تحلیل و نقد سریال Game of Thrones – قسمت چهارم ، فصل هشتم

پس از پخش اپیزود بحث‌برانگیز «شب طولانی» در هفته‌‌ی گذشته و دعوای ادامه‌‌دار مخاطبان سریال بر سر درست یا غلط بودن اتفاقاتش، یک بار دیگر تمرکز بر روی جدالِ انسان‌ها قرار می‌گیرد. قبول دارم که «بازی تاج و تخت» بخش قابل توجهی از محتوای مطرح‌شده در رمان‌های «نغمه آتش و یخ» را در سریال وارد نکرده، اما این موضوع دلیلی بر تقدم یافتن جنگ پادشاهی نیست. شخصاً به اینکه در نهایت چه کسی بر تخت آهنین بنشیند، ذره‌ای اهمیت نمی‌دهم و داستان را با اندک امیدی برای بازگشتِ سریال از لبه‌ی پرتگاه و خروج آن از مخمصه‌‌ی کنونی دنبال می‌کنم. شاید عده‌ای با من هم عقیده باشند و عده‌ای این سخن را قبول نکنند، اما این سریال همواره چیزی بیشتر از درگیری و خصومت میان چند شخصیت خودشیفته و قدرتمند بوده است. اگر غیر از این فکر می‌کنید، احتمالاً با دقت کافی تماشا نکرده‌اید! در ادامه با تحلیل و نقد قسمت چهارم از فصل هشتم سریال Game of Thrones همراه ما باشید و در انتها نظرات خود را به اشتراک بگذارید.

in post ad
آخرین اعضای خاندان استارک. اگر فکر می‌کردید اپیزود چهارم پاسخی به سوالات شما درباره نبرد وینترفل، کشته شدن نایت کینگ یا کارهای برن خواهد داد، متاسفانه سخت در اشتباه بودید! تنها چیزی که دیدیم، معرفی آریا به عنوان یک قهرمان بود، خب قهرمانتان را برای کشتن سرسی و یورون بفرستید، جنگی هم نیاز نیست!

موضوعی که به طور مداوم در چند فصل اخیر سریال ثابت شده، این است که نویسندگان در بهره‌گیری از شخصیت‌ها دچار مشکل شده‌اند. از کم‌رنگ شدن نقش جادو و پیش‌گویی نسبت به فصل‌های قبل تا احمق شدن کاراکترهایی که به هوش، زیرکی و ذکاوت معروف بوده‌اند (لیتل‌فینگر و تیریون)، همگی نشان از افتِ کیفیِ مشهودی دارند. شاید موسیقیِ رامین جوادی یکی از تنها بخش‌هایی باشد که سریال در آن پسرفتی را تجربه نکرده و به‌تدریج شکوفاتر هم شده است. سریال Game of Thrones یکی اثر معمولی نیست، تاثیر شگرفی روی فرهنگ عامه گذاشته و یکی از شناخته‌شده‌ترین آثارِ تولیدشده در مدیوم تلویزیون است. بنابراین انتظارات نسبت به آن بالاست و باید هم همین‌طور باشد. بحث بر سر این نیست که ما چه تعداد تئوری جذاب در ذهن داشته‌ایم و آن را برای خودمان بزرگ کرده‌ایم! بخش بزرگی از جذابیت سریال همواره به پیش‌بینی رخدادها و مطرح ساختن تئوری‌های آن بوده است. افرادی که تئوری‌پردازی می‌کنند؛ در چارچوب منطق و روایت دنیای مارتین به چنین نتایجی رسیده‌اند (هویت والدین جان یا انتقام سرسی در سپت‌ بیلور) و قطعاً نمی‌خواهند اتفاقاتی غیرمنطقی را صرفاً بخاطر غافلگیرکنندگی بخوانند و تماشا کنند.

مشکلی که در نقد قبلی به آن اشاره کردم، فقط حذف نشدن شخصیت‌های موردانتظار نیست، بلکه همان تهدید کاذب و جعلی است که یافتنش در ذات دنیای خلق‌شده توسط مارتین، سوال‌برانگیز است.

وقتی به این سریال انتقادی وارد می‌کنیم، برای این نیست که از «دیوید بنیاف و دن وایس» بدمان می‌آید. انتقاد به این است که این دو نویسنده و شورانر محترم، بخش‌های باعظمت و الهام‌بخشِ اثر مارتین را زیر سوال برده‌اند و آن را به بلاک‌باستری بدل کرده‌اند که تماشاگر عامه را با تبلیغات پوچ و بزرگ‌نمایی جذب می‎کند اما هرگز نمی‌تواند عده دیگری از طرفداران را راضی کند. به این دلیل که برای این دسته از طرفداران که در اقلیت هم نیستند، زمینه‌چینی همراه با منطقی که در چاچوب این دنیای فانتزی جواب می‌دهد و پرداختنِ صحیح به شخصیت‌ها، در اولویت قرار می‌گیرد. در اثبات اشتباهات اظهر من الشمس این سازندگانِ بزرگوار، همین بس که اپیزود سوم یا The Long Night (شب طولانی) نمره‌ی فاجعه‌باری در وبسایت IMDb و راتن تومیتوز دریافت کرده و عملاً توسط قشر مردم و منتقدان به یکی از اپیزودهای پرضعف و بدنامِ تاریخ سریال تبدیل شده است! در مقایسه‌ای عقلانی با تمام فصل‌های قبل، متوجه می‌شویم که کسی که این مشکلات را نبیند، در بهترین حالت عینک خوش‌بینی و بی‌تفاوتی زده و سریال احتمالاً برایش چیزی جز یک فانتزی حماسیِ «باحال و تماشایی» نیست. قصدم از مطرح کردن این مسائل، تحمیل یک عقیده یا دیدگاه به هیچ شخصی نیست، هر کس از دریچه نگاه خودش می‌بیند، اگر تا اینجا از سریال لذت برده‌اید، امیدوارم در ادامه هم راضی باشید. حتی نیازی نیست ادامه این متن را بخوانید!

سرسی لنیستر
سرسی هم دیگر آن شخصیتِ جذاب گذشته نیست. فقط قضیه آن بچه‌ی متولدنشده که دو فصل است درباره او صحبت می‌شود، چه خواهد شد؟ اصلاً بچه‌ای در کار هست؟ آیا سرسی برای حفظ اتحادش با یورون، بچه‌ی جیمی رابه عنوان شاهزاده‌ی آینده وستروس معرفی می‌کند یا همه‌ی این‌ها سرکاری است؟

پس از یورش موردانتظار اما مایوس‌کننده‌ی نایت کینگ و آمدن زمستانی تاریک و کوتاه، به وینترفل می‌رویم. جایی که بسیاری از شخصیت‌هایی اصلی‌اش به لطف پلات آرموری که نویسندگان برایشان ایجاد کرده‌اند، از «شب طولانی» زنده بیرون آمده‌اند و حالا مشغول وداع با کشته‌شدگان هستند. از به اصطلاح «جنگ بزرگ» عبور کردیم و اکنون جان (ایگون؟) را می‌بینیم که طی یک سخنرانی احساسی، از دلاوری و ایثار مدافعان وینترفل می‌گوید. جدا از این موضوع، اکنون بسیاری به این نتیجه رسیده‌اند که نه‌تنها منطقِ کافی پشت این جنگ وجود نداشت بلکه طبق گفته‌های قبلیِ جرج آر. آر. مارتین، می‌توان برداشت کرد که اصول نویسندگیِ او را به کلی نادیده گرفته شده است. اگر باور ندارید شما را ازجاع می‌دهم به مصاحبه مارتین در سال 2018 که گفته بود: «چیزی که از افراد حاضر در جنگ‌ ویتنام و دیگر جنگ‌ها، شنیده‌ام و می‌دانم این است که جنگ هیولای دورن مردان را نمایان می‌کند و همه می‌توانند کشته شوند. فرقی ندارد قهرمانِ داستان باشید یا نه. پس زمانی که فیلمی را تماشا می‌کنم یا کتابی می‌خوانم، اگر قهرمان داستان و شش نفر همراهش را خطراتی جدی تهدید کند و هیچ‌کدامشان در نهایت کشته نشوند، یا اگر فقط یکی از آن‌ها زخمی شود ولی در نهایت همگی زنده بمانند، اذیت می‌شوم.» این دقیقاً کاری است که بنیاف و وایس در اپیزود قبلی انجام دادند، یعنی ایجاد کشنده‌ترین خطرات کاذب برای قهرمانان داستان، که تنها به معنی نادیده گرفتن دیدگاهِ مارتین و طرفداران سریال و کتاب‌هاست بلکه حقیقتاً، دلیل دیگری بر بی‌دقتی شورانرهای سریال به شمار می‌رود. این را هم در نظر بگیرید که مارتین حتی فیلمنامه‌ی فصل آخر را نخوانده و فقط صحبت‌هایی با شورانرها داشته است. پس مشکلی که در نقد قبلی به آن اشاره کردم، فقط حذف نشدن شخصیت‌های موردانتظار نیست، بلکه همان تهدید کاذب و جعلی است که یافتنش در ذات دنیای خلق‌شده توسط مارتین، سوال‌برانگیز است.

اگر «شب طولانی» در عین حماسی و دلهره‌آور بودن، یکی از بدترین نویسندگی‌ و فیلمبرداری‌های کل سریال را داشت، می‌توانم بگویم که اپیزود چهارم نیز کمک چندانی به بهبود وضعیتِ اسفناک سریال نکرده است.

از نکاتِ به‌جا مانده از اپیزود قبلی که بخاطر ماهیتِ جنجالی‌اش، نیاز به توضیحات داشت، می‌گذریم. چه خبر از قسمت چهارم فصل هشتم «گیم آف ترونز»؟ اگر «شب طولانی» در عین حماسی و دلهره‌آور بودن، یکی از بدترین نویسندگی‌ و فیلمبرداری‌های کل سریال را داشت، می‌توانم بگویم که اپیزود چهارم به نام «آخرینِ استارک ها» نیز کمک چندانی به بهبود وضعیتِ اسفناک سریال نکرده است. مطمئناً قسمت 4 به اندازه «شب طولانی» بد نیست اما آنقدری که نیاز داشتیم، امیدوارکننده جلوه نمی‌کند. من هم دوست دارم اپیزودهای 5 و 6 به حدی خوب باشند که تمام مشکلاتم با دو قسمت اخیر سریال را به کلی فراموش کنم. اگر واقعاً بنیاف و وایس، موفق شوند در همین زمان باقی‌مانده، ورق را برگردانند و کاری کنند که بعدها از پایان سریال به عنوان یکی از رویاهای به حقیقت‌پیوسته‌ی خود یاد کنیم، باید کارشان را عمیقاً تحسین کرد. اما در حال حاضر به نظر می‌رسد نمودار نزولیِ سریال، هر هفته با شیب‌ بیشتری به سمت پایین می‌رود و همان اندک امید هم نابود می‌شود.

آریا و سندور کلیگن
سفر آریا و کلیگن به کینگزلندینگ می‌توانست از آن خرده داستان‌های جذاب سریال باشد. همان طور که می‌دانید «بازی تاج و تخت» وقت چندانی برای پرداختن به چنین بخش‌هایی ندارد.

مشکل اینجاست که سریال Game of Thrones تنها یک اپیزود را خرجِ جمع کردن ماجرای نایت کینگ و دار و دسته‌اش می‌کند اما می‌خواهد یک نیمه‌ی کامل از آن را به دعوای دو ملکه اختصاص دهد. از آن بدتر نه برن هیچ توضیحی درباره اتفاقات نبرد (و اینکه خودش کجا بوده) ارائه می‌کند و نه فهمیدیدم که آریا یا همان «قهرمانِ وینترفل» چطور نایت کینگ را به قتل رساند. فقط باید قبول کنیم کار نایت کینگ تمام شده است. یعنی رسماً جایزه‌ی امیِ بدون پرداخت‌ترین و توخالی‌ترین شخصیت منفی یک سریال تلویزیونی می‌رسد به جناب شاه شب. انگار بنیاف و وایس آنقدر نگران جمع کردن خط داستانی او بوده‌اند و آنقدر سرسی را در ذهن خود بزرگ‌نمایی کرده‌اند که حاضر شده‌اند برخی از مرگ‌هایی که باید در بزرگ‌ترین نبرد تاریخ (!) اتفاق می‌افتاد، به قسمت چهارم انتقال دهند تا این بخش هم خالی از توئیست نباشد. این دو شورانر، البته سعی در اصلاحِ اشتباهات ندارند، چراکه مشخص است بیشتر برای پروژه جدید «جنگ ستارگان» خود ذوق‌زده بوده‌اند. این قسمت هم چیزی نبود جز ادامه‌ی روند اشتباهی که از ابتدای فصل کمی خود را نشان داده بود، در قسمت 3 به نقطه‌ی اوج رسید و حالا دارد ادامه می‌یابد. مرگ اژدهای دوم دنریس یعنی ریگال، شوکه‌کننده بود اما پس از اتفاقاتی که در «شب طولانی» افتاد دیگر نمی‌توان هیچ چیز را در این سریال جدی گرفت. سکانس مرگ ریگال هم فقط می‌آید که ضربه‌ای ناگهانی به مخاطب بزند و کمی از قدرت دنریس بکاهد تا جنگ او با سرسی در حالت متعادل‌تری قرار بگیرد اما در واقع، بی‌منطقیِ آن دست کمی از سکانس کشته شدن نایت کینگ ندارد. فرض کنید اگر چنین اتفاقی در قسمت دوم می‌افتاد و جنگ با نایت کینگ به اواخر فصل موکول می‌شد، چقدر هیجان و نگرانیِ بیشتری نصیب مخاطب می‌کرد. «آخرینِ استارک‌ ها» شاید به عنوان یک اپیزود مستقل، از نظر کارگردانی (دیوید ناتر) ضعف خاصی نداشته باشد اما قرار گرفتنِ آن درست پس از فاجعه‌ی «شب طولانی» باعثِ کمبود ملموسِ حس و حالی شده که در نیمه‌ی دوم فصل آخر نیاز است.

تیریون سریال بازی تاج و تخت
تیریون کاراکتر محبوب جرج آر. آر. مارتین است. وضعیت بسیار بد او در چند فصل گذشته نه‌تنها بهتر نشده بلکه با انتشار هر اپیزود بدتر می‌شود. جدیدترین نمونه‌اش، تلاش ناشیانه‌ای او برای مذاکره با سرسی است. اگر در دو قسمت باقی‌مانده، هیچ حرکتی خاصی از تیریون دیده نشود، آن‌وقت در عقل و منطق این شخصیت شک نمی‌کنیم، بلکه مستقیماً از وضعیت ذهنی نویسندگان مطلع می‌شویم.

در این قسمت هم با اینکه مدت زمان بیشتری در کنار تیریون هستیم، احمق بودنش ادامه می‌یابد. کل فصل را منتظر بودم که بالاخره تیریونِ احمق دوباره به تیریونِ باهوش تبدیل شود اما تاکنون چنین اتفاقی نیفتاده است. (امیدوارم برای چند دقیقه هم که شده دوباره نسخه‌ی باهوش را ببینیم!) تیریون در کمال تعجب بازهم پیشنهاد مذاکره را سرسی را مطرح می‌کند و دیالوگ‌های تکراری می‌گوید. اگر سرسی یک چیز را در دو فصل گذشته ثابت کرده باشد، این است که «اهل مذاکره نیست». تیریون باید او را بهتر از هرکسی بشناسد. سرسی از آن شخصیت‌های نارسیسیتِ درجه یک است، حرف حساب حالیش نمی‌شود! پس چرا تیریون دوباره سعی می‌کند از راه صلح و گفت‌وگو وارد شود؟ کدام آدم عاقلی حتی درصدی ناچیزی احتمال می‌دهد که سرسی خودش را تسلیم کند، آن هم زمانی که یورون برایش اژدهاکُشون راه انداخته است! این موضوع به قابل‌ پیش‌بینی‌ترین شیوه قابل تصور و شنیدن عبارت «دراکاریس» (به معنای آتش اژدها) این بار از سوی میساندی، به پایان می‌رسد. حالا اینکه یورون چرا فقط میساندی را گروگان گرفت، بماند اما مرگ این شخصیت در این زمان، چندان بار احساسی خاصی برای مخاطب به ارمغان نمی‌آرود. مرگ میساندی در کنار کشته شدن ریگال، از نظر داستانی برای دنریس و تصمیمات بعدیِ او، نیروی محرکه‌ قدرتمندی است. باعث می‌شود که او احتمالاً تردید را کنار بگذارد و کاری که خودش فکر می‌کند برای انتقام لازم است، انجام دهد.

 قرار گرفتنِ قسمت چهارم، درست پس از فاجعه‌ی «شب طولانی» باعثِ کمبود ملموسِ حس و حالی شده که در نیمه‌ی دوم فصل آخر نیاز است.

از همان ابتدای فصل گفتم که قرار است خط داستانی دنریس به چه سمت و سویی برود. تبدیل کردن او به «ملکه دیوانه» یا شخصیتی که بی‌اعتمادی و خشم تمام وجودش را فرامی‌گیرد و به هیچ چیز جز «تخت آهنین» اهمیت نمی‌دهد. همان شخصیتی را می‌گوییم که واریس و تیریون از ظاهر شدن چهره‌ی واقعی‌اش در هراس هستند و در پس ذهنشان نقشه‌ی دور زدن او را می‌ریزند. قسمت بعدی مشخص می‌کند که آیا دنریس واقعاً در ورطه‌ی جنون می‌افتد یا نه. ملکه‌ی اژدها هر کاری هم که کند، آن طور که باید و شاید در نزد مردم وستروس، مورد پذیرش نیست. شاید مادر اژدهایان و رهاکننده‌ی بردگان از بند باشد اما این القاب در وستروس ارزشی ندارند. دنریس در نهایت یک بیگانه است که می‌خواهد همانند اجدادِ والریایی‌اش کنترل این سرزمین را به دست بگیرد. گرچه او برای شمال و تمام زندگان جنگیده و بهای گزافی هم پرداخته، حتی از پشتیبانی کامل شمال برخوردار نیست. طبیعتاً بقیه مردم وستروس هم تحت سلطه اربابان خود هستند و چیزی از فداکاری یا پیروزی دنریس در شمال، به گوششان نمی‌رسد. حالا او می‌خواهد چه کند؟ تمام دشمنانش را در آتش خشم، خاکستر کند؟ اطرافیانش را چطور؟ دنریس نشان داد که تاج و تخت برایش به عنوان مهم‌ترین هدف حیاتش، حتی برادرزاده‌اش «ایگون» بالاتر است. او چیزی را که از دیرباز تقدیر خود می‌دانسته، به این راحتی رها نمی‌کند. وقتی می‌بیند جان تا چه اندازه در نزد مردمش محبوب است، غبطه می‌خورد. محبوبیتی که دنریس طعم آن را از بدو ورودش به وستروس نچشیده است.

دنریس تارگرین فصل هشتم Game of Thrones
دنریس دارد حسابی به سیم آخر می‌زند! این از اژدهای دومش، این از مرگ میساندی و البته این از اطرافیانش که دیگر به او اعتماد چندانی ندارند. حالا با آن همه تلفات و نیروهایی که از دست داده، چطور به پیروزی در «نبرد آخر» امید دارد؟ سلاح اصلی او یعنی دروگون به چه سرنوشتی دچار خواهد شد؟

خب، باید گفت حقیقتاً یک شخصیت مونث در سریال مانده بود که می‌شد رویش حساب بازکرد (دنریس) که آن هم به تلاش بنیاف و وایس، دیگر فرقی با بقیه‌شان ندارد. از طرفی می‌دانستیم جدال سانسا و دنریس پس از جنگ بزرگ هم ادامه دارد اما حالا دیگر واقعاً حال به هم‌زن به نظر می‌رسد. رفتار سانسا هم که اساساً منطقی نیست و با اینکه ده‌ها بار بر تاثیر حضور دنریس در نجات شمال اشاره شده، باز هم این موضوع نادیده گرفته می‌شود. سانسا در توجیه این قضیه دیالوگ خنده‌دارِ آریا نایت کینگ را کشته (که ای کاش نمی‌کشت) را به زبان می‌آرود و اژدهایان دنریس و نیروهایش را بی‌ارزش می‌شمرد. در واقع همان‌طور که قبلاً گفتم، حذف شدن لیتل‌فینگر دلیلی جز جایگزین کردن سانسا با او نداشته است اما هرگز نمی‌توان سانسا را به باهوشی و زیرکیِ لرد بیلیش دانست. او می‌خواهد از همان شعار معروف «هرج‌ومرج نردبان است» بهره بگیرد اما متاسفانه تیر بنیاف و وایس، به آن هدفی که مدنظر داشته‌اند (تبدیل سانسا به فریبکار و مغزمتفکری مانند بیلیش) برخورد نمی‌کند. البته فراموش نکنید که باخبر شدن واریس و تیریون از راز هویت جان، شرایط را پیچیده‌تر کرده و احتمالاتِ مختلفی را به وجود آورده است. خیانت یا وفاداری، مسئله این است.

نویسندگی همان عارضه لاعلاجی است که در نقد و بررسی قبلی اشاره کردم. گرچه کارگردانی و جلوه‌های ویژه‌ی گیم آف ترونز در مواقعی عالی هستند و حتی از برخی تولیدات هالیوود بهتر به نظر می‌رسند، برای راضی کردن مخاطبِ واقعی که روابط، اعمال و تعامل شخصیت‌ها برایش در اولویت قرار دارد، کافی و رضایت‌بخش نیست. در ابتدا فکر کردم شاید عبارت عارضه برای توصیف مشکل سریال کمی تندروی بوده اما الان می‌بینیم که سریال، هیچ نشانه‌‌ قابل رویتی از بهبودی ندارد. تنها دو قسمت تا پایان یکی از محبوب‌ترین سریال‌های دنیا باقی مانده است و امید ما برای پایانی قدرتمند و شایسته، هر روز کم‌رنگ‌تر می‌شود. فصل هشتم تا اینجای کار با وجود برخی از لحظات خوبی که خلق کرده، ناامیدکننده ظاهر شده است اما اجازه دهید قضاوت نهایی را پس از پخش قسمت‌های 5 و 6 انجام دهیم. شخصاً آرزو می‌کنم GOT به شکلی تمام شود که یک پایان خوب اما بحث‌برانگیز را به جای پایانی که اصول و منطق دنیای مارتین را نادیده می‌گیرد، شاهد باشیم.

قسمت پنجم فصل هشتم Game of Thrones در تاریخ «23 اردیبهشت 98» به مدت زمان 80 دقیقه از شبکه HBO پخش خواهد شد. میگل ساپوچنیک برای کارگردانی بازخواهد گشت، پس باید انتظار صحنه‌های نبردی عظیم و خونین را داشته باشیم. شما هم می‌توانید نظرات خودتان درباره این سریال را کمی پایین‌تر و در بخش نظرات، با ما به اشتراک بگذارید. آیا شما را به آینده‌ی سریال امیدوار کرد؟ یا هنوز سایه سنگین اپیزود قبلی را روی آن حس می‌کنید؟

منبع آی پیرامید
مطالب مرتبط

112
بخش دیدگاه‌ها

avatar
70 گفت و گوها
42 پاسخ‌ها
0
 
جدیدترین دیدگاه
داغ‌ترین قسمت دیدگاه‌ها
52 تعداد نویسندگان
حسینمحسنامین موسویمحمد حسینعاشق game of thrones افرادی که آخرین نظرات را داده‌اند
جدیدترین قدیمی‌ترین بیشترین رای
نوید
کاربر مهمان
نوید

بخشهای مختلف این قسمت رو کامل توضیح دادین این قسمت اگه جای دیگری از سریال بود شاید بیشتر مورد پسند می بود اما قسمت بعد از نبرد بزرگی که خودش افتضاح بود باعث میشه بدتر به نظر بیاد اما همونجور که گفتین از ضعف هاش نمیشه گذشت چندتاشون رو میگم 1-روز بعد نبرد چطوری اونهمه چوب و هیزم رو آماده کردن!!! یعنی اونهمه هیزوم رو صرف آتش زدن ارتش مردگان میکردن خیلی بهتر بود! هرچند واسه نشون دادن تعداد زیاد کشته شده ها بود ولی میتونستن افراد اصلی رو همینجوری که تو فیلم بود بزارن اما بقیه افراد رو فشرده تر 2-من تا قسمت 2این فصل برداشتم از اشتباهات تیریون این بود که عشق به خانواده باعث این اشتباهات میشه اما این قسمت دیگه با شما هم عقیده شدم که داره به سمت حماقت میره 3-لحظه کشته شدن اژدها خیلی بد بود چون اون تیرها مستقیم شلیک میشن و نمیشه با اون تعداد کشتی تو دریا و فقط از پشت یه جزیره صخره ای اونارو هدف قرار داد بدون دیده… ادامه نظر را بخوانید »

کامران
کاربر مهمان
کامران

تصور میکردم ، نایت کینگ به نحوی دوباره برگرده ، تصور میکردم چون نایت کینگ با لمس کردن برن ، برن رو یه جورایی تبدیل به خودش کرده برای زمانی که نایت کینگ مرد دوباره در بدن برن حاضر بشه ، اما نشد ، و واقعا نایت کینگ خوفناک نابود شده و هیچ راهی برای برگشتش نیست ، حالا یه جنگ به قول نویسنده باحال بی اساس بین دوتا ملکه باقی مونده که معلومه اخرش چی میشه ، نایت کینگ که اینطور افتضاح مرد سریال هم مرد ، سریال تبدیل شد به سریال فوق العاده مضخرف مردگان متحرک .

آراز
کاربر مهمان
آراز

نقد و ازخاطر نرفتن اشکالات قبلی سریال از ذهنتون برام از خود این قسمت و قسمت قبلی جالبتر بود،فکر نکنم ورقی چیزی برگرده در آخر یعنی تو این دوقسمت پایانی مگر اینکه چندتا صحنه ناراحت کننده ببینیم ،مثل کشته شدن جان و دنریس و جیمی و… ،باید بپذیریم که سریال جذابیت داستانیشو از دست داده و فقط میخوان تموم بشه بره پی کارش ،کشش نویسندگان تا همینقدره

مهران
کاربر مهمان
مهران

تقریبا با اقای موسوی هم عقیده ام که انتظار برای جمع و جور کردن مشکلات این فصل چیزی عبث شده فکر میکنم اضافه انتظار داشتن از پایان بندی بدرد بخور از این سریال انتظار بی فایده ای هست . کش دار بودن شادمانی پس از جنگ بدون اهمیت دادن به خواست عمومی برای پاسخ های لاجواب قسمت قبل یکی از مواردی بود بشدت توی ذوق میزد شما رو ارجاع میدم به شادمانی پس از پایان جنگ هلمزدیپ که در چند صحنه کوتاه تمام و خط اصلی داستان سریعا دنبال شد شاید به جرات بشه گفت بعد از چهره کارزماتیک نایت کینگ که براحتی نابود شد تیریون هدف بعدی بود که داره براحتی نابود میشه شخصا جملات زیبای تیریون رو در فصل های قبل بارها و بارها دیدم ولی در این فصل جز دیالوگ های سطحی پیش پا افتاده چیز خاصی نظرم رو جلب نکرده با این روند داستانی تنها پایان بندی غافلگیر کننده شاید از نظر من این باشه که اژدهای اخر هم کشته بشه و قسمت بعد دنریس کشته… ادامه نظر را بخوانید »

مجتبی
کاربر مهمان
مجتبی

در یک کلام از مارتینی به هالیوودی … ( شک دارید ؟ )

امیرحسین
کاربر مهمان
امیرحسین

سلام.بنظر من این اپیزود میتونست نویدبخش یک پایان جذاب و گیم اف ترونزی باشه و واقعا به خودی خود بد نبود و شاید تاثیرات قسمت قبلی بوده که تونسته این اپیزود رو هم خراب کنه.

Esrafil
کاربر مهمان
Esrafil

کاری به تئوری های دیگه ندارم ک میتونست سریال خط داستانیش فرق‌کنه فقط چند تا اصلاح میگم ک میتونست قسمت قبلی رو عالی کنه ، جای اون افتضاح : 1)مگه با دوربین دید در شب مثل فیلمی مثل ارباب حلقه ها نمیشد ترس و تو بیننده ایجاد کرد ک نکردن 2) ارتش دوتراکی میتونست تو قسمت داخلی وینترفل باشه ، برام سواله مگه جنگ رو در رو هستش که هجوم بردن و جنگ حفاظت از قلعه بود 3) گوست جای اینکه مثل ی گرگ مضحک کلا ده ثانیه اول قسمت باشه میتونست توسط وارگ بودن برن ، کنار برن باشه و برن ازش استفاده کنه 4) وایت واکرهای بیکار ک خیره سرشون فرمانده هستند میتونستن مثل فرمانده کناره ارتششون بجنگن و حداقل مرگ کرم خاکستری رو با ی مبارزه فوق العاده تن ب تن با یکی از این وایت واکرا میدیدم 5) منجنیق وسط سپاه گذاشته میشه نه جلو ک کاملا مخرب باشه نه با دو تا شلیک از بین بره و حتی درون قلعه و روی دیوار باید باشه… ادامه نظر را بخوانید »

Amir.gh
کاربر مهمان
Amir.gh

هر نقدی به فصل آخر کاملا رواست…با اینکه خیلی ناراحت کنندست ولی منم مثل نویسنده های سریال میخوام تموم شه فقط!!واقعا نا امید شدم…اون سریالی ک انقدر فکرو درگیر میکرد و هیجانش به خاطر خط داستانی بود دیگه تبدیل به یه سریال عادی شده ک رو جلوه های ویژه میچرخه…دیالوگام که… ://
اگه یه فصل دیگه ادامه داشت حداقل این همه ضعیف نمیشد من نفهمیدم چرا بایدسریع تمومش کنن کسی میدونه؟

سهراب
کاربر مهمان
سهراب

نیمی از مدت زمان محدود و ارزشمند قسمت 4 رو اختصاص دادن به شادمانی و عیش و نوش و همخوابگی شخصیت ها بعد از پیروزی بر نایت کینگ. گیم آو ترونز دیگه اون سریال غنی و پر باری نیست که مفاهیم فلسفی ارزشمندی در خودش داشت. تنها چیزی که به جا مونده یک بلاک باستر پوچه که فقط با اصل غافلگیری داره تلاش میکنه مخاطب رو راضی نگه داره. بی تردید در قسمت بعد جنگ بزرگی در خواهد گرفت. صرف نظر از اینکه نتیجه جنگ چی باشه و آیا واقعا زیبایی باطنی هم به همراه داشته باشه، تا اینجا گیم آو ترونز فقط و فقط سقوط کرده و این سقوط با هیچ ترفندی جبران نمیشه. دلهره وارد کردن به بیننده به خاطر مرگ میساندی؟! کجا رفته اون گیم آو ترونز فصل 4 با اون مفاهیم غنی فلسفی اش؟ من که موقع دیدن سریال، خودم با عصبانیت خطاب به سرسی میگفتم پرتش کن دیگه. چه اهمیتی داره این! برای دو قسمت باقی مونده احتمالا باید فقط پف فیل دستمون بگیریم و… ادامه نظر را بخوانید »

Amir shariati
عضو سایت
Amir shariati

واقعا دوسال وقت نیاز بود تا یکی از بهترین سریال های تاریخ رو به این افتضاح بکشونن!! امیدوار بودم تو این قسمت درباره بعضی موضوعات قسمت قبل قانع بشم ولی بیشتر عصبیم کرد واقعا شمالی ها تا این حد ناسپاس بودن؟؟ دنریس در یک قدمی تاج و تخت همه چیزو رها کرد و اومد از شمال دفاع کرد و لشکرشو از دست داد و خب خودش و بقیه هم که شانس آوردن نایت کینگ مرد یعنی نباید شمالی ها این فداکاری دنریس رو درک کنن و وقتی خرشون از پل گذشت بازم جان رو پادشاه صدا بزنن درسته که دنریس شخصیت مورد علاقه من نیست ولی به نظرم خیلی بهش نمک نشناسی شده و حتی اگه جان نبود مطمعنا شمالیا پشتشو خالی میکردن و میگفتن خودش بره مبارزه کنه و شاه شمال هم جان باشه یادمه نجیب ترین و باشخصیت ترین افراد در وستروس شمالی ها بودن ولی حالا واقعا دلم برای دنریس سوخت اینطور که داره پیش میره معلومه که توی قسمتای بعدی هم یه جوری سر دنریس رو… ادامه نظر را بخوانید »

حسین
کاربر مهمان
حسین

جایی نوشته بود فصل هشت میتونست کاری کنه که همگی کف و خون قاطی کنیم. ولی تا حالا که نشد. حالا شاید دو قسمت بعدی کاری کنه که این اتفاق بیفته.

آرمان
کاربر مهمان
آرمان

از نظر من قسمت چهارم هم به شدت ضعیف بود. حالا که قراره سریال فشرده بشه بهتره زمان کمتری به شخصیت هایی مثل بریین از تارث داده بشه. برین تو کتاب مرده و اونا دارن یه داستان عاشقانه مسخره بین اون و جیمی به وجود میارن تا بعد تمومش کنن و بگن سرسی خیلی برای جیمی مهم بوده. نقشه منطقی میتونه این باشه که اولین تلاش دنریس و جان از طریق آریا صورت بگیره. به جای کشتن نایت کینگ بهتر بود از آریا در اینجا استفاده بشه‌ (میدونم میشه ولی منظورم به شیوه‌ی دیگه ای هست) .فکر نمیکنم تو کتاب اریا نایت کینگ رو بکشه . نویسنده ها گفتن این ابتکار خودشون بوده‌ شخصیت دنریس تو سریال زمین تا آسمون با کتاب فرق داره. دلم میخواد کتاب های بعدی رو بخونم و ببینم واقعا مارتین چنین سمت و سویی به شخصیت دنریس میده یا نه. طبق کتاب و پیشگویی هاش جان باید کشته بشه ولی نویسنده ها دارن به شاه بدلش میکنن تا پایان خوب و خوشی رقم بخوره. دنریس… ادامه نظر را بخوانید »

هدیه
کاربر مهمان
هدیه

خیلی بد شده با نقدتون کاملا موافق
من فکر میکنم سرسی به دست برادر بزرگش که عاشقش هست کشته بشه

صالی
کاربر مهمان
صالی

نقد خیلی بدی بودد اصلا دوست نداشتم .فقط یه چیزی .اینکه تریون همیشه میخواد مذاکره کنه احمق نیست میخواد از تمام شانس هاش برای خونریزی کمتر استفاده کنه این کار عاقل هاست .ادم های جهادی که عاشق جنگن شاید برای نویسنده این نقد عاقل تر به نظر برسند

مهران
کاربر مهمان
مهران

با دوست مون که گفت شخصیت ها مغز جلبکی شدن موافقم شما نگاه کنید به ارایش چیدمان میجنیق ها در شب طولانی که چقدر افتضاح بود و در صحنه مذاکره تیریون که به بهترین نحو روی دیوارها استقرار داشت به دفاع ابکی جان اسنو از وینترفل و چینش ارایش استراتژیک سرسی بازگشت بدون حفاظ دنریس بدون پیش قراول به دراگون استون اژدهایی که بالای اسمونه این همه کشتی رو نمی بینه و غافلگیر میشه عدم حمله به قوای شکست خورده ی دنریس که همه کشتی ها نابود شدن و ادم ها دونه دونه دارن به ساحل میرسن و تا دلت بخواد از این بی منطق بودن ها یه جورایی داره به ذهنم میرسه نویسندگان دارن سعی میکنن سرسی رو به یک نوع خدا تبدیل کنن و گرنه هیچ جوری نمیشه این همه منطق استراتژی و هوش رو در سرسی لنیستر دید و از طرف دیگه شخصیت های مقابل به تحلیل مغز دچار شده باشن

hamid
کاربر مهمان
hamid

دنریس کشته میشه
جان هم با سانسا ازدواج میکنه

مهران
کاربر مهمان
مهران

در روند تعریف شخصیت ها ما همواره دیدیم که تیریون و سرسی از یک هوش برابر برخوردارن هوشی که در طرف تیریون به سمت خوبی و در سمت سرسی به سمت شر تمایل داره و جیمی هم این وسط یک وزنه سرگردونه که خودشم نمیدونه کجاست در هیچ داستانی فکر کنم ندیدیم که خیر و شر با مذاکره کردن به جایی برسن از طرفی هم فکر میکنم خوبه بعضی از روندهای بی منطقی رو نگاه کنیم عمیق تر اونم از یک اثر نفیس فلسفی حماسی . ارایش تیراندازهای سرسی در بهترین جا روی دیواره ها در مقابل چینش بی منطق منجنیق های وینترفل حرکت احمقانه ی دنریس به دراگ استون بدون نیروی پشتیبانی یا جلودار و ندیدن کشتی هایی به اون حجم اونم سوار بر اژدها از بالاترین ارتفاع عدم ادامه حمله به نیروهای نابود شده ی دنریس توسط نیروی دریایی لنیستر اونم در حالیکه در بک گراند کلیه کشتی ها نابود شدن و ادم ها دونه به دونه دارن به ساحل میرسن در حالیکه با این بک گراند عقل… ادامه نظر را بخوانید »

hamed
کاربر مهمان
hamed

واقعا چی میشه که یه نویسنده یه کارگردان یه تهیه کننده دنبال چیه دیگه جز اینکه کل جهان دارن نگاش میکنن و اون با کمال وقاحت این اراجیف رو تحویلشون میده!!! یعنی خودش میشینه این قسمتارو میبینه خجالت نمیکشه؟ سریالی که نمره ش همواره بالای 9.5 بوده الان رسیده به زیر 8؟؟؟ دیگه الان مطمئن شدم حق با اونایی بود که میگفتن بریکینگ بد بهترین سریال تاریخه

Amir shariati
عضو سایت
Amir shariati

درباره مذاکره با سرسی اگه یادتون باشه وقتی تیریون پیشتهاد مذاکره با سرسی رو داد دنریس گفت میخام مذاکره کنیم و با اینکه میدونیم مذاکره فایده نداره ولی بعدش مردم میفهمن که باعث مشکلاتشون سرسی هست و نه من
درواقع اینجا ما دیدیم که خود دنریس باهوش تر از تیریونه
قبل از شروع فصل 8 خودشون میگفتن هر قسمت از فصل 8 مثل یه فیلم سینمایی جذاب میمونه
منکه توی این 4قسمت همچین چیزی ندیدم ولی به دو قسمت بعدی امید دارم

مرتضی
کاربر مهمان
مرتضی

بابا تو که با یه اژدها توی اسمونی خوب دور بزن و از پشت، همه ی کشتی ها رو آتیش بزن مگه دردت می گیره!!
مگه کشتی می تونه سریع بچرخه و اژدهاتو بزنه؟!
من نمیدونم ما رو چی فرض کردن؟!
سریالی که عاشقش بودم داره تبدیل می شه به سریالی که دارم ازش متنفر میشم!

hadi
کاربر مهمان
hadi

در اینکه این فیلم حرف اول رو میزنه شکی نیست. ما به خودمون یعنی فیلمسازی ایران نگاه کنیم و به جای نقد بیخود قدردان زحمات تهیه کنندگان این فیلم باشیم. اگر این فیلم بده چرا نگاه میکنیم پس؟ چرا دوس داریم خواسته خودمون توی فیلم اجرا بشه که تعریف کنیم از فیلم و اگر طبق خاسته خودمون نباشه یعنی فیلم بده؟ فیلم های خودمون رو نگاه کنید و اگر بهتریم چرا نمیتونیم فیلمی بسازیم که بین المللی باشه؟.

مرتضی
کاربر مهمان
مرتضی

با سلام.
تو تیزرهایی که قبل از انتشار فصل هشتم پخش می شد یه بخش بود که سانسا و آریا و جان تو سردابه بودند … و بعد یه سرمایی اومد که مانند حضور نایت کینگ بود. به نظرتون نمی تونه بازگشت نایت کینگ باشه؟؟

ahad
کاربر مهمان
ahad

شاید بهتر بود سریال اپیزودهای بیشتری داشت ولی بازهم اگر در افتضاح بودن سریال پافشاری میکنید پیشنهاد میکنم به سریال هشتگ خاله سوسکه هم نگاهی بندازید .

M3HdIi8iI
کاربر مهمان
M3HdIi8iI

مطمئنم همه قبول داریم سریال فصل اخر خراب کرد ولی هیچوقت یادم نمیره ولی قطع شدن سر ند استارک رو دیدم حالم چطور بود میخوام بگم واقعا هرچقدر هم که سریال گند بزنه بازم ی نوع جدیدی از سریال ها رو به وجود اورد و دیدن این سریال یکی از بهترین تجارب عمرم بود

Amir shariati
عضو سایت
Amir shariati

با کمال احترام من موافق نیستم که خستگی شوارنر ها قابل درک هست
یا اینکه ساخت قسمت نهم جنگ ستارگان مهمتر از فصل آخر گیم آف ترونز هست
این دو دوست عزیز که با هزار زحمت مارتین رو متقاعد کردن که خودشون فیلم رو بسازن نباید به هیچ دلیلی اینجوری یکی از بهترین سریال های تاریخ تلویزیون رو به فنا میدادن
با اینکارشون اول به مارتین خیانت کردن و بعد به میلیون ها بیننده که با این سریال زندگی کردن
حالا شما چطور درکشون میکنید من نمیدونم
من تنها امیدم اینه که برای قسمت ششم نایت کینگ برگرده

مصطفی
کاربر مهمان
مصطفی

نقد قسمت سه رو خیلی دوست نداشتم و یجوری هی تکرار می‌کردید این فیلم باحال بودن رو به بقیه چیزا ترجیح داد(که کاملا موافقم). ولی نقد قسمت چهارمت عالی بود . اینکه دنریس رو دیوانه میکنن. اینکه تیریون هیچ نقشی تو این قسمت ها نداره و شده پشمک. بهترینش هم همینکه گفتی سانسا میگه : ولی آریا نایت کینگ رو کشت(این احمقانه ترین چیزی بود که میتونست بگه ) بعد خدایش من نمی‌دونستم اینو میخوان جا انگشت کوچیکه کنن، این پشمک آخه؟ هی جان میگه ما بهش مدیونیم، این همش میگه من به دنریس اعتماد ندارم ، آخه گلابی تو اصلا میشناسیش؟ این هنوز همون احمقیه که میگفت من جافری می‌خوام . این سرسی چرا با اون کمان گندها نزد تو سر دنریس؟ اینکه رو هوا چطور کشتی دشمن رو ندید هم افتضاح بود، (من از بچگی عین تیریون اژدها دوست داشتم ⁦:-(⁩ . ) دست اینا دیگه رو شده ،اولش همیشه جنگ به نفع یکی هست بعد آخرش با یه چیز غیر منتظره ورق بر میگرده . رمزی رو… ادامه نظر را بخوانید »

مهدیار
کاربر مهمان
مهدیار

بجای آنکه فکر کنیم که چرا گل ها خوار دارند به آن فکر کنیم که چرا خوارها گل دارند …منکه خیلی خوشحال هستم واین قسمتها عین قسمتهای اولیه برام داره پیش میره…تعجبی نداره نقدهای سنگین و منفی،چراکه ما انسانها حتی به کار خدا ایراد میگیریم 😏

سلامین
کاربر مهمان
سلامین

امین جون، جانا سخن از زبان ما میگویی. چون از فصل اول قسمت نخستین سریال با وایت واکر ها شروع شد و این شد که امضای سریال و غایت نهاییش به وایت واکر ها بدل شده بود هرچند بعدا روند سریال سیاسی بازی و دعوای خاندان ها سر قدرت بود اما دوباره بخصوص در فصل شش و هفت اینطور تبلیغ شد و بیان کردن که موضوع اصلی و قابل پردازش شاه شب و ارتش مردگان هست، اما پس از قسمت 1 و 2 از فصل هشت که شخصابسیار دوست داشتمو با نظرات شما هم عقیده نبودم، پس از تماشای قسمت سوم حتی راجع به انتقاد های شما از دو قسمت قبلی هم همنظر شدم. واقعا قسمت سوم فاجعه بود و بدترین جاش جمع کردن پرونده شاه شب در سه سوته توی همون قسمت بود. بعد از قسمت سوم واقعا سریال برای من تموم شده بود به طوری که هیچ اشتیاقی برای دیدن قسمت چهارم هم نداشتم، حالا مثل شما فقط امیدوارم توی دو قسمت باقی مونده تا حدودی جبران کنند.… ادامه نظر را بخوانید »

علی
کاربر مهمان
علی

سلام توییت جدید نایت کینگو دیدین؟
نایت کینگ چطور بچه‌ها را به وایت واکر تبدیل می‌کرد؟
با لمس کردن آن‌ها
او چطور اژدها را برای خودش گرفت؟
با لمس کردنش
کلاغ سه چشم در غار به برن چه گفت؟
“او تو را لمس کرد”
قسمت4: یک ساعت و 18 دقیقه
قسمت5: یک ساعت و 20 دقیقه
قسمت6: یک ساعت و 20 دقیقه
این‌ها رو جمع کنید و شما 4 ساعت دیگر گیم اف ترونز خواهید داشت.
هنوز هم فکر می‌کنید تمام چیزی که باقی مانده جنگیدن با سرسی برای تخت آهنین است؟

علی
کاربر مهمان
علی

ادمین این نظر اگه یه درصدم درست باشه اونوقت تمام نقدایی که بهش شده در مورد نایت کینگ رد میشه چون میشه گفت خودش میخواسته بمیره بعد برگرده پس به نظرم اینقد زود قضاوت نکنید و یکم به نویسندگان اعتماد کنید توی نظرات قسمت قبلم گفتم شما الان نقد نمیکنی فقط تخریب میکنی چون ظاهرا بادل پری از قسمت قبل اومدی روی این نقدم تاثیر گذاشته هرچند که با بعضیاشونم موافقم.

ایمان
کاربر مهمان
ایمان

فکر میکنم هر کسی قبول داشته باشه که گیم آف ترونز نسبت به تمام فصل های قبلیش افت داشته…اما این رو هم در نظر بگیرید حدود ده سال از اولین قسمت فیلم میگذره…فکر نمیکنید اگر سازندگان میخواستن به روال گذشته پیش برن باید 10 سال دیگه هم طول میکشید؟کدوم یکی از شما عزیزان دوست داره 20 سال صرف تماشای یه سریال کنه… همین دوسالی که بین پخش فصل هفت و هشت بودش خودش خیلی از طرفدارا رو دلسرد کرد…کمی عینک بدبینی رو بذاریم کنار و تمام ماجرا رو کلی نگاه کنیم…سریال رو از اپیزود اول فصل یک تا اپیزود پایانی فصل آخر ببینید و به همه ی فیلم نمره بدین…نه صرفا یک اپیزود خاص… گیم آف تروونز همه ی مارو بد عادت کرد…عادت کردیم به سورپرایز شدن…به جملات عمیق…به غافلگیری های سخت و جانفرسا… و حالا که داره به آخرش نزدیک میشه شروع کردیم به نامردی… شاید این فصل به قدرت فصل های قبلی نباشه…اما یادتون نره هر مسیری هدفی داره…و گیم آف ترونز کاری کرد که از تمااااام مسیر… ادامه نظر را بخوانید »

Amir shariati
عضو سایت
Amir shariati

آقا یکی از دوستان درباره نبرد کلاغ ها و وحشی ها که استنیس اومد کمک نگهبانان شب حرف زد من یاد یه موضوعی افتادم
مگه بین اون قسمت از شمال که دست وحشی هاست و شمال وستروس دیوارکشیده نشده
اونهمه ارتش رو با اسب استنیس از کجا آورد شمال دیوار

عاشق game of thrones
کاربر مهمان
عاشق game of thrones

از تونل قلعه سیاه

سروش
کاربر مهمان
سروش

نمیدونم چه اسراری دارید که همش کتاب مارتین رو پیش بکشید.حالا خوبه هنوز ننوشته کتاب رو.شاید اون هم همینجوری نوشت.اکنوقت دیگه حرفی برای گفتن دارید؟بهرحال این داستانه این نویسندگانه و اونا اینجوری دوست دارن بنویسن.اینکه یه داستان اونجوری که شما رویا پردازی و پیش بینی کردی پیش نره دلیل بر ضعفش نیست.بهتره از همینی که هست لذت ببرید.اینقدرم دنیای مارتین رو تو سر سریال نزنید.مارتین هم تو مصاحبه هاش این پایان رو تایید کرده و باز هم تکرار میکنم اون هنوز به اینجا نرسیده.فکر میکنم شما بهتره بقیه سریال رو نبینی و منتظر بمونی تا همون مارتین داستان رو ادامه بده و تو کتاب بخونی ببینی تهش چی میشه.البته تضمینی نیست که اونم رویاهای شما رو روی کاغذ بیاره!!!!

Amir shariati
عضو سایت
Amir shariati

مارتین پایان سریال رو تایید نکرد
و گفت پایانی که من در نظر داشتم اینجوری نبود و حالا مجبورم بخاطر پایان سریال پایان کتاب رو تغییر بدم
بزرگترین اشتباه مارتین فروش بی قید و شرط اثرش به شبکه hbo بود
بهتر بود توی قراردادش لحاظ میکرد که براساس کتاب سریال رو بسازن

مصطفی
کاربر مهمان
مصطفی

داش منم قبول دارم نویسنده ها واقعا خرابکاری کردن و این پایان و سرهم بندی لایق گات نیس ولی یه انتقاد الکیه که چرا تو این قسمت توضیحی از قسمت قبل ندادن مثلا توقع داشتین اریا با بقیه بشینه بعد بگه من بدو کردم پریدم از پشت نایت کینگو کشتم مث جمونگ و بقیه تشویقش کنن یا برن بگه افرین بچه ها من با کلاغ داشتم همتونو نگاه میکردم نمیشد اینارو گفت اگه میخواستن نشون بدن باید تو همون قسمت میگفتن

علی رضا
کاربر مهمان
علی رضا

فقط یک کلام خدا رو شکر میکنم که
مثل شما ۶ سال درگیر این سریال نبودم و گذاشتم فصل اخرش بیاد و همش را با هم ببینم و کشتی هام مثل شما غرق نشد و لذت دیدن امپراطور سریالها در قسمت ۳ فصل هشت به فنا نرفت
فکر کنم نویسنده و تمام کادر فنی و بازیگر ها یک چیزی پارسال میزدن تا این فصل رو ساختن
اگر اون مواد جهانی بشه فاتحه کل دنیا رو باید خواند
اینها فکر کنم این فصل رو که ساختن یک سال به اون لحظه ای که ما مثل دیوانه ها داریم قسمت ۳ به بعد رو میبینم و از خودمون وا میریم یا بهت زده شدیم رو تصور میکردند و از خنده دلدرد میگرفتند و دوباره به عشق ساخت سکانس بعد و خنده هاش مواد میزدند
فکر کنم بهترین سال عمرشون بود کلک ها
الان فکر کنم دارن از خجالت گندی که زدن اب میشن
شما به دل نگیرید
اونهایی که موافقن با یک لبخند ملیح منتظر سریال بعد باشن
البته با احتیاط😉

متین راد
کاربر مهمان
متین راد

همه کارگردان و نویسنده شدن.. :)) اگه اینقدر سریال ضعیف شده پس بیاین دور هم بشینین واسه سریال یه پایان خوب بنویسین بفرستین واسه نویسنده های سریال.. تا کمکشون کرده باشین ..

hamed
کاربر مهمان
hamed

در مجموع شاید اتفاقاتی که تو این فصل افتاده اتفاقات بدی نبوده منتها چیزی که باعث این همه انتقاد شده نپرداختن به موضوع، شاید اگه این فصل هم 10 قسمتی بود همه راضی بودن. منظورم اینه شاه شب باید میمرد اتفاقا جالبم بود که به دست آریا مرد ولی نه تو یه قسمت و نه با اون شرایط که یهو از آسمون نازل شد، یکی از اژده های دنریس باید میمرد که نشون بدن جنگ سختی در انتظارشونه ولی نه انقد بیخود و الکی، میساندی باید میمرد که ما خشم کرم خاکستری هم ببینیم ولی نه اینطوری، چیزی که الان سریال درگیرش شده به نظرم همینه.

parsa.h
کاربر مهمان
parsa.h

به نظر من سریال به طرز صعودی داره خوب میشه.اگه این سریال GOTباشه میدونه داره چیکار میکنه.هنوز دو قسمت مونده تا پایان.کار ما فقط قضاوت کردن و نقد اشتباه هستش.من خودم با نقد درست موافقم .اما نقد بی منطق قابل قبول نیست.

میلاد22
کاربر مهمان
میلاد22

نمیشه با نقدتون مخالفت کرد و واقعا بعد از فاجعه قسمت سه نمیشد رو این قسمت هم حساب ویژه‌ای باز کرد. ولی جدا از قسمت سوم اگر به تنهایی این قسمت رو تحلیل کنیم فکر میکنم قسمت بدی نبود و این همه کوبیدن فکر نمیکنم حق این قسمت باشه. اکثر قسمتای نقدتون به قسمت ۳ رجوع داشتین و اگه فارغ از اون قسمت نقد میکردین خوشحال میشدم. درسته این قسمت هم باگ هایی داشت مث کشته شدن ریگال از ناکجا آباد و به خاطر کوتاه بودن وقت و جمع کردن سریال خیلی از روال داستان نابود شده. ولی در کل خوب بود و در حد سریال ظاهر شد. باید قبول کنیم که واقعیت اینه نمیتونن سریال رو اون جوری که ما میخوایم تموم کنن و محدودیت ها وجود دارن. البته که بازم انتظارات رو برآورده نکرد و داستان نایت کینگ هنوز یه ابهامه، ولی بیاین دیگه سطح انتظارات رو اینهمه بالا نگیریم و سعی کنیم از واقعیت موجود لذت ببریم. بازم میگم با نقدتون موافقم اما شاید بهتر بود بیشتر… ادامه نظر را بخوانید »

Amir shariati
عضو سایت
Amir shariati

درسته که هممون از اتفاقات قسمت سوم شوکه شدیم و ناراحتیم که چرا اینجوری شد
من قبلا گفتم و الانم دوباره میگم مطمعنم که توی قسمت 6نایت کینگ برمیگرده و همون اندازه که از کشته شدنش شوکه شدیم بازم شوکه میشیم
بعدشم بیشتر دلخوریامون از قسمت سوم ازبین میره
یادمون باشه کهه این سریال همیشه داشته غافلگیرمون میکرده و مطمعنم بازم غافلگیر میشیم
البته به نظر من نمک نشناسی شمالی های شریف مسخره ترین چیزی بود که تا حالا توی سریال دیدم و ریگال رو هم بهتر بود توی قسمت سوم و سنگین ترین نبرد بکشن یا بزارنش واسه جنگ بعدی
درباره اونکه گفتین فقط میساندی رو گرفتن هم میتونه اشتباه باشه و احتمالا خیلیا رو گرفتن و بعضیا هم فرار کردن

Amir shariati
عضو سایت
Amir shariati

اگه واقعا هدف نویسندگان جایگزین کردن سانسا برای لیتل فینگر باشه که واقعا افتضاحه
دختر شریف ترین مرد وستروس تبدیل بشه به یکی از خبیث ترین شخصیت های وستروس
البته واضحه که لرد بیلیش روی سانسا تاثیر گذاشته وسانسا خیلی چیزا ازش یاد گرفته ولی باید داستان جوری باشه که خودشو نفض نکنه
چیزی که ما از اول سریال یاد گرفتیم این بود که استارک ها شریف هستن ولی حالا میبینیم و حالا در کمال تاسف قربانی شدن حدود 60 هزار نفر از ارتش دنریس بخاطر شمال رو اصلا براشون مهم نیست

Amir shariati
عضو سایت
Amir shariati

همیشه میگفتن 40 هزار دوتراکی
دوتراکی ها که توی کمتر از یه دقیقه محو شدن
احتمالا توی بقیه شب حداقل 20هزار تلفات دادن
درست نیست؟

Amir shariati
عضو سایت
Amir shariati

به هر حال اکثریت نیروهاشو فدای شمالی ها کرد
در حالیکه میتونست به جای کمک به وینترفیل به کینگزلندینگ حمله کنه و سرسی رو به راحتی شکست بده و بعد با ارتش قوی تری منتظر بمونه تا شاه شب پس از شکست دادن ارتش شمال به کینگزلندینگ برسه
ولی به شمالی ها کمک کرد و ارتششو از دست داد و حالا حقش نبود که اینجوری جوابشو بدن
هممون میدونیم اگه جان نبود شمالی ها بعد از جنگ با نایت کینگ به دنریس کمک نمیکردن

مهدی
کاربر مهمان
مهدی

سلام دوستان …
من هم با نظر بعضی عزیزان که میگن تو قسمت ششم قراره درباره شب طولانی و نایت کینگ صحبت بشه موافقم که البته نایت کینگ کشته شد و برنمیگرده ولی این که برن و اریا استارک از چه طرح و نقشه ای استفاده کردن میتونه داستان رو بهتر کنه…
درباره این که لرد بیلیش هم خیلی ناراحت شدم که تو وینترفل و قبل از شب طولانی کشته شد چون حداقل میتونست مکالمه ی جالب و قشنگی رو با تیریون و واریس داشته باشه

Amir shariati
عضو سایت
Amir shariati

اگه بخان قسمت ششم رو درباره اینکه توی شب طولانی چه اتفاقی افتاد که فک نمیکنم زیاد جالب باشه و اگه میخواستن توضیحاتی بدن بهتر بود توی قسمت 4 توضیح بدن
نظر من اینه که بعد از شکست دادن سرسی دوباره سر و کله ی نایت کینگ پیدا میشه و اونموقع داستان جذاب میشه

سعید
کاربر مهمان
سعید

سریال واقعا مزخرف شده ، اینو به این دلیل می گم که هشت ساله دارم دنبال می کنم the winter is coming. زارت با این پایان —–.

l[jfd
کاربر مهمان
l[jfd

شرمنده که نفوس بد میزنم اما :
کوچک ترین اتفاق مهم و جذابی نمی افته ، هیچ توضیح منطقی داده نمیشه ، در قسمت 5 فقط جنگ با سرسی هستش ، شاه شب هم تموم شده رفته پی کارش ، جمع بندی شتاب زده و احمقانه فارق از دیالوگ زیبا خواهیم داشت ، جنگ بی اهمیت ولی زیبا و حساب شده ای خواهیم دید 4-6 شخصیت اصلی کشته میشوند یورون + سرسی + جیمی + کوه قطعی هستند از بین کرم و سندور یکی … دنریس هم ممکنه …
اونقدر هم کار خراب شده که خود زنده شدن نایت کینگ هم دردی دوا نمیکنه چه برسه به خاله بازی !
و در اخر بزرگترین غافل گیری سریال ، یعنی نابودی ان به تماشاگران عزیز عشق عافلگیری (!) تقدیم میشود و پرونده ” معقولیت از دست رفته ” (گات) بسته میشود و بر میگردیم همان مختارنامه رو برای بار n ام می بینیم !

نوید
کاربر مهمان
نوید

من من بعد از دیدن قسمت 4خیلی دنبال رمز و راز ها و دیالوگ های فیلم و حتی کتاب رفتم که یه جمله خیلی مهم تو کتاب سوم پیدا کردم اینو بخونین حتما .من خودم خیلی با نحوه مرگ نایت کینگ موافق نیستم اما تو فصل سوم کتاب بهش اشاره شده: در هشتمین فصل آریا در کتاب سوم، از او دیالوگ‌های دیگری می‌شنویم که باز هم به طور غیرمستقیم به رخدادهای مهمی در آینده اشاره می‌کنند، رخدادهایی همچون عروسی خونین و حتی عروسی بنفش. او خطاب به آریا می‌گوید: «من یه بار خواب گرگی دیدم که زیر بارون زوزه می‌کشید، اما کسی اندوهش رو درک نمی‌کرد. تو رویام چنان سر و صدایی شنیدم که خیال کردم سرم داره می‌ترکه. طبل‌ها و شیپورها و فلوت‌ها و جیغ‌ها. اما غم‌ناک‌ترین صدا، صدای زنگای کوچیک بود. خواب دوشیزه‌ای تو یه جشن رو دیدم که مارهای بنفشی تو موهاش داشت که زهر از نیششون می‌چکید. و بعدتر هم دوباره خواب همون دوشیزه رو دیدم که یه غول وحشی رو توی قلعه‌ای یخی می‌کشت.» در… ادامه نظر را بخوانید »

l[jfd
کاربر مهمان
l[jfd

اضافه شود به پست قبلیم لطفا :

اخه سرسی رو تو قسمت 5 گیریم تموم کنن !
قسمت اخر کارگردانش که Miguel Sapochnik نیست فکر میکنید شاه شب بر میگرده و جنگ میشه ! گیریم برگشت ! میخواد چی کنه ؟ همه مرده های وینترهل ! ( وینترفل ) رو سوزوندن … تک و تنها … وسط کویر با موسیقی خوب بد زشت از استاد انیو موریکونه میاد مثل جان اسنو جیغ میکشه ؟! :)))))))) خب میرن جزیره ! کشتی هست ! اصلا چرا برن جزیه ؟ شمشیر والریایی میبندن به یکی از بالیستر ها میزنن وسط نایت کینگ !
دوستان خیلی امیدوارید … گویا عاشق نفس سریال شدید نتنها نمیتونید ضعف هاشو ببینید بلکه نمیتونید دیده شدن این ضعف ها توسط دیگران رو هم تحمل کنید … ای بابا