تحلیل و نقد سریال Game of Thrones – قسمت سوم ، فصل هشتم

290

سومین قسمت از فصل هشتم Game of Thrones یعنی یکی از موردانتظارترین اپیزودهای تاریخ سریال پخش شد. قسمتی که در آن شاهد یکی از عظیم‌ترین نبردهای حماسیِ تلویزیون بودیم اما، بااینکه غافلگیری‌های جالبی در آن گنجانده شده بود، باید گفت که با یکی از ناامیدکننده‌ترین قسمت‌های کل سریال مواجه بودیم. قبول دارم، قسمت سوم بسیار هیجان‌انگیز و دلهره‌آور بود، برخی سکانس‌های آن را باید بارها تماشا کرد تا از آن هربار بیشتر لذت برد اما در همین قسمت می‌بینیم که سریال، پایه‌ و اساس وعده‌های خود و انتظاراتی که ایجاد کرده، زیر سوال می‌برد. در ادامه همراه ما باشید، تا بگوییم که چرا این سریال یک‌بار دیگر «باحال بودن» را به همه چیز ترجیح داده و یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات تاریخش را مرتکب شده است.

محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما

بیاید کمی هیجانِ ناشی از نبرد وینترفل را کنار بگذاریم. اجازه دهیم آدرنالینِ خونمان پایین بیاید و هورمون‌های بدنمان پس از جنگی طاقت‌فرسا به حالت عادی برگردد تا بتوانیم ضعف‌های سریال را به خوبی مشاهده کنیم. به ذهنم رسید که شاید اگر نویسندگانِ سریال می‌خواستند رویداد غم‌انگیز و شوک‎‌آوری مانند «عروسی سرخ» را بنویسند و به نوشته‌های مارتین متکی نبودند، بسیاری از شخصیت‌ها زنده می‌ماندند و سریال از همان موقع تبدیل به یک فاجعه‌ی غیرقابل تماشا می‌شد. چرا عروسی سرخ ماندگار شد؟ چون هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کرد این شخصیت‌ها به این شکل و این همه قساوت به قتل برسند. اما خوش‌بختانه کتاب‌های مارتین مثل لقمه‌ی آماده در اختیار دی. بی. وایس و دیوید بنیاف بود تا از آن به عنوان پله‌ی ترقی بهره بگیرند و خرابِ کردن سریال را از اواخر آن، کلید بزنند.  تا فصل پنجم، سریال آنقدر محبوب شده بود که راه بازگشتی نداشت. «گیم آف ترونز» باید بدونِ کتاب‌های مارتین ادامه می‌یافت تا عطش سیری‌ناپذیز طرفدارانش را درمان کند. اما این موضوع باعث شد که خیلی از ویژگی‌های اصلی دنیای نغمه آتش و یخ نادیده گرفته شود. اپیزود دوم برای من و خیلی دیگر از تماشاگران، فوق‌العاده احساسی و جان‌سوز بود. اغراق نیست اگر بگوییم قسمت قبلی، برخی از بهترین صحنه‌های سریال را داشت. اما الان حس می‌کنم تمام تلاش‌های قبلی برای آماده کردن ما و وداع با برخی شخصیت‌ها، بیهوده بوده است. گرچه حدس می‌زدم نویسندگان دل و جرئت کشتن شخصیت‌های اصلی سریالشان را ندارند، اکنون ایمان آوردم وضع خراب‌تر از آنچه است که فکر می‌کردم.

ماه و اژدها. نمای زیبایی که همانند کانسپت‌ آرت باکیفیتی می‌ماند. سازندگان فرصت‌های کمی برای خلق این صحنه‌ها داشته‌اند چراکه در اکثر زمان‌ها، شاهد تاریکی شدید یا طوفان و دود هستیم.

سریال به درد بزرگ‌تری دچار شده که چیزی نیست جز بزدل بودن. یعنی حتی حاضر نیست چندتا از شخصیت‌های مهم‌ترش را در نبردی که این همه برایش تبلیغ و صحبت شده بود، فدا کند. واضح‌ترین نمونه‌ی آن برین و جیمی هستند. نمی‌توان به کشته نشدن جیمی ایرادی وارد کرد چراکه هنوز ماجرای سرسی باقی مانده است و او و تیریون باید نقش مهمی ایفا کنند. (بران هم برای قتل آن دو فرستاده شده که خودش یک دلیل دیگر است) اما برین از تارث چطور؟ چرا سریال از پتانسیلِ احساسیِ این دو نفر در نبرد استفاده نمی‌کند؟ بارها می‌بینیم که مردگان این دو را احاطه کرده‌اند اما چرا هیچ اتفاقی نمی‌افتد؟ خنده‌دار نیست در نبردی به آن وسعت (به قول سارندگانش، بزرگ‌ترین نبرد تاریخ تلویزیون و سینما) که کلی هم خرج روی دست HBO گذاشته، همه به جز شخصیت‌هایی که پراهمیت هستند، کشته شوند؟ دولورس اد از نگهبانان شب برای شما کوچک‌ترین اهمیتی دارد؟ تورموند چطور؟ اکثر تماشاگران بی‌شک کشته شدن «اد» را به «تورموند» ترجیح می‎دهند. همان‌طور که دوست دارند جیمی و برین زنده بمانند. اما سوال من این است که سریال چرا دقیقاً همان چیزی که مخاطب دوست دارد را تحویلش می‌دهد؟ آیا سازندگان نباید برای نبرد وینترفل عواقب جدی‌تری متصور می‌شدند؟

به قول جرج مارتین، می‌شد سریال را تا 5 فصل دیگر ادامه داد اما مشخص است که دیگر توانی برای بنیاف و وایس باقی نمانده است.

اگر جرج مارتین می‌خواست چنین نبردی را در روزهای اوجِ نویسندگی‌اش روی کاغذ بیاورد، همین قدر قابل پیش‌بینی عمل می‌کرد؟ مسلماً خیر. عملکرد نویسندگان طوری است که انگار این نبرد، فقط برای کم کردن تعداد سیاهی‌لشکرها بوده. البته یکی از مزیت‌های کشته شدن هزاران نفر از مدافعان وینترقل، این بود که سانسا دیگر نگرانِ تامین غذای آن‌ها نخواهد بود! ای کاش مارتین تا این حد در نوشتنِ کتاب‌هایش کاهل نبود یا فصل آخر سریال زمانی ساخته می‌شد که کتاب‌های جدید، منتشر شده بودند. به قول مارتین، می‌شد سریال را تا 5 دیگر فصل ادامه داد اما مشخص است که دیگر توانی برای بنیاف و وایس باقی نمانده است. برخی از حماقت‌های «شب طولانی» را می‌توان با اپیزود بی‌منطقِ «آن سوی دیوار» در فصل هفتم مقایسه کرد. قسمت سوم فصل هشتم سعی می‌کند کاری کند که فکر کنیم هرلحظه ممکن است تمام این شخصیت‌های دوست‌داشتنی کشته شوند، اما در نهایت به مرگ همین چند نفر (بریک دنداریون، لیانا مورمونت، دولورس اد، جوراه مورمونت، تئون گریجوی) راضی می‌شود. حسِ تعلیق و خطر وجود دارد، اما کاذب است چراکه می‌دانستیم آدم‌های اصلی داستان از جمله جان، دنی، آریا، سانسا و تیریون قطعاً زنده از این نبرد بیرون می‌آیند و سریال هیچ کاری برای درهم شکستن این انتظارات انجام نداد. در حالیکه فقط 3 قسمت دیگر تا انتهای سریال باقی‌مانده، این حجم از بزدلی و کج‌روی برای من باورنکردنی است!

شعله‌ور شدن شمشیرهای دوتراکی، یکی از بهترین صحنه‌های نبرد که از همان ابتدا هیجان را به تماشاگر منتقل می‌کند، و لحظاتی بعد وحشت ناشی از آن، دیدنی است!

از این موارد که بگذریم، «شب طولانی» به معنای واقعی تاریک بود. نه فقط از حیث فضایش که به فیلمی بقامحور شباهت داشت، بلکه از نظر بصری هم آنقدر تاریک و نامفهوم بود که نمی‌شد زنده را از مرده و دوست را از دشمن تشخیص داد. حتی اگر نور نمایش‌گر را تا آخرین حد بالا ببرید، بازهم تاریکی بر فضای آن سلطه دارد. به تصویر کشیدن نبرد بزرگ وینترفل در شب، کار چالش‌برانگیزی بوده که سازندگان از پس آن برنیامده‌اند. در حداقل یک سومِ این اپیزود نمی‌توان متوجه شد چه خبر است! تاریکی به طور طبیعی موجبِ وحشت انسان می‌شود، سازندگان هم فکر کرده‌اند که چرا برای رعب‌آور کردن فضا از تاریکی نهایتِ استفاده را نکنیم؟ ارتش مردگان و تاریکی مطلق، چه ترکیب ترسناکی! آیا نمی‎شد بخشی از نبرد در هنگام سپیده‌دم باشد تا حداقل بفهمیم در میدان جنگ چه می‌گذرد؟ نورپردازی از ابتدای این فصل افتضاح بوده اما یکی از ضربه‌های مهم را به قسمت سوم زده است و آن را تبدیل به چیزی فاجعه‌بار کرده. حالا آن طوفانِ زمستانیِ عجیب را هم به تاریکی اضافه کنید تا تلاشِ کارگردان برای ندیدنِ هیچ چیز، به ثمر بنشیند. در برخی صحنه‌ها، دوربین در نبرد جابه‌جا می‌شود و عملاً چیزی را به تصویر نمی‌کشد!

«شب طولانی» به معنای واقعی تاریک بود. نه فقط از حیث فضایش که به فیلمی بقامحور شباهت داشت، بلکه از نظر بصری هم آنقدر تاریک و نامفهوم بود که نمی‌شد زنده را از مرده و دوست را از دشمن تشخیص داد.

در ابتدای نبرد شاهد رسیدن ملیساندری هستیم. جایی که او از راه می‌رسد و شمشیرِ قوسی‌شکل هزاران دوتراکی را به شعله‌های آتش مزین می‌کند. یک نمونه‌ی عالی از صحنه‌های هایپ‌کننده برای تماشای نبرد که البته موجب می‌شود موقعیت دوتراکی‌ها در میدان مشخص باشد. آن‌ها به رهبری جوراه مورمونت به سمت لشکر مردگان حمله‌ور می‌شوند و صحنه‎های فوق‌العاده‌ای پدید می‌آورند. تماشی هجوم هزاران شمشیر آتشین، از دوردست برای جان و دنی بی‌نظیر است. اما با همین حرکت، تمام تاکتیک‌های جنگی به سخره گرفته می‌شوند. دوتراکی‌ها به دل دشمنی می‌زنند که قابل مشاهده نیست. هرکس که دوتا فیلم جنگی دیده باشد، می‌داند که اول مهاجم (ارتش مردگان) باید حمله کند! کارِ مدافع، باید دفاع باشد. در اینکه که صحنه‌ی خاموش‌شدن تدریجیِ شمشیرهای آتشین در دل تاریکی فوق‌العاده بود، هیچ شکی نیست. هم هیجان و ضربان قلب بیننده را بالا برد و هم می‌شد حال و روز سربازانِ حاضر در میدان جنگ و ترسی که به جانشان افتاده را حس کرد. اما این هم نمونه‌ای از «باحال بودن» است که سریال را در وضعیت بسیار بدی قرار داده است. این حمله‌‌ای است که از نظر ظاهری مهم جلوه می‌کند اما که حتی نفهم‌ترین آدم‌های وستروس هم می‌دانند با شکست مواجه می‎‌شود، چراکه ارتش دشمن بیش از 100 هزار مرده دارد! باحال و خفن بودن به چه قیمتی؟

لیانا مورمونت هم خداحافظی قدرتمندی داشت. کوچک جثه‌ترین جنگجوی وینترفل، عظیم‌ترین نیروی ارتش مردگان را از پا درآورد. در نقد قبلی گفته بودم لیانا آماده است و باید مراقبش باشید!

باورش سخت است که «شب طولانی» پایان مسیر نایت کینگ و وایت‌واکرهایش باشد. در تمام سریال، این حس به ما القا می‌شد که مردگان خطر اصلی هستند، حتی دوست داشتیم باور کنیم که نزاع اصلی، فقط بر سر یک «تخت آهنین» و اینکه چه کسی بر آن تکیه می‌زند، نیست. البته جنگی که از سال‌ها قبل همه را برایش آماده کرده بودند، صحنه‌های مثال‌زدنی هم داشت. حتی نحوه مرگ لیانا مورمونت، یکی از عالی‌ترین بخش‌های نبرد بود. با این حال، بدانید که مرگ نایت کینگ به دست آریا از مدت‌ها قبل توسط طرفداران پیش‌بینی شده بود. حتی طبق تئوری، آریا قرار بود چهره‌ی یک وایت‌واکر را برباید و آنقدر به نایت کینگ نزدیک شود که ضربه نهایی را بزند. خب، اینجا دزدیِ چهره مردگان به کار نیامد، اما کلیت داستان همین بود. سیر شخصیتی آریا او را به جایی رساند که بزرگ‌ترین خطر برای دنیا را تنها با مهارت‌های خاصش و البته به کمک ملیساندری و یادآوری «خدای مرگ»، نابود کند. سازندگان گفته‌‌اند از حدود 3 سال پیش تصمیم بر این شد که فرد اصلی آریا باشد و خنجر والریایی‌اش را به سینه نایت کینگ فرو کند. این صحنه هم از نظر کارگردانی بسیار عالی و تاثیرگذار بود. ترکیب نماهای عالی میگل ساپوچنیک یا موسیقی رامین جوادی که نظیر آن در هیچ سریال تلویزیونی وجود ندارد، مرگ سریعی را برای نایت کینگ رقم زد.

سازندگان گفته‌‌اند از حدود 3 سال پیش تصمیم بر این شد که فرد اصلی آریا باشد و خنجر والریایی‌اش را به سینه نایت کینگ فرو کند.

اگر بخاطر داشته باشید، آریا استارک حرکت مشابهی را در مبارزه‌ی تمرینی با برین در فصل هفتم انجام داده بود! حالا این قاتلِ محبوب، خنجری که برن به او داده بود را به وسیله‌ی پایان عمر شخصیت خبیثِ سریال تبدیل می‌کند. بازهم «باحال بودن» در اولویت قرار گرفته است، بدون توجه به خیلی مسائل دیگر. مثل اینکه آریا قدرت جدیدی هم پیدا کرده و «سرعت فلش» را به دست آورده است، آن همه وایت‌واکر و مرده هم در پشت سر نایت کینگ، مشتی گاگول هستند و نمی‌دانند که باید جلوی آریا را بگیرند؟ اگر همگی را تهی‌مغز در نظر بگیریم، پس صحنه مربوط به کتابخانه و مخفی‌کاری آریا به سبکِ بازی‌های ویدیویی را چکار کنیم؟ این وایت‌های لعنتی این‌قدر حساس هستند که چکیدن خون از چهره آریا را حس می‌کنند، اما هجوم سریع او به سمت رهبرشان را متوجه نمی‌شوند؟

این هم پایان کار نایت کینگ! از آن صحنه‌هایی که مغزمان را از شدت  اضطراب و هیجان به هم ریخت! آیا حق خبیثِ بزرگ سریال این بود که در قسمت سوم، به قطعه‌های ریز یخ تبدیل شود و داستانش به همین سادگی به پایان برسد؟

می‌توان گفت که کل ماجرای نایت کینگ و وایت‌واکرها، به یکی از بخش‌های اساساً بی‌معنی و گنگِ سریال Game of Thrones تبدیل شد. تاجایی که خواندنِ برخی از تئوری‌ها درباره نایت کینگ و هدف او، از چیزی که در نسخه اصلی «بازی تاج و تخت» دیدیم، صدها برابر جذاب‌تر به نظر می‌رسد. این یعنی که رسماً همه‌ی این سال‌ها سرکار بوده‌ایم و فریبِ سازندگان را خورده‌ایم. دیگر می‌دانیم که دست‌کم در سریال، «شاه شب» فاقد پرداخت‌ترین موجودی است که دیده‌ایم. وقتی جرج مارتین می‌گوید سریال باید 5 فصل دیگر ادامه پیدا می‌کرد، شوخی نمی‌کند! درست است که در انتشار کتاب‌ها عملکرد بدی داشته اما دنیای نغمه آتش و یخ را بهتر از همه می‌شناسد! او می‌دانست که امکان ندارد سازندگان با همین فصل 6 قسمتی، موفق شوند قضیه نایت کینگ و سرنوشت نهایی بسیاری از شخصیت‌ها را به شکلی قابل قبول ارائه کنند. و اکنون با تماشای سریال، دیدیم که ترس ما از خراب شدن فصل آخر، به حقیقت تبدیل شد.

قسمت سوم فصل هشتم Game of Thrones ، نفس‌گیر و دلهره‌آور است اما انتظارات را برآورده نمی‌کند. هر زمان که این سریال به سمت یک بلاک باستر تغییر جهت می‌دهد، همانند مردگانِ متحرکش، تهی‎مغز و زننده می‌شود. تقریباً تمام اپیزود اول و دوم خرجِ زمینه‌چینی نبرد وینترفل و همین اپیزود «شب طولانی» شده بودند، اپیزودهایی که مشکلاتِ کوچک‌شان را به امید نبردی فوق‌‍العاده بخشیده بودیم. اکنون به نظر می‎رسد که نیمی از فصل نهایی سریال و تمام بخش‌های داستانیِ وایت‌واکرها از ابتدا تاکنون، عبث و ناقص هستند. با این اپیزود 82 دقیقه‌ای، باید فاتحه‌ی سریال را خواند. بزرگ‌ترین و خشن‌ترین نبرد تاریخ و این حرف‌های دهن‌پرکن بدرد ما نمی‌خورد! گیم آف ترونزی که شخصیت‌هایش به آن شکل می‌مردند کجاست؟ سریالی که در عینِ فانتزی بودن، منطقی و شوک‌آور بود، به چه عارضه لاعلاجی دچار شده است؟ دیگر فرقی ندارد از این به بعد چه اتفاقی می‌افتد، قسمت سوم از فصل آخر، تا همیشه یک نقطه‎ی ضعف تلقی خواهد شد که تماشای برخی صحنه‌هایش، حسی بی‌نظیر و توخالی شما می‌دهد! آیا سه قسمت باقی‌مانده آنقدر خوب خواهند بود که تلخیِ نبرد را برایمان به شیرینی تبدیل کنند؟ اگر نظر من را بخواهید، بعید به نظر می‎‌رسد.

قسمت چهارم سریال در تاریخ «16 اردیبهشت 98» از طریق شبکه HBO پخش خواهد شد. شما هم می‌توانید نظر خود را درباره قسمت سوم یعنی «شب طولانی» با ما به اشتراک بگذارید. آیا شما را راضی کرد؟ یا مشکلاتی که در نقد به آن‎‌ها اشاره شد را حس کردید؟

توجه: کپی‌برداری و هرگونه استفاده از مطالب، فقط در صورت ذکر نام و لینک مطلب مجاز است. در غیر این صورت شامل پیگرد قانونی می‌شود
منبع آی پیرامید
مطالب مرتبط

290
بخش دیدگاه‌ها

avatar
175 گفت و گوها
115 پاسخ‌ها
0
 
جدیدترین دیدگاه
داغ‌ترین قسمت دیدگاه‌ها
153 تعداد نویسندگان
علیjhonسجادامین موسویعلیرضا افرادی که آخرین نظرات را داده‌اند
جدیدترین قدیمی‌ترین بیشترین رای
رضا
کاربر مهمان
رضا

سلام اینکه شما میگی باید بعضی از ستاره های این سریال میمردن تا سریال خوبی بشه موافق نیستم چون شما یه نگاهی به سریال وایکینگ دد بکنی میبینی که از وقتی بعضی از شخصیت های اصلیش مردن سریال محبوبیتشو از دست داد بعدم اگه بعضی از شخصیت ها توی این جنگ میمرد به حال ما زیاد فرقی نمیکرد چون از قبل احتمالشو داده بودیم خودمون!!! همینکه زنده موندن خودش باعث خوشحالی بود و در اخر هم هرکس یه نظری داره

یکی
کاربر مهمان
یکی

بزرگترین ضعفش کشته شدن نایت کینگ توسط آریا از بین اون همه وایت واکر بود واقعا مزخرف بود

Dany
کاربر مهمان
Dany

نقدتون دقیقا نظر منم بود، اصلا انتظار همچین اپیزود یخی رو نداشتم، حتی به خودشون جرات ندادن شخصیتی مثل سگ یا واریس یا سمو بکشن که حداقل یذره این جنگ بزرگ تلفات مهم داشته باشه، من تمام پیش بینی هایی که قبلا شده بودو به این پایان ترجیح میدم…
یعنی واقعا سرسی قوی تر از نایت کینگ قراره باشه!!

امیر
کاربر مهمان
امیر

با اینکه سریال ضعف داشت ولی اینکه میگین آریا بین اون همه واکر چجوری حمله کرد خیلی راحته که بگیم کنترل واکر ها دست فرمانده ها و رهبرشون بود.بنظر من نایت کینگ آریا رو دست کم گرفته و فکر میکرده میتونه خودش آریا رو بکشه مشخصه که ار همه چی خبر داره همانطور که آریا وقتی پرید نایت کینگ میدونست و برگشت.در نتیجه بنظر من دست کم گرفتن آریا توسط نایت کینگ باعث کشته شدنش شد.

Dn
کاربر مهمان
Dn

جدایه از همه این مشکلات اونجا که برن گفت من میرم دقیقا کجا رفت چیکار کرد؟ از فصل ۴ منتظرم ی کاره خفنی بکنه…

آراز
کاربر مهمان
آراز

حق با شماست ناامید کننده بود،من همیشه فصلهای قبل رو نگاه که نگاه میکردم با خودم میگفتم بعد اینهمه جذابیت و شخصیتی که به نایت کینگ دادن خیلی مسخره میشه که نایت کینگ از وینرفیل و دیوار نتونه رد بشه و داستانش تو همون برفا بمونه، بهترین نوع پایان داستان نایت کینگ همون تئوری برن بودش که اجرایی نکردن متاسفانه،وبدترین نوعش هم همین بود که دیدیم، .. تو بزرگترین جنگ تاریخ سینما دو عدد دخترخانومی که اگه سن شون رو جمع بزنی روهم به عدد30 نمیرسیدن اما یکی غول کشت و یکی هم نایت کینگ! فرمانده هان نایت کینگ هم از ابتدا تا آخر کنار من نشسته بودن و مثل من با دهن باز سریال میدیدن! تلفات کم و غیرمنطقی شخصیت ها هم از یه طرف

آراز
کاربر مهمان
آراز

و برن که اصلا معلوم نبود کجا رفت و آمد میکنه این دم آخری.. الله واعلم

پدرام
کاربر مهمان
پدرام

سلام.ممنون نقدتون قشنگ بود.این قسمت بسیار مسخره و چرت بود چطور نایت کینگ باید با اون همه قدرت انقدر زود وداع میکرد تازه اریا استراک کوچولو باید اونو میزد صد البته مگه اون وایت واکرها گاگول هستند و نقش پفک رو داشتند اونا کوچکترین حرکاتو متوجه میشدن مرگ نایت کینگ خیلی بد بود با تشکر

علیرضا
کاربر مهمان
علیرضا

داداش تو که میگی شخصیته اصلیی نمرد این اخر دنریس برای کیی گریه میکرد؟برای جوراه دیگه

سپیده نجفی
کاربر مهمان
سپیده نجفی

کسی رو کشتن که یکبار درواقع کشته بودنش و دیگه تماشاگر واسش مهم نبود و واقعا رو مخ بود

حمید
کاربر مهمان
حمید

بنظرم بزرگترین نقص فیلم فیلم برداری توی شب بود من برای شما نبرد نهایی قسمت سوم ارباب حلقه هارو مثال میزنم که در عین این حال که تو شب هست چقدر خوب فیلم برداری شده و همه چی بدون مکس و دومینو وار ادامه پیدا میکنه تا یه نبرد حماسی نشون بده فیلم برداری این قسمت سریال واقعا خوب نبود و نکته دیگه اینکه تماشا چی همش انتظار داره جان یه حرکتی بزنه و نقش اصلی ایفا بکنه ولی در عین حال اینکه میبیند اریا وارد کار میشه و ارتش مردگان حتی متوجه حرکتش میشن ولی کسی حرکت خاصی نمیکنه و همه ایراد گرفتین یه نکته بزرگ درش نهفته است که اگه بزرگترین قدرت دنیا رو هم داشته ولی مغرور بشی به خودت بزرگترین بازنده ای دقیقا توجه نکردن به اریا و دست کم گرفتنش پاشنه اشیل نایت کینگ بود و بنظرم جذاب ترین صحنه که واقعا باید به تفسیر مفهومش توجه بکنی بعضیا احتمالا میخواستن شاهد نبرد رستم با اکوان دیو باشن تو این قسمت دقیقا تفاوت هاست که… ادامه نظر را بخوانید »

رهگذر
کاربر مهمان
رهگذر

بزرگترین ایراد ما ایرانی ها این هست که حس میکنیم با دیدن چند تا فن در هر زمینه و خوندن چند تا کتاب دیگه الان دیگه ما در اون فن بهترین هستشم و میتونیم بهترین های دنیا رو زیر سوال ببریم
این قسمت بسیار جالب و دوست داشتنی بود و ترکیب بسیار زیبایی داشت بر عکس قسمت قبل که بسیار بی معنی بود.البته شما باید از این قسمت ناراحت باشی و به سادگی اونو زیر سوال ببری چون پیش بینی هایی که در قسمت قبلی انجام دادی کاملا غلط بود
موندم در کشور ما که این همه منتقد به نام و درجه یک دنیا هستند چرا مانتونستیم بک فیلم با جلوه ویژه خوب بسازیم
دوست عزیز بنده انتقاد شما رو کاملارد می دونم و معتقدم شما باید یه مفدار بیشتر تفکر و اندیشه کنید

:)
کاربر مهمان
:)

شما ک ایراد رو از ایرانی بودن میبینی برو یویتیوب و نظرات مردم رو بخون بفهمی چقدر از سریال ناراضی هستن و نا امید شدن از این قسمت و شکایت به نور پردازی شده بعضی ها دیدشون به ستایش بیشتر قد نمیده چنتا فیلم خوب ببین بعد نظر بده

فرید
کاربر مهمان
فرید

هیچ ربطی نداره..شاید یه ارانی نتونه جلوه های ویژه خلق کنه، ولی نقد کردن چه ربطی به این داره؟!! اصلا کل دنیا این اپیزود رو نقد کردن..
میدونی اشکال کجای کاره؟ وقتی یه سریال ایتقد خوبه آدم ناامید میشه وقتی ببینه اینقد سیر نزولی داره و ضعیف میشه..
الان شما ارباب حلقه ها رو با این سریال مقایسه کنین..ارباب حلقه ها سیر صعودیشو تا پایان داستان ادامه میده، ولی گیم آف ترونز از اواخر فصل قبل کلا سوتی میده و پر نقطه ضعف شده..هرچند قبول دارم با وجود این همه نقطه ضعف باز هم بهترین سریال از خیلی نظره ولی میتونست خیلی خیلی از این بهتر ساخته بشه

علی
کاربر مهمان
علی

وقتی قسمت سوم تموم شد واقعا نا امید شده بودم، خواستم ببینم این قسمت از نظر من افتضاخ بوده یا بقیه هم این نظرو دارن که نقد شمارو خوندم. بزرگترین نبرد تاریخ سینما و تله؟!؟ به تمام نکات دقیقا اشاره کردید. حالا دوست دارم بدونم دنریس با پنجاه نفری که زنده موندن چجوری میخواد سرسی رو شکست بده!!
اگه نفرات بیشتر از این باشن بازم میشه فاجعه تو قسمت چهارم.

momen
کاربر مهمان
momen

با سلام ممنون از نقدتون.مهمترین عاملی که شما بهش نقد کردین کشته نشدنه شخصیت های اصلی هست که بنظر بنده زیاد مهم نبود تو سریال(سریال عادت داشت ما رو غافل گیر کنه حالا با کشتن شخصیت های اصلی یا غیره اون برای نمونه صحنه ی مجازات کردن سرسی رو به یاد بیارید کسی کشته نشد ولی به نظر بنده بهترین سکانسه سریال بود تا به اینجا که نظیرش رو هیچ جا ندیده بودم همراه با شادی غم دلسوزی نفرت و امید) . اما جلوه های بصری که فرمودید به نظر بنده زیاد تاثیر گذار نبودن . سریال پتانسیل بالایی برای خلق جلوه های بصری داشت به نظر بنده تعقیب و گریز جان و دنریس به دنبال نایت کینگ بروی اژدها میتونست خیلی طولانی تر باشه یا فدا کردن خود ملیساندره برای خلق یه موقعیت و جادو که نایت کینگ رو تضعیف کنه یا حداقل طوفان رو از بین ببره در میدان نبرد میتونست هیجان بینندگان رو افزایش بده. با نظر شما موافقم که سریال میتونست به شخصیت نایت کینگ پر… ادامه نظر را بخوانید »

جواد
کاربر مهمان
جواد

به انتقاد شما یه انتقادی بکنم شما فکر میکنی اریا استارک چجوری رسید پشت نایت کینگ با اون همه لشگر پشت سرش
بعله در قالب خدای چند چهره،چهره یکی از به اصطلاح افسران پشت سر نایت کینگ رو داشت که دوربین قبل از این که نایت کینگ دست ببره به سمت شمشیرش یه فلش به چهره اریا استارک میزنه

علی
کاربر مهمان
علی

خیر دوست عزیز اریا برای اینکه بتوته چهره کسی رو داشته باشه باید اول اون شخص رو بکشه بعد پوستش رو بکنه(همون طور که جاهان هاگر یادش داد)،هیچکدوم از وایت واکر ها هم نمی میرن مگر اینکه مثل یخ هزاران تکه شن پس اریا نمیتونه یکی از وایت واکر ها بوده باشه

رضا
کاربر مهمان
رضا

کاملن باهاتون موافقم…فکر کنم عروسی سرخ سال ها در در ذهن طرفداران گات خواهد موند ولی این قسمت چیز خاصی برای گفتن نداشت به جز اون جایی که ملیساندرای میاد و شمشیرا رو روشن میکنه و چیزی دیده میشه که به نطرم بعدش حمله ی دوتراکی ها احمقانه ترین صحنه توی تمام فصلا باشه…برین اف تارث هم منتطر مرگش بودم که اگه میمرد واقن احساسی میشد به عنوان اولین شوالیه زن…جان اسنو هم این قسمت بی ارزش ترین کرکتر بود…ب شخصه منتظر مرگ دنریس بودم چون از این به بعد هیچ نقش خاصی نخواهد داشت به جز کمک به برادرزادش…اگه سانسا و تیریون هم توی سردابه باهم میمردن پایان خوبی میشد

مهدی
کاربر مهمان
مهدی

به نظر من این قسمت تا قبل از لحظه مرگ پادشاه شب حرف نداشت ولی بعد از اون مفت نمی ارزه
نمیدونم چرا نویسنده ها تو دنیای تخیلی هم از واقعیت و پایان بد مسی ترسن؟ نویسنده ای که هفت فصل قوانین و اصول دنیای خودش رو معرفی کرده و به نمایش داده چرا از مردن جان و دنریس و … و سقوط وینترفل میترسه -هفت فصل منتظر بودم پایان این سریال منطقی و قشنگ باشه ولی مسخره بود
مثل فیلم ارباب حلقه ها اول می یان یه موجود بد و شرور رو بی اندازه قوی و قدرتمند می کنن ولی در انتها به دلیل حوادثی که یه بچه 10 ساله هم میتونه ازش عبور منه شکست میخوره
-اصلا چرا ملیساندرا مرد؟
چرا یکی از چهره های مهم نمرد؟
به نظرم دیگه این سریال ارزش تئوری پردازی و نقد و …. نداره شده مثل انتقام جویان و بقیه فیلم ها ، یکسری صحنه جذاب و اکشن میزارن و آخرش رو به نفع آدم خوبا به نحو مسخره ای تموم میکنن

اشنا
کاربر مهمان
اشنا

سلام دوستان. زیاد نمیخوام بنویسم فقط افرین میگم ب توجه عالی اقای جواد راجع ب اریا استارک.
درضمن جواب نقدهای زود هنگامتون رو در قسمت بعد خواهید گرفت!
سریال ب اون عظمتی اینهمه موقعیت نقد ب دست منتقد نمیده….!!!

کریم
کاربر مهمان
کریم

با تمام نظرات نویسنده موافق هستم ، اولاً این قسمت خیلی تاریک و نامفهوم بود ، خیلی بهتر میشد آخر نبرد به صبح و روشنایی ختم میشد ، انتظار داشتم نبرد حماسی بین نایت کینگ وجان اسنو در انتهای این قسمت بوجود بیاد ، آریا چطوری پرواز کرد اومد اونجا با یه ضربه کوچک خنجر نایت کینگ رو کشت ؟ ماسک زامبی به خودش زده بود؟!

فرید
کاربر مهمان
فرید

در یک جمله: افتضاح!! سریال به این خوبی رو به گند کشیدن..سیر نزولی سریال از قسمت های آخر فصل قبل شروع شد..با وجود جذاب تر شدن داستان، سوتی هایی داشت که در حد سریال های متوسط به پایین بود..حالا فصل قبل جای خود دارد، در هر صورت جذابیت خود را داشت، ولی قسمت سوم این فصل ناامیدی محض بود..البته چند سکانس جذاب و خاصی داشت ولی در مجموع افتضاح بود

فرید
کاربر مهمان
فرید

نبردی که از همان اوایل سریال زمینه سازی می شود در یک اپیزود خلاصه می شود!! شخصیت های نه چندان مهم سریال قبلنا کلی بهشون پرداخته می شد ولی وایت واکرها خیلی سریع اومدن و از بین رفتن و تموم!! بجز خود شاه شب، بقیه فرماندهاش تو یه صحنه هم نجگیدن..ارتشی با اون عظمت و قدرت، حداقل باید سه اپیزود طول می کشید که از بین می رفت..به نظر من باید داستان جوری می بود که در چند نقطه شکست میخوردن و به سمت مناطق جنوبی تر عقب نشینی میکردن و بعدا میتونستن شکستشون بدن..

فرید
کاربر مهمان
فرید

نبردهای قبلی سریال واقعا حماسی بودن و کلی بهشون پرداخته شده بود والبته غافل گیری های جذابی داشتن، ولی این نبرد اصلا رنگ و بوی حماسی نداشت..سکانس هاش خیلی سریع بودن..حالا تاریکی سکانس ها بماند که هیچی مشخص نبود!! و اما شاهکار سازندگان که دیگه شورشو درآورد کشته شدن مبتدیانه شاه شب بود که با وجود اون همه ارتشی که دور و بر خش داشت، آریا خیلی راحت اومد و کارشو ساخت!! حالا شاید گفته بشه این از توانایی های آریاس که خیلی بی صدا حرکت کنه ولی چطور داخل قلعه از دست چندتا مرده به سختی و با کمک کلگین فرار کرد؟!!

فرید
کاربر مهمان
فرید

من واقعا ناامید شدم..نبرد بلک واتر صد برابر این نبرد جذاب بود، با وجود اینکه دشمن اصلی و قدر که از اول سریال واسش زمینه سازی میشه وایت واکرها بودن خیلی سریع و بدون اتخاذ تاکتیک های جنگی از بین رفتن..

مهدی
کاربر مهمان
مهدی

به نظر من وقتی آریا از پیش ملیساندر رفت ، یکراست سراغ برن رفت اونم قبل از وایت واکرا و بالای درخت قایم شد و منتظر اومدن نایت کینگ شد .

اشنا
کاربر مهمان
اشنا

تاریک بودن صحنه ب نظر منم کج سلیقه گی بود ولی واسه تمامی سکانس ها این همه نقد جای تامل داره
درکل پیشنهاد میکنم قسمت چهارم رو ببینیم بعد راجع ب این قسمت بحث کنیم
اینم بگم وسعت ذهنتون رو دوس دارم

مهدی
کاربر مهمان
مهدی

تو فصل 7 شاه شب از 2 کیلومتری یکی از اژدها هارو با نیزه زد کشت ولی تو این قسمت از 5 متری نیزش به خطا رفت
لاقل میخواستن وایت واکر هارو از بین ببرن حداقل وسط فیلم یکی دیگه از اژدها ها رو میکشتن
یا مثلا اریا استارک از صورت یکی از مرده ها استفاده میکرد برای نزدیک شدن

A
کاربر مهمان
A

1.اگه تاریک نبود که اسمش نمیشد شب طولانی. با شاه شب طرفیا مثل اینکه.
2.سه قسمت دیگه مونده نترس میمیرن همشون.
3.این همه منتقد خارجی این قسمت رو تحسین کردن شما چی میگی؟

مهدی
کاربر مهمان
مهدی

سلام آقای موسوی
ممنون از نقد خوبتون. من کلاً خیلی کم نقد فیلم و سریال میخونم و میتونم بگم خیلی خوب نقاط ضعف و قوت این قسمت رو تو نقدتون بیان کردین. من خودم به شخصه انتظار داشتم شاه شب توی این نبرد پیروز بشه و یه سری از شخصیتای اصلی کشته بشن و یه سریاشون فرار کنن سمت کینگز لندینگ و اونجا هم شاهد جنگ بزرگی بین نیروهای سرسی و نایت کینگ باشیم. اینکه سرسی وقتی نایت کینگ و نیروهاشو میبینه قیافش چه شکلی میشه بازم همون غرور و خودبینی رو داره؟ اما واقعاً این قسمت انتظارات رو برآورده نکرد! وقتی جنگ شروع شد همش این سؤال توی ذهنم بود پس نایت کینگ کجاست چرا با اژدهاش نمیاد بالای سر زنده ها پرواز کنه و با آتیش اژدهاش اونارو نابود کنه مثل کاری که جان و دنی با اژدهاهاشون بالای سر واکرها میکردن بعد تازه بعد از سی چهل دقیقه نایت کینگ رو نشون میده که تو آسمون داره با دستاش واکرهارو کنترل میکنه! واقعاً که مسخره بود!

مجید
کاربر مهمان
مجید

به نظرم، منتقد آشنایی چندانی با فضای داستان ندلره…. مثلا همه میدونن که هر جا لشکر مردگان بره، هوا به شدت سرد و طوفانی میشه…. در حالی که منتقد از طوفان تعجب کرده بود و به عنوان طوفان عجیب ازش یاد کرد…. یا اینکه منتقد گله داشت که چرا دوتراکی ها اصول جنگی، که هر وستروسی میدونه رو رعایت نکردن در صورتیکه به علت ویژگی ذاتی دوتراکی ها که همیشه تاخت و تاز کردن و یورش بردن و اینجا هم به محض اینکه اولین آثار دشمن رو میبینن، حمله میکنن، این طبیعی ترین واکنش برای دوتراکی هاست

مرضیه
کاربر مهمان
مرضیه

میشه فقط یکی به من بگه ملیساندری چی شد؟ چرا مرد؟ چجوری شد که مرد؟

محمد حسین
کاربر مهمان
محمد حسین

30درصد با نظرات نویسنده موافقم اونم بابت عجله ی کارگردان در پایان بندی سریال و اینکه برن کجا بود این مدت و کشته نشدن برین از تارت.
اما یه نکته رو در نظر نگرفتین اونم اینکه در عروسی خونین اگه این همه مهره رو میکشن بعدش کلی زمان دارن تا شخصیتهای جدید پرورش بدن اما الان نه
ینی انتظار داشتین تریون دست کالیسی رو بگیره دوتایی برن به جنگ سرسی!!!
بابت تاریک بودن این قسمت هم تا حدودی حرفتون درسته اما من کلا همه پرده هارو کشیدم و در تاریکی مطلق نگاه کردم خیلی بهتر دیدم سکانسهارو(البته اگه دلشو داشته باشی اونم تنهایی!)
به نظرم عجول نباشیم هنوز کلی وقت دارین تا مهره های مهم سریال رو به فنا بدین تو قسمت های بعدی!!!

ME
کاربر مهمان
ME

از عجیب بودن فصل آخر همینو بس که چندین فصل بیننده رو با وایت واکر ها اشنا میکنن و نایت کینگ رو اینقدر جذاب و با ابهت نشون میدن و خیلی تبلیغات رو بر اساس نایت کینگ میسازن اونوقت فقط یکی دو قسمت از نایت واکر ها که یکیشم فصل 7 بود به نمایش در میارن و به این افتضاحی و سادگی میمیره—-این همه زندگی های مختلف رو این فیلم قرار بود در فصل نهایی به بهترین شیوه بهم مرتبط کنه ولی متاسفانه …فقط میخواستن سریال بی خودی طولانی نشه ولی بد جور خرابش کردن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟……..تا اینجاش که خیلی نا امید شدم امیدوارم حد اقل این 3 تای آخری خوب باشه..این همه سال وقت گذاشتم و دیدم و این همه خوشحال بودم که سریالی به این خوبی وجود نداره اونوقت این شده فصل اخرش واقعا درک نمیکنم چرا همچنین شاهکاری باید اینقدر ضعیف رو به پایان باشه حداقل میتونستن 4 قسمت رو به وایت واکر ها تخصص بدن و سریال رو 12 قسمتی میکردن.

میلاد22
کاربر مهمان
میلاد22

با سلام باید بگم که با تک تک جملاتتون موافقم و دقیقا اون چیزایی که تو ذهنم بود و نمیتونستم به زبون بیارم، تو این متن نوشتید. واقعا ممنون. یک پایان بسیار نا امید کننده برای جنگ بزرگ… فکر کنم مشکل اینجاس که ما با این شخصیت های تخیلی زندگی کردیم و تو تخیلات خودمون بهشون خیلی بال و پر دادیم، انتظارمون از سریال خیلی بالا رفت که بکل محدودیت ها تو دنیای واقعی رو نادیده گرفتیم و این باعث اینهمه واکنش شده. اون همه تئوری و پیشبینی که استخوان های آدمو به لرزه در میاورد و به نظرم 100 ها بار جذاب تر از وضعیت فعلی بودن. شاید باید مارتین کتاب هاش رو زودتر منتشر میکرد تا شاهد این همه افت هیجان تو سریال نباشیم. درسته این قسمت بسیار هیجان انگیز و دلهره آور بود ( که بایدم اینجوری می بود) ولی واقعا تو فیلمنامه ضعف کاملا پر رنگی مشهود بود، قسمت ۱ و ۲ عالی و بسیار خوب کار شده، انتظار هارو خیلی بالا برد و مارو واسه… ادامه نظر را بخوانید »

عمران
کاربر مهمان
عمران

چرا فکر نمیکنی آریا خودشو بشکل وایت واکرا درآورده باشه مگه میشه همینجوری بپره وسط؟

امیرحسین
کاربر مهمان
امیرحسین

سلام‌.ی نقد دیگه ای هم ک وارد بود به این قسمت و البته شاید هم من بد متوجه شدم این بود که موقعی که اژدهاهای دنریس داشتن وایتارو میسوزوندن چرا نیروهای ارتش خودی که لابلای اونا بودن سوخته نمیشدن؟

نازی
کاربر مهمان
نازی

خب.
به نظر شما اگه اژدها دست نایت کینگ نمی افتاد چطور می خواستن از دیوار رد بشن؟
بازی تاج و تخت یه اسطوره هستش واسه من. آما تا زمانیکه مارتین در نوشتنش نقش داشت. بعد از اون شروع شد به خراب شدن اروم اروم
اینکه برین نمرد باید یه دلیلی داشته باشه ولی به نظرم موجه نیست.
حتی پادریکم نمرد آخه این چه وضعشه.
این اپیزود اپیزود خوبی بود ولی فقط خوب بود به پای خیلی از اپیزودهای بهتر سریال نمی رسید
امیدوارم دلیل همه این کم کاری ها در قسمت های بعدی معلوم بشه

امید
کاربر مهمان
امید

من به شخصه منتظر این بودم که برن یه رکبی به نایت کینگ بزنه که در آخر متوجه شدیم که آریا با اشاره زن سرخ پوش خودشو پیدا میکنه و شاید با تغییر چهره خود به وایت واکرها تونسته به نایت کینگ نزدیک بشه
موافقم که سریال با این عظمت باید قربانی داشته بود ولی نبرد بزرگ دیگه ای در پیشه

صفی‌الدین
کاربر مهمان
صفی‌الدین

سلام،نقد خوبی‌ بود. این قسمت سکانس های خوب وبد زیادی داشت،که نویسنده به اونها اشاره کرد،ولی به نظر من باز هم نکات منفی داشت که گفته نشد. تفاوت گیم آو ترومز با سایر فیلمهای اسطوره‌ای تابحال در این بوده که در سیر داستانی سنت شکنی کرده و نویسنده داستان(مارتین) از کلیشه های رایج پیروی نکرده و اون‌ کلیشه ها رو درهم شکسته،به همون صورت که در طول فصلها ساهد پر ورش و پرو بال دادن به یک شخصیت و تبدیل کردن اون به یکی از محبوب ترین ها (در بین بینندگان) بودیم،و سپس میبینم که مارتین اونهارو در پایان فصل به کشتن میده و بدیع و جذاب خودش در سبک‌روایت یک‌ داستان(یعنی عدم‌پیروی از کلیشه) رو به رخ میکشه و علت متفاوت بودن و جذب مخاطب در این سریال هم همین سبک داستان گویی است،نه انیمیشن‌های قوی و صرفا کارگردانی و تیم ساخت خوب.البته کارگردانی خوب جزو نقاط قوت این سریاله. حال با این اوصاف در این قسمت شاهد چند اشکال عمده هستیم: ۱-کشته نشدن شخصیت های اصلی فیلم مثل… ادامه نظر را بخوانید »

محمد
کاربر مهمان
محمد

احسنت احسنت
لشکر دوتراکی تو چند ثانیه نابود شد
بعد این 10 نفر تونستن چند ساعت مبارزه کنن و همه زنده بمونن

امیررضا
کاربر مهمان
امیررضا

یکی از ایرادات این قسمت هم کفتر بازی برن بود تا لحظه ای که نایت کینگ اومد سراغش تو کفتراش بود که چی !!
سریال به این قشنگی رو نابود کردن تو یه قسمت .
10 سال روی یه شخصیت مانور بدی اخرش صحنه مرگش و اینجور مضخرف در بیارن .

لی
کاربر مهمان
لی

مردن قویترین شخصیت فیلم بدست مسخره ترین و نچسب ترین شخصیت فیلم ((دقیقا مثل اکثر فیلمها))

پدرام
کاربر مهمان
پدرام

واقعا /قوی ترین شخصیت بدست یه دختر کشته شد ))

محمدرضا
کاربر مهمان
محمدرضا

نایت کینگ مرد به سادگی مُرد. سریال هم مُرد. بعضی صحنه حس می کردم دارم فیلم های نولان رو میبینم. دست کارگردان ها و نویسنده های ایرانی هم میدادن انقدر افتضاح تموم نمیشد قضیه وایت واکر ها. این همه مطلب این همه بچه های جنگل کلاغ سه چشم سفر به گذشته و هدف وایت واکر و کلی سوال دیگه ناتمام موند. ای کاش… فقط ای کاش… . فقط یه فیلم از استنلی کوبریک میتونه حال خراب الانه منو خوب کنه!

محمد
کاربر مهمان
محمد

لشکر دوتراکی با اون عظمت تو چند ثانیه بلعیده شد ولی آدم خوبا همشون زنده موندن؟!
به نظرم بهتر بود نایت کینگ پیروز میشد و دنریس و جان و تیریون و اژدهاشون و … فرار میکردن به قاره اسوس و تخت آهنین و لشکر سرسی هم توسط زامبی ها بلعیده میشد
به نظرم اون ایده که برن همون نایت کینگ هست خیلی جذاب تر میشد

رها
کاربر مهمان
رها

واقعا حرف دل منو زدین !!! اونقدر در تعجبم از این قسمت که هنوز تو شوکم !!! واقعا باورم نمیشه که نایت کینگی که هفتاد قسمت ازش میترسیدیم انقدر رااااحت کشته بشه !!! سریال تا اینجا اونقدر عالی و بدون نقص بوده که انتظار لااقل منو بسیار بالا برده بود و با تماشای این قسمت احساس میکنم با سر به زمین خوردم ! اتفاقات غیر منطقی این قسمت به قدری زیاد بودن که قابل گفتن نیستن … نمیتونم باور کنم سریالی که تا این حد عاشقش بودم انقدر ضعیف داره به پایان میرسه …. هیچ اتفاق مبهوت کننده ای نمیفته که قلب مون رو اندکی به تپش بندازه … هیچ صراحتی در کار نیست … مثل خیلی از فیلم ها و سریال های دیگه دقیقا داره اتفاقات باب میل بیننده رو نمایش میده و مشکل دقیقا از همین نقطه آغاز میشه …حیف …

محمدرضا امیری
کاربر مهمان
محمدرضا امیری

مرسی از نقد و به هرحال بیان نظرتون! تو کامنتا ک یه چرخی زدم دیدم چند بار به این اشاره کردید که هوادارای کشتن نایت کینگ توسط اریا رو پیش بینی کرده بودن و سریال طبق نظر مخاطب پیش رفته !!! چیزی که باید بدونید اینه که همه دوسال وقت داشتن تا یه تئوری راجب پایان نایت کینگ بدن! یکی میگف جان میکشتش یکی میگفت دن یکی میگف برن یه حرکتی میزنه و اریا هم گفته شده بود!! جوری از این قضیه نکته دراوردید انگار وقتی اریا رو دیدید تعجب نکردید! و ما فیلم که شروع شد با خودمون گفتیم پوووف اینم که معلومه اخرش اریا میخواد بکشه خوب 😐 نکته بعدی دارک بودن سریاله اون چیزی که شما و به قول خودتون اکثریت مردم امریکا ! انتظار داشتین ورود day king (شاه روز!) بوده احتمالاً وگرنه از نظر من سریال حداقل تو این بخش وفادار بوده و همونطور که نن پیر توی داستاناش همیشه میگفت نایت کینگ هرجا بره باخودش تاریکی ابدی میبره…. یه جای دیگه ام گفتید ”… ادامه نظر را بخوانید »

AmirAli
کاربر مهمان
AmirAli

البته از صحبتای شما همین بس که یه جایی گفتید”البته روی صحبتم با بعضیاس نه شخص خاص😂”
مگه شاه شاه شب توی نبرد هاردهوم نبود؟چرا اونجا کیفیت اینقدر پایین نبود و این همه شب نبود که چشم چشم رو نبینه؟!
هر فانتزی منطق خودش رو داره و وقتی سریال از منطق خودش خارج میشه این مشکلات به وجود میاد؛
مگه داستان شب مخصوص بچه هاس که آریا تعریف کنه چی شده؟اگه راضی کننده نبوده پس نبوده دیگه؛یعنی توجیه کردن تا این حد که بگی حالا قسمت بعد تعریف میکنه چی شده؟

مجید نصیری
کاربر مهمان
مجید نصیری

واقعا نقش برن تو این نبرد فقط بازی کردن نقش یه طعمه رو داشت.😐

فرهاد
کاربر مهمان
فرهاد

آقا امین بعد از دیدن این قسمت من واقعا شکه شده بودم از این همه مسخره بازی صد تا زامبی ریختن رو سر جیمی و برین از تارت ولی نمیتونن کاری بکنن آخه دیگه زور هم حدی داره اگه دیده باشین زامبی ها از سر و کول اژدها بالا رفتن و داشتن نابودش می کردن ولی انگار زور جیمی و برین خیلی زیاد تر از اژدها هستش. در کل باید جنگ رو جور دیگه ای پیش می بردن شاید مثل اولین صحنه نبرد جان با نیت کینگ و وایت واکرها و زامبی ها (که انصافا صحنه فوق العاده ای بود) …. اون صحنه کشته شدن نایت کینگ به دست آریا که دیگه تهش بود یعنی میخواستم بزنم فیلم و قظع کنم از همون جا اون همه مقدمه چینی برای نشون دادن قدرت نایت کینگ آخرش به این شکل بچگانه کارش یه سره شد. …. در کل می تونستن خیلی بهتر این کار و انجام بدن و به دست آریا بکشنش نه این قدر مسخره مثلا من منتظر بودن تغییر چهره… ادامه نظر را بخوانید »

اسماعیل
کاربر مهمان
اسماعیل

دقیقا زدی به هدف اون قسمت مبارزه زامبی ها با جیمی و برین خیلی مسخره بود.
اژدها رو زدن ترکوندن ولی این دوتا انگار نه انگار صد تا زامبی ریخته رو سرشون
لامصبا بازو و پشت بازو و کتفتون باید نابود میشد بعد از این همه شمشیر زنی

وحید
کاربر مهمان
وحید

اون دوستانی که میگن آریا نقاب یه وایت واکر رو زده هنوز نمیدونن که اگه بخوای بواسطه قدرت خداوندگار هزارچهره ،تغییر چهره بدی اول باید طرف مقابلت رو بکشی و بعد پوست صورتش رو در بیاری.وایت واکرا اگه کشته بشن تبدیل به تکه های یخ میشن و نقاب و یا ماسکی ازشون باقی نمیمونه. در مورد عدم اسیب رسیدن به نیروهای خودی موقع آتیش بازی اژدها،باید گفت که اژدهایان طبق گفته تیریون،موجوداتی حتی باهوشتر از انسانها هستند و در ضمن قبلا هم این دقت رو در اتش بازی اژدهایان مشاهده کرده بودیم. در مورد تقدیم کردن ویسریون در فصل هفت،منتقد ما اقای موسوی بنظرم نکته ای ار سریال رو فراموش کردند.با علامت گذاری نایت کینگ بر روی دست برن،این طلسم دیوار ارجحیت خودش رو از دست داد،ببینید اینطور توضیح بدم که بر فرض قانونی برای شما نهاده شده که شما رو از انجام دادن کاری یا مثلا عبور از جایی منع میکنه.مثلا شما پشت چراغ قرمز ایستادید و حق عبور ندارید،طبق قوانین مملکت اجازه عبورربه شما از چراغ قرمز داده… ادامه نظر را بخوانید »

فرهاد
کاربر مهمان
فرهاد

شرمندم ولی با قسمت دوم نظرتون مخالفم خودتون هم متوجه نشدین چی گفتین.
دارین راجع به بازی تاج و تخت صحبت میکنین نه هر فیلم دیگه ای.

M3hDiiiii
کاربر مهمان
M3hDiiiii

به شخصه به نظرم تاریکی و دود این قسمتو جذاب کرده بود ولی واقعا این که سریال جرئت نداشت یکی از شخصیت های مهم رو بکشه ناراحتم کرد البته شخصیت اد رو دوست داشتم که به رحمت خدا رفت😑

حسن
کاربر مهمان
حسن

سوال من این است که سریال چرا دقیقاً همان چیزی که مخاطب دوست دارد را تحویلش می‌دهد؟ آیا سازندگان نباید برای نبرد وینترفل عواقب جدی‌تری متصور می‌شدند؟و دقیقا مشکل از همینجا شروع میشه

حامد
کاربر مهمان
حامد

اقا نور مگه میشه اینقدر پایین؟ اونایی که دارین دفاع میکنید بگید چرا نور پایین بود؟ من تمام برقا رو خاموش کردن، نور گوشی ته، بازم رفتم زیر پتو تا ببینم چی میشه… سه، چهار جا سم افتاد و وایت ها افتادن روش چرا نمرد؟ دیگه اخرا یاد گرفته بود هر جا خسته میشد دراز میکشید، حالا اون بماند، اینقدر مرده ها زیاد بودن یه سرباز تا میومد سلاحشو بالا بگیره 10-20 تا می ریختن روش و هیچ کاری نمی تونست بکنه ولی در مقابل شخصیت های اصلی تک تک میومدن،، بعد شما بهم بگید لشکر شاه شب حداقل طبق گفته های و چیزایی که دیدیم 30-40 تا غول داشت بلکه بیشتر ((چون گفته بودند شاه شب نسل غول ها رو منقرض کرده)) ینی شاه شب اینقدر احمق بوده؟ چرا غول هارو همون اول نذاشت جلو ارتش؟ و ما یدونه غول دیدیم، بعد نهایتشم اونجا بود جیمی لنستر چسبیده بود دیوار و صد ها زامبی دورش، ولی بازم نمی مرد، اسیبی بهش نرسید، لطفا نگید اینا هیچی نمیفهمن یا اینکه… ادامه نظر را بخوانید »

1golshan
کاربر مهمان
1golshan

ضعف داشت به خصوص صحنه کشته شدن نایت کینگ من 6بار فلش بک زدم و اون چند دقیقه رو نگاه کردم ولی راضی نمیشدم شاید که نه ولی قطعا قاتل نایت کینگ باید جان میبود.(و این صحنه که جورا چطور اون همه وایت واکر و تونست بکشه و بعد بمیره_فرار اژدهای دنی دراگون_شمشیر بدست گرفتن دنی که مزخرف فیلم برداری شد_نور کم_اینکه وایت واکرها چطور نفهمیدن آریا اومده) کلا اینها ضعف های مضحکی بودن