تحلیل فصل اول Haunting of Hill House – تسخیر در عمارت هیل

نتفلیکس امسال توانست با انتشار فصل اول Haunting of Hill House – تسخیر در عمارت هیل غافلگیرمان کند. اثری که بی‌سر و صدا در سرویس استریم پخش شد و به‌سرعت تمام توجهات را به خود جلب کرد. تسخیر در عمارت هیل، از روی کتابی اثر شرلی جکسون اقتباس شده اما تفاوت‌های مهمی با آن دارد به‌طوریکه روث فرانکلین -نویسنده‌ای که سال‌ها زندگی خود را صرف تحقیق دباره آثار جکسون کرده- آن را به جای اقتباسی وفادار، داستانی الهام‌گرفته از کتاب می‌داند. در فصل اول، سریال به داستان خانواده کرین می‌پردازد و درام خانوادگی تمرکز اصلی آن است. بنابراین زندگی اسفناک این خانواده را در زمان حال و گذشته و در ۱۰ اپیزود به تصویر می‌کشد. در ادامه سعی کردیم نکات داستانیِ مهم فصل اول را توضیح دهیم، با بررسی و تحلیل سریال همراه ما باشید.

مرتبط: بررسی سریال Haunting of Hill House 

شرلی جکسون کتاب «تسخیر عمارت هیل» را در سال ۱۹۵۹ منتشر کرد. قرار است فیلمی از سرگذشت این نویسنده ساخته شود.

اکنون در عصر وحشتِ خلاقانه زندگی می‌کنیم و دوران آثار ترسناکی مانند The Nun (راهبه) به سر رسیده است. دیگر نمی‌توان جامپ اسکرهای احمقانه و یک ظاهر ترسناک را دست‌مایه‌ی ترساندن مخاطب قرار داد. بدیهی است که همه‌ی آثار ترسناکی که در چند سال گذشته مورد توجه منتقدان و مخاطبان قرار گرفته‌اند، همگی ایده‌های ناب و جذابی داشته‌اند. ایده‌هایی که شاید کاملاً بدیع نباشند اما قادرند مغز مخاطب را از شدت ترس و هیجان به هم بریزند! بنابراین عدم توجه The Nun به این موضوع، آن را به یکی از غیرترسناک‌ترین آثار ژانر وحشت تبدیل کرده است. از طرفی امسال Hereditary (موروثی) را داشتیم که به‌شدت ترسناک است و برای «آری استر» که اولین فیلم خود را ساخته، موفقیتی حیرت‌انگیز محسوب می‌شود. یا فیلم A Quite Place (یک مکان ساکت) به کارگردانی کرازینسکی که تمام تمرکزش را بر اهمیت بنیان خانواده قرار داده است. سال گذشته هم Get Out (برو بیرون) جوردن پیل را داشتیم که اثری شوک‌آور و منتقد سرسخت نژادپرستی بود. قبل از آن هم جیمز وان با فیلم Conjuring (احضار) موفق شده بود موهای تنمان را از شدت رعب و وحشت، سیخ کند! همه این آثار سینمایی، نشان می‌دهند که ژانر وحشت در سینما دگرگون شده است اما در مدیوم تلویزیون چطور؟ شاید تنها سریال‌های قابل توجه در این زمینه، American Horror Story (داستان ترسناک آمریکایی)، Walking Dead (مردگان متحرک) و the Strain (دگردیسی) باشند اما نتفلیکس با Haunting of Hill House و ترس روان‌شناختی آن، روی دست سریال‌های دیگر بلند می‌شود. تسخیر در عمارت هیل، قطعاً بی‌نقص نیست و شاید پایان بحث‌برانگیزش،  همه را راضی نکند اما باید آن را به عنوان یکی از نوآورترین و  همچنین ترسناک‌ترین سریال‌های تاریخ تلویزیون بشناسیم. حتی «استیون کینگ» نویسنده اسطوره‌ای دنیای وحشت هم از این سریال تعریف کرده و آن را کاری نبوغ‌آمیز نامیده است. واضح است که این سریال کیفیت فنی و کارگردانی فوق‌العاده بالایی دارد و مایک فلناگان تمام تجربیات خود در ژانر وحشت را برای خلق چنین اثری به کار گرفته است. این کارگردان علاقه خاصی به ترکیب وحشت با موضوعات خانوادگی و دیدگاه کودکان نسبت به این مسائل دارد و می‌توان چنین مفاهیمی را در Ouija: Origin of Evil (ویجا: خاستگاه شیطان) یا حتی Gerald’s Game (بازی جرالد – اقتباسی از رمان استیون کینگ) مشاهده کرد.

سریال Haunting of Hill House
آیا می‌شد فاجعه در دروان کودکی را بهتر از این به تصویر کشید؟

اما تبحر فلناگان در این سریال به نقطه اوج می‌رسد. داستان هریک از شخصیت‌ها، در نوع خود تراژیک هستند و نحوه روایت آن نیز بسیار هوشمندانه و نشانه‌ای از ورود ما به عصر جدید وحشت در مدیوم تلویزیون است. این سریال قبل از اینکه درباره اشباح سرگردان باشد، به چیزهایی می‌پردازد که ما را در زندگی آزار می‌دهند. این موضوع آزاردهنده ممکن است یک خاطره باشد، از دست دادن عزیزان، یک راز یا احساس معصیت. اهمیت درام خانوادگی در این اثر آن‌قدر به چشم می‌خورد که برخی منتقدان آن را با درام تحسین‌شده‌ی This Is Us (این ما هستیم) مقایسه کرده‌اند. شاید یکی از دلایل شکست خوردن اغلب سریال‌های ترسناک یا کم مخاطب بودنشان این باشد که تلویزیون بر خلاف سینما، مرزبندی‌های واضح‌تری دارد و باید رده‌های سنی مختلف را در نظر بگیرد. اما نتفلیکس خیلی از محدودیت‌های شبکه‌های تلویزیونی را برای فیلمسازان از میان برداشته که نتیجه‌ی آن، تولید آثار باکیفیتی مانند همین سریال است.

اگر سریال را تا انتها تماشا نکرده‌اید، از مطالعه ادامه مطلب صرف نظر کنید. داستان فصل فاش خواهد شد!

عمارت هیل چیست؟

عمارتی جهنمی که نام آن سر زبان‌ها افتاده است.

این عمارت را می‌توان مانند موجودی زنده در نظر گرفت که از روح قربانیانش تغذیه می‌کند

خب، شاید سوال اصلی یک مخاطب درباره سریال این باشد که Hill House چیست و قدرت‌های اهریمنی آن از کجا نشات گرفته است؟ توضیح چندان قانع‌کننده‌ای در این رابطه وجود ندارد. فقط باید بپذیریم که این عمارت قدرت‌هایی فراطبیعی دارد و قادر است هرکس را اسیر توهمات و تصوراتی واهی کند. این عمارت می‌خواهد به هرنحوی که شده، ساکنان را در خودش نگه دارد و اگر کسی درون آن بمیرد، تا ابد به آن‌ مکان تعلق خواهد داشت. به نظر می‌رسد که غایت اصلی عمارت همین است که تعداد بیشتری روح را نگه دارد و از طریق رنج‌ها و دردهایشان به زندگی خود ادامه دهد. این عمارت را می‌توان مانند موجودی زنده در نظر گرفت که از روح قربانیانش تغذیه می‌کند و راه جالبی برای نگه داشتن آن‌ها دارد. عمارت هیل کاری می‌کند که افراد فکر کنند زندگی واقعی یک رویاست و با مردن می‌توانند از این رویا خارج شده و دنیای واقعی را به چشم ببینند.

وسوسه‌های عمارت باعث می‌شوند که مادر خانواده (اولیویا) به مرز جنون برسد و سعی کند فرزندان خودش لوک و نل (به همراه ابیگل) را با خوراندن سم به آن‌ها بکشد تا از رویا بیدار شوند. عمارت آنچنان اولیویا را تحت تاثیر قرار داده بود که او راهی جز مرگ نمی‌دید. شخصیت اولیویا همانند ادای دینی به شخصیت جک تورانس در The Shining (درخشش) اثر استلی کوبریک است، زیرا او هم قدرت‌های خاصی دارد (این قدرت را تئو به ارث برده) و کم‌کم به مرز جنون می‌رسد. در نهایت تنها کسی که قربانی شد، ابیگل دختر خدمتکار خانوده کرین بود که با نوشیدن چای سمی جان خود را از دست داد. پس از اتفاقات آن شب کذایی، پدر خانواده‌ی کرین (هیو) قصد داشت خانه را با خاک یکسان کند تا از شر نفرین عذاب‌آور آن رهایی یابد اما مرگ ابیگل مانع از این کار شد.

عمارت هیل هر یک از شخصیت‌ها را به‌شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد. به‌طوریکه می‌توان این تاثیر را در بزرگسالی آن‌ها و زندگی‌هایشان مشاهده کرد.

‌همان‌طور که گفیم، مرگ یک فرد در این عمارت موجب باقی ماندن روح در این مکان می‌شود، بنابراین تنها راه خدمتکاران (خانواده دادلی) برای ملاقات دوباره با فرزندشان این بود که عمارت هیل سالم باقی بماند. دادلی‌ها از نفرین این عمارت و مسائل ماوراطبیعه‌ی آن مطلع بودند، پس حتی یک لحظه پس از تاریک شدن هوا را در این عمارت سپری نمی‌کردند. آن‌ها در خانه‌ای در نزدیکی عمارت زندگی می‌کردند اما یک شب ابیگل به همراه لوک به عمارت می‌آید. لوک بارها گفته بود که دختری با موهای بلوند را مشاهده می‌کند اما هیچ‌کس حرفش را باور نمی‌کرد و آن را تنها تخیلاتی کودکانه می‌دانستند. این شب، همان زمانی است که اولیویا به طرز غیرمنتظره‌ای بازمی‌گردد (قرار بود برای عوض شدن حال و هوایش مدتی از عمارت دور شود) و بچه‌ها را برای میهمانی چای به اتاق قرمز می‌برد. پس از مرگ ابیگل، روحش در عمارت پرسه می‌زند که این تنها راهی است که پدر و مادر می‌توانند ارتباط‌شان با دختر از دست‌رفته را حفظ کنند. این موضوع دردناک و در عین حال زیبا است و همچنین دلیلی برای پابرجا ماندن این خانه‌ی نفرین‌شده پس از اتفاقات ناگواری که در فصل اول Haunting of Hill House برای خانواده کرین افتاد؛ به حساب می‌آید.

اتاق قرمز

سریال Haunting of Hill House
اتاق قرمز، مرموزترین بخش خانه است و می‌توان آن را استعاره‌ای از آمال و آرزوهای هر فرد درنظر گرفت. این اتاق دام اصلی برای اسیر کردن روح شخصیت‌هاست.

ماهیت اتاق قرمز از همان ابتدای سریال، یک معما است. اتاقی که در آن با وجود تمام تلاش‌ها، باز نمی‌شود و کلیدی برای باز کزدن قفلش وجود ندارد. این اتاق در واقع منبع اصلی عمارت برای سوق دادن ساکنان به ورطه‌ی جنون و توهم است. این همان اتاقی است که نل در آن با اسباب‎بازی‌هایش مشغول می‌شد. یک اتاق خانوادگی برای تنهایی‌های شرلی بود. مکانی بود که تئو در آن تمرین رقص می‌کرد. همان مکانی که اولیویا ساعات فراغتش را با مطالعه کتاب در آن می‌گذراند و خانه‌ای چوبی بود برای لوک. در انتهای فصل مشخص می‌شود که هیچ یک از این مکان‌ها، وجود خارجی ندارد و بخشی از بازی‌های ذهنی عمارت برای نگه داشتن ساکنان است. بهتر است برای درک بهتر اتاق قرمز به سخن نل در اپیزود آخر اشاره کنیم: «این اتاق مثل قلب عمارته. نه، قلب نیست. معده‌ی اونه» بنابراین خانه با درگیر کردن ذهن ساکنانش به‌وسیله این اتاق؛ آنان را تبدیل به سوخت یا غذایی برای ادامه‌ی حیات خودش می‌کند.

زن گردن‌خمیده

نل همان زن گردن‌خمیده‌ای است که در دوران کودکی بلای جان او شده بود!

نل در تمام این مدت، زن گردن‌خمیده یا همان سرنوشت شوم خودش را می‌دیده بدون آنکه سرنخی از این موضوع داشته باشد.

احساسم درباره این غافلگیری بزرگ در فصل اول Haunting of Hill House و مات و مبهوت ماندنِ بعد از آن را نمی‌توان به آسانی توصیف کرد. بی‌شک یکی از مخوف‌ترین و تراژیک‌ترین رازهای سریال این بود که روح گردن‌خمیده همان نل است. یک روز تحمل نل لبریز می‌شود و به عمارت نفرین‌شده‌ی هیل بازمی‌گردد، بدین ترتیب او هم دچار توهم می‌شود، اعضای خانواده و همسر مرده‌اش را می‌بیند و سرانجام خودش را حلق‌آویز می‌کند. در حالیکه گردن نل شکسته و خم شده، وارد برهه‌های زمانی مختلف زندگی‌اش می‌شود و هر لحظه که به مرگ نزدیک‌تر می‌شود، زندگی‌اش را مرور می‌کند. دوران کودکی خود را مشاهده می‌کند، به شبی که همسرش فوت کرد سر می‌زند و بخش‌هایی احساسی و مهم از زندگی‌اش را می‌بیند. در واقع اتفاقات آینده‌ به‌نحوی با گذشته پیوند می‌خورند و نوعی ناهنجاری زمانی-مکانی ایجاد شکل می‌گیرد. نل در تمام این مدت، زن گردن‌خمیده یا همان سرنوشت شوم خودش را می‌دیده بدون آنکه سرنخی از این موضوع داشته باشد.

دیوانه یا تسخیرشده؟

یکی از نکاتی که فصل اول Haunting of Hill House مطرح می‌کند، احتمال دیوانه بودن اعضای خانواده کرین است. فرزند بزرگ خانواده یعنی استیون باور دارد که ژن معیوبِ کرین‌ها عامل اصلی بدبختی آن‎هاست و باعث شده که مادرش، تبدیل به فردی مجنون شود و خواهرش (نل) نیز به همین دلیل خودکشی کند. او به همین دلیل، از بچه‌دار شدن خودداری می‌کند. استیون فکر می‌کند تا حدی از تاثیرات روانی در امان بوده و این خواهر و برادرانش هستند که اتفاقات دیوانه‌وار عمارت را تعریف می‌کنند. استیون با همین تجربیات عجیب و مرموز، کتابی را به عنوان «تسخیر در عمارت هیل» منتشر می‌کند که از او نویسنده‌ای معروف می‌سازد. در نهایت متوجه می‌شویم که این ارواح واقعی هستند و خود استیون هم بدون اینکه بداند، تحت تاثیر عمارت قرار گرفته است. او بارها وارد خانه‌ی چوبی لوک (همان اتاق قرمز) شده بود و ارواحی را در گوشه‌و‌کنار خانه مشاهده می‌کرد (مانند روحی که در نقش تعمیرکار ساعت ظاهر شده بود). اما ترس اصلی از سمت ارواح نیست، بلکه خود عمارت هیل خبیث اصلی داستان است.

 

در پایان فصل اول Haunting of Hill House چه اتفاقی افتاد؟

پایان فصل اول Haunting of Hill House شاید نتواند همه را راضی نگه دارد، اما ذره‌ای از ارزش سریال کم نمی‌کند.

در اپیزود آخر، دیدیم که تمام اعضای خانواده برای نجات لوک به عمارت هیل رفتند و در اتاق قرمز گیر افتادند و مدتی را در رویاهایشان سپری کردند. در نهایت پدر خانواده یعنی هیو، جان خودش را فدا کرد و قول داد تا ابد در عمارت بماند، به‌شرطی که فرزندانش آزاد شوند. هیو فدای فرزندانش می‌شود و آن‌ها به زندگی خود ادامه می‌دهند. اما برخی طرفداران این تئوری را مطرح کردند که آنان هرگز از اتاق قرمز خارج نشدند. اگر شما هم امید داشتید چنین موضوعی درست باشد، باید بدانید که تئوری توسط کارگردان سریال یعنی مایک فلناگان رد شده است. او گفت که مخالف تئوری‌پردازی طرفداران نیست اما اگر آن‌ها هنوز در اتاق قرمز حبس شده باشند، فداکاری هیو ارزش خود را از دست می‌دهد. او تایید کرد که پایان ماجرا همان چیزی بود که مشاهده کردیم و تئوری‌های دیگر نادرست هستند.

البته قرار بوده کارگردان و تیم سارنده همین ایده را اجرایی کنند که در این صورت، پایانی بسیار مخوف و تاریک را برای سریال به همراه داشت. در نهایت پس از بررسی ایده‌های مختلف و تبادل نظر درباره آن‌ها، تصمیم گرفته شد که فصل اول سریال با نجات یافتن شخصیت‌ها به اتمام برسد. البته این پایان به مذاق عده‌ای از مخاطبان خوش نیامده و آن را نقطه ضعف سریال می‌دانند. به هر حال؛ مایک فلناگان صراحتاً اعلام کرده که از ایده‌ی نهایی مجموعه و کاری که انجام داده، رضایت دارد.

تاکنون خبر رسمی تمدید سریال برای فصل دوم، منتشر نشده اما فلناگان برنامه‌هایی برای ساخت فصل دوم دارد. او تایید کرده که داستان خانواده کرین به اتمام رسیده است و احتمالاً اگر فصل دومی در کار باشد، باید منتظر معرفی شخصیت‌های جدیدی باشیم.

امتیازدهی: 5.0/5. (1 رای)
منتظر بمانید ...
استفاده از کل یا بخشی از مطالب، تنها در صورت ذکر دقیق منبع و لینک مطلب مجاز است و در غیر این صورت، شامل پیگرد می‌شود.
منبع
Colliderآی پیرامید
برچسب‌ ها

۲ دیدگاه‌ها

  1. درود بر شما دیدگاه وسیعی در پشت ظاهر غیر عادی این سریال نهفته است و از نوعی نگرش فلسفی و عرفانی برخوردار است. در حقیقت خانه Hill House المان کوچکی از دنیا را نشان می دهد که با تمام قوا سعی بر این دارد که روح آدمی را در خویش محبوس نگاه دارد . هر کسی از دوران طفولیت با دید مختص به خود به دنیا می نگرد و حتی هیچ دو شخص همسانی یافت نمی شود که یک نگاه به دنیا و رویدادهای آن داشته باشند. این تفاوت دیدگاه از آنجا نشات می گیرد که هر انسانی در دنیای خویش زندگی می کند(انگار که دنیا و هر چه در آنست برای اوست! ) ابر و باد ومه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری !
    اتفاقات ناگوار در زندگی باعث می گردد که انسان به ماهیت زندگی بیندیشد زیرا که اگر همه چیز بر وفق مراد آدمی باشد روند زندگی وی را در جریان خویش حل می کند و احساس نیازی به اندیشیدن وتعمق نیست.
    همه ما در برخورد با اتفاقات ناگواری که بصورت سریالی برایمان می افتد به این پرسش می رسیم که چرا این رویدادها برای ما و تنها برای ما می افتد و چرا سایر مردم چنین مشکلاتی ندارند و فقط من هستم که با این مشکلات دست به گریبانم؟ چرا من؟ کجای کار من اشتباه بوده و گناه من چیست؟ چرا من به این روز افتادم؟ و بسیاری از سوالات اینچنینی که بی جواب می ماند.
    از دید مادی و دنیوی جوابی برای این سوالات وجود ندارد . شاید به این نتیجه برسیم که روش زندگیمان اشتباه بوده و می بایست تغییری در نوع زندگی و عملکردمان ایجاد کنیم ولی هر گونه تغییری در نوع زندگی نیز برای همیشه جوابگوی این پرسش بنیادی نخواهد بود و تنها عمری را مصروف پریدن از این شاخه بدان شاخه کرده ایم.
    عمری به عبث در ره مقصود دویدیم
    یک عمر دویدیم و به مقصد نرسیدیم
    چون طایر آواره بشکسته پر و بال
    هر لحظه از این شاخه بدان شاخ پریدیم
    ترس هایی که در ضمیر ناخودآگاه ما نهفته است در دنیای بیرون نمود پیدا می کنند و ما را به چالش می کشند. در این سریال به نوعی این ترسها برجسته گشته و به تصویر کشیده شده است.
    یک گرایش فلسفی موجود است که دیدگاه آن از بالا به پایین است یعنی فرض را بر این میگیریم که انسان به کمال رسیده و در موقعیت ناظری بر زندگی خویش که در دنیای نقصان ها داشته و به سمت کمال در حرکت بوده را مرور می کند. ضرورت کمال موجب می گردد که زمان که یک مولفهء متغیر می باشد به ایستایی برسد و یا بی زمانی و همچنین بی مکانی باشد.چون جهان کامل جهانی است که در آن تغییری حادث نگردد و زمان و مکان نشانه نقص در جهان مادی است.کمال خداوندی موجب گردیده که او موجوداتی کامل بیافریند بنابراین تمامی موجوداتی که مخلوق اویند کامل و بی نقصند . در این میان انسان به دلیل شعوری که به او اعطا گردیده مختار (صاحب اختیار)گشته که نقص های خود را در پردهء مجازی این جهان مشاهده کند و با درک عظمت کمال خداوندی و عشق و رحمتی که او در آفرینش انسان از وجود خویش بدو بخشیده به کمال نایل آید.و یا در جهالت و نادانی در جهان مجازی سرگردان باقی بماند .
    با این دیدگاه تفسیر سایر بخش های این سریال و سریال زندگی را به خوانندگان گرامی واگذار می نمایم. سربلند و شاد باشید.

    +1
    0
    امتیاز: +1. (1 رای)
    منتظر بمانید ...
    1. ممنون که نظر دادید.
      دیدگاه شما در نوع خودش جالب هست. به نظرم مهم اینه از تماشای این آثار مفاهیم و موضوعاتی برداشت بشه. که باز هم به درک خود فرد و نگاهش به زندگی بستگی داره و برای هر فرد ممکنه متفاوت باشه. مواردی که فرمودید بخش‌هاییش شاید درست باشه و شاید غلط. البته متن بسیار خوبی بود.

      0
      0
      هنوز امتیازی داده‌نشده.
      منتظر بمانید ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن