نقد فیلم همه می‌دانند – Everybody Knows

از لحظه‌ای که فهمیدم خاویر باردم و پنلوپه کروز قرار است در فیلم جدید اصغر فرهادی بازی کنند، ذوق و اشتیاق فروانی برای تماشای آن داشتم. مطمئناً واکنش بسیاری از سینمادوستان نسبت به این خبر مثبت بود و همه از اینکه یک کارگردان ایرانی آن‌قدر در دنیا شناخته شده که ستارگان سینما با او همکاری می‌کنند، شادکام شدیم. آن هم در فیلمی که کاملاً به زبان اسپانیایی است و محیط و فرهنگ آن را به تصویر می‌کشد. فرهادی دو اسکار برای فیلم‌هایش به خانه برده و این افتخار را تنها کارگرادانان معدودی کسب کرده‌اند، بنابراین انتظارات در سطح بالایی قرار دارند. فیلم قبلی او یعنی «فروشنده» مورد تحسین منتقدان قرار گرفته بود اما فیلم همه می‌دانند (Everybody Knows یا Todos lo saben) آن اثر فوق‌العاده‌ای نیست که منتظرش بودیم. در ادامه با نقد فیلم همراه آی پیرامید باشید.

فیلم همه می‌دانند شروعی خوب دارد. همه چیز را در مکان درستش قرار می‎‌دهد، اما در ادامه اشتباهاتی مبتدیانه را مرتکب می‌شود که از فرهادی بعید است. قاب‌بندی‌های شلوغ، فیلمبرداری‌ها و نحوه حرکت دوربین همان حس و حال همیشگی فرهادی را دارد. از نظر کارگردانی، عملکرد فرهادی مانند گذشته قابل تحسین است اما در بخش فیلمنامه با کمبودهای زیادی مواجه شده و درس‌های کافی را از «فروشنده» نگرفته است. بازیگران فیلم عملکردی فوق‌العاده دارند که هرچقدر تلاش کنید، نمی‌توانید هنرنمایی باردم و کروز را بالاتر از دیگری قرار دهید. هر دو در یک سطح، بازی بی‌نظیری را از خود بر جای گذاشته‌اند. از طرفی ریکاردو دارین در نقش الخاندرو (شوهر لائورا) نه شخصیت‌پردازی جالبی دارد و نه فرصتی برای نشان دادن توانایی‌هایش به دست می‌آورد.

باردم نقش فردی به‌نام پاکو را بازی می‌کند که معشوقه سال‌های دور لائورا (پنلوپه کروز) است. لائورا پس از چند سال به همراه پسر و دخترش (ایرنه) به شهر کوچکی در اسپانیا بازمی‌گردد تا در مراسم عروسی خواهرش شرکت کند. همه‌چیز به خوبی و خوشی پیش می‌رود و دیدارها تاره می‌شوند تا اینکه ایرنه ربوده می‌شود و برای آزادی او، مبلغ زیادی را طلب می‌کنند. این حوادث درحالی رخ می‌دهند که همسر لائورا همراه آنان نیامده و در آرژانتین باقی مانده است ….

در تمام طول فیلم این حس وجود دارد که داستان یک خانواده سنتی ایرانی را مشاهده می‌کنید. آشنایی رفتارها، واکنش‌ها و اختلافات بین شخصیت‌ها را می‌شود حس کرد و البته از این جهت، ایرادی جدی به اثر وارد نیست. قطعاً نمی‌شد این فیلم را با چنین مفاهیم و داستانی، در ایران تولید کرد. فیلم همه می‌دانند در اسپانیا تولید شده که این موضوع دست فرهادی را برای به تصویر کشیدن آزادانه‌ی فیلمنامه‌ و روابط میان افراد باز گذاشته. با این حال؛ به‌نظر می‌رسد که فعالیت فرهادی در ایران (با وجود تمام محدودیت‌ها) تسلط بیشتری به همراه دارد و نتیجه‌ی آن بهتر است.

پتانسیل داستان فراتر از چیزی است که دیدیم. اینکه در ابتدای فیلم همه می‌دانند مشخص شود پاکو و لائورا معشوقه‌ی یکدیگر بوده‌اند و در پرده آخر راز به اصطلاح بزرگ فیلم (اینکه پاکو پدر واقعی ایرنه است) برملا شود، ناامیدکننده است. فرهادی در طول فیلمش، احتمالات مختلفی را مطرح می‌کند که اکثراً غیرضروری به شمار می‌روند. همه چیز از این حکایت دارد که عده‌ای از اطرافیان، ایرنه را دزدیده‌اند و به دنبال اخاذی هستند. این سرنخِ خوبی است، اما فیلم به جای دنبال کردن همین موضوع و داشتن هدفی واحد، وارد چرخه‌ای از بیهودگی می‌شود. این موضوع مطرح می‌شود که الخاندرو ممکن است بخاطر ورشکستگی، دخترش را ربوده باشد تا پولی به جیب بزند و به آرژانتین بازگردد. پدربزرگ قمارباز عصبانی است زیرا زمین‎‌هایش را از دست داده و اکنون برای نجات نوه‌اش آه در بساط ندارد. اینکه پاکو با پول کمی زمین‌های لائورا از چنگش درآورده و حالا باید دین خود را به خانواده ادا کند. اینکه ایرنه فرزند پاکو است و البته الخاندرو تمام این مدت از موضوع خبر داشته! همه این‌ها باعث می‌شوند که فیلم به‌تدریج مسیرخودش را گم کند و وارد بیراهه‌ای بدون بازگشت شود. متاسفانه فیلمنامه‌ی فرهادی سردرگم است و شباهت‌های انکارناپذیری به فیلم «فروشنده» دارد.

 

در این داستان هم از پلیس خبری نیست و یک قهرمان (شهاب حسینی در فروشنده و خاویر باردم در فیلم همه می‌دانند) سعی می‌کند مسئله را بی‌سروصدا حل کند. اینجا هم چیز خاصی از شخصیت منفی نمی‌دانیم و باید منتظر باشیم تا در پایان ماجرا او را ببینیم. در «فروشنده» جوراب پیرمرد را به عنوان سرنخ اصلی داشتیم و در «همه می‌دانند» دو جفت کفش‌ گل‌آلود و کثیف. شاید غافلگیری بزرگ در فروشنده این بود که فرد متجاوز یک پیرمرد است که از قضا حال و روز خوشی هم ندارد، اما اینجا هیچ غافلگیری بزرگ و قابل توجهی نداریم.

پرداختن به رابطه پاکو و لائورا، انتخابی نامناسب برای ادامه‌ی داستان یک آدم‌ربایی است. حتی زمانی که فیلم همه می‌دانند به سمت این موضوع می‌رود، باز دلایل منطقی برای نگه داشتن این راز وجود ندارد. اصلاً الخاندرو این وسط چه‌کاره است؟ به‌خاطر اینکه یک الکلی بوده و تصمیم می‌گیرد با بزرگ کردن بچه‌ی یک فرد دیگر، گذشته‌ی تاریکش را رها کند و خودش را از آن وضعیت نجات دهد؟ بعدهم بگوید خدا همه چیز را حل می‌کند و هیچ کاری برای نجات ایرنه انجام ندهد. لائورا هم فقط مادری سوگوار است که کروز این نقش را به بهترین شکل بازی کرده اما از نظر شخصیتی چطور؟ مطمئناً وضعیت او هم چندان بهتر از الخاندرو نیست.

فیلم همه می‌دانند

تعدادی از حوادث و رفتارهای فیلمِ همه‌ می‌دانند سوال‌برانگیز است و فیلمنامه‌ی فرهادی انتظارات را برآورده نمی‌کند. پتانسیل تبدیل شدن به یک اثر  بسیار عالی و درگیرکننده را حداقل در نیمه‌ی اول فیلم به مخاطب القا می‌کند، اما اثر نهایی در کارنامه‌ی فرهادی از جایگاه بالایی برخوردار نیست. بی‌شک کارگردانی و بازی بی‌نقص تعدادی از بهترین بازیگران سینمای جهان در این فیلم، باعث شده که برخی ضعف‌های اثر کمتر به چشم بیایند. مهم‌ترین مشکل «همه می‌دانند» این است که معمایی پیچیده را در حد اختلافات خانوادگی و رابطه‌ای قدیمی که همه از آن مطلع بودند، پایین می‌آورد. فیلم جدید اصغر فرهادی بد نیست، فقط نتوانسته در حد اسم و رسم این کارگردان باشد. در روزگاری که تعدادی از کارگردانان با سخیف‌ترین و ناپخته‌ترین فیلم‌های ممکن در سینمای ایران فعالیت می‌کنند، همان بهتر که اثری متوسط از فرهادی را تماشا کنیم، چراکه او سینما را بهتر از خیلی‌ها می‌شناسد.

نمره فیلم همه می‌دانند - ۶

۶

User Rating: Be the first one !
امتیازدهی: 3.5/5. (4 رای)
منتظر بمانید ...
استفاده از کل یا بخشی از مطالب، تنها در صورت ذکر دقیق منبع و لینک مطلب مجاز است و در غیر این صورت، شامل پیگرد می‌شود.
منبع
آی پیرامید
برچسب‌ ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن