بررسی سریال Haunting of Hill House – تسخیر در عمارت هیل

12

امسال، سال فوق‌العاده‌ای برای سینمای وحشت بود. اکران فیلم‌ The Nun (راهبه) از دنیای احضار که البته برخلاف انتظارها فیلم ضعیفی از کار درآمد، فیلم Hereditary (موروثی) که برخی منتقدان آن را بهترین اثر ترسناک از زمان جن‌گیر می‌دانند و فیلم A Quiet Place (یک مکان ساکت) که خانواده را در اولویت قرار داده بود، توانست دوست‌داران سینمای وحشت را بسیار ذوق‌زده کند اما جای خالی یک سریال ترسناک باکیفیت، حس می‌شد. اینجاست که باز هم سر و کله نتفلیکس و یکی دیگر از آثار عالی‌اش یعنی سریال Haunting of Hill House – تسخیر در عمارت هیل پیدا می‌شود تا در جمع بهترین مجموعه‌های ترسناکی که تاکنون تولید شده‌اند، قرار بگیرد. در ادامه بررسی سریال همراه آی پیرامید باشید.

مایک فلناگان که سال گذشته فیلم Gerald’s Game (بازی جرالد) را به عنوان اقتباسی از یکی از کتاب‌های معروف کینگ روانه نتفلیکس کرد، نشان داد که کارگردانی هنرمند و قابل است. فلناگان دنباله Shining (درخشش) استنلی کوبریک را هم خواهد ساخت و اگر به کارنامه او نگاهی بیندازیم؛ آثار خوبی مانند Hush (هاش) را پیدا می‌کنیم اما سریال Haunting of Hill House را باید بهترین اثر او تا امروز و یکی از آثار تماشایی تلویزیون در سال ۲۰۱۸ دانست. درباره سریالی صحبت می‌کنیم که بیش از هر چیز روی شخصیت‌هایش تمرکز دارد و نوعی از داستان‌گویی هنرمندانه را به مخاطب عرضه می‌کند، که به‌ندرت در این ژانر دیده شده است.

سریال تسخیر عمارت هیل

در بیشتر اپیزودها، داستان هر یک از شخصیت‌ها را به طور جداگانه مشاهده می‌کنیم و با دیدگاه منحصر به فردشان نسبت به قضایا و همچنین تاثیر که اتفاقات کودکی روی دوران بزرگسالی آن‌ها گذاشته، آشنا می‌شویم.

«تسخیر در عمارت هیل». می‌توان از روی این نام حدس زد که با یک خانواده نگون‌بخت مواجه هستیم که در خانه‌ای تسخیر شده، مورد اذیت و آزار ارواح قرار می‌گیرند. البته داستان در نگاه اول تکراری به نظر می‌رسد ولی با تماشای هر اپیزود این سریال که در مجموع به عدد ۱۰ می‌رسد، داستان خواهران و برادرانی را نظاره‌گر هستیم که در دوران کودکی با بدترین ترس‌هایشان روبه‌رو می‌شوند. در بیشتر اپیزودها، داستان هر یک از شخصیت‌ها را به طور جداگانه مشاهده می‌کنیم و با دیدگاه منحصر به فردشان نسبت به قضایا و همچنین تاثیری که اتفاقات کودکی روی دوران بزرگسالی آن‌ها گذاشته، آشنا می‌شویم. مایک فلناگان سعی می‌کند داستانش را در بازه‌های زمانی مختلفی روایت کند به همین دلیل شاهد فلش‌بک‌ و فلش‌فورواردهای متعددی هستیم که در چند اپیزود اول گیج‌کننده به نظر می‌رسد. فصل دوم سریال Westworld (وست‌ورلد) نیز دچار چنین مشکلی بود اما در سریال Haunting of Hill House آنقدرها موضوع چشمگیری نیست زیرا در انتها، لایه‌های جدیدی به هر اتفاق اضافه می‌شود.

داستان درباره پدر و مادری (با بازی هنری توماس و کارلا گوجینو) است که به همراه ۵ فرزندشان در عمارتی بزرگ و رازآلود زندگی می‌کنند. این بچه‌ها با انوع و اقسام ترس‌ها در این مکان روبه‌رو می‌شوند و هرگاه که این موضوع را به والدینشان می‌گویند، آن‌ها فکر می‌کنند که فقط ترس‌های ساده کودکانه و تخیلاتی که در اکثر بچه‌ها رایج است بر آن‌ها غلبه کرده، تا اینکه یک شب مادر خانواده تسخیر می‌شود و پدر به همراه فرزندانش برای همیشه آن مکان را ترک می‌کنند. ۲۶ سال از آن ماجرا می‌گذرد و پدر هیچ پاسخ قانع‌کننده‌ای برای مرگ همسرش ندارد. اکنون هر کدام از آن بچه‌ها بزرگ شده و زندگی مستقل خود را دارند اما هنوز با خاطرات آن زمان، درگیر هستند که این موضوع به طرز هنرمندانه‌ای به تصویر کشیده شده است.

سریال Haunting of Hill House

سریال Haunting of Hill House بیشتر بر روی درام خانوداگی‌اش تمرکز دارد اما از المان‌های ترسناک هم غافل نمی‌شود

خود سریال بر اساس رمانی به همین نام (اثر شرلی جکسون) ساخته شده است اما در داستان، پسر بزرگ خانواده به نام استیون، یک نویسنده است که با انتشار سرگذشت خانواده‌اش در عمارت هیل، به شهرت فراوانی دست پیدا کرده است. با این حال، بقیه (به ویژه خواهرش شرلی) از اینکه استیون فقط بخاطر پول و شهرت، داستان‌هایشان را منتشر کرده، ناراضی هستند. اپیزود اول به استیون اختصاص دارد و متوجه می‌شویم با وجود اینکه نویسنده‌ای فوق‌العاده در زمینه ارواح و مسائل ماورا طبیعی است، هیچ اعتقادی به این موضوعات ندارد. در اپیزودهای بعد، با شرلی (که موضوع مرگ، در دوران کودکی‌ تاثیر عمیقی بر رویش گذاشته و او را تبدیل به مسئول مراسم تدفین کرده)، تئودورا (که قدرتی لمسی عجیبی دارد و می‌تواند مانند یک حقیقت‌یاب عمل کند)، لوک (که یک معتاد و لکه ننگ خانواده است) و نل (خواهر دوقلوی لوک که داستان زندگی تراژیکی دارد) آشنا می‌شویم.

سریال Haunting of Hill House بیشتر بر روی درام خانوداگی‌اش تمرکز دارد اما از المان‌های ترسناک هم غافل نمی‌شود و سورپرایزهایش را به موقع رو می‌کند. فلناگان موفق شده تعادل بسیار مناسبی میان داستان، بازیگران، شخصیت‌ها و ترس‌هایی که در نظر دارد، برقرار کند. از طرفی می‌توان الهام گرفتن از برخی آثار معروف سینمای وحشت را به وضوح در آن مشاهده کرد که این موضوع، باعث نشده سبک منحصر به فرد سریال، دچار خدشه شود. در واقع این مجموعه را می‌توان مثل یک فیلم تقریباً ۱۰ ساعته دانست که بدون کوچک‌ترین تردیدی، تماشای آن به تمام علاقه‌مندان آثار ترسناک توصیه می‌شود.