااومد همرو کشت و همه نگاه کردن زیاد جالب نبود.به شخصه خودم دوست داشتم صحنه های شمشیر زنی و تاکتیکای جنگی رو هم ببینم تو این قسمت.